شعر

شعر یاد مادر؛ ابراهیم رضاخانی

شعر یاد مادر؛ ابراهیم رضاخانی

بیاد مادر بس مهربانم که مهرش تا قیامت مانده جانم همان مادر که روحی در تنم بود ضمیر و. خاطر و روح و روانم همانا مادر جان. آفرینم که باشد جاودان نامش جانم اگر دست فلک ما را جدا کرد جدا هر گز نگردد. از روانم دل هرکس در آمیزد به شوقی ( رضا ) […]

شعری از یاشار کمال؛ مترجم عین اله غریب

شعری از یاشار کمال؛ مترجم عین اله غریب

این روز ها بهار   بنشسته بر دشت چوکوروا بار گرفته درختان بارور شده جهان از سبزی و سرخی زردی دیوانه وار . آی مردم! نشنیده نماند کسی: کودکی گم شد. بر دستش شاخه ای برگ بو انگشتانش مشرق نور زلفش آشفته پریشان مواج میان باران. بر هر که جوید او را، بر هر که […]

پر پروانه

پر پروانه

ای دل ز وفا حرمت جانانه نگه دار در بحر زمان گوهر یکدانه نگه دار هر گفته که از پسته دهانش به درآید با روی خوش و چهره ی شادانه نگه دار در پرتو شمع رخ آن ماه دل افروز او را به مثال پر پروانه نگه دار از بهر دل شاد عزیزان زمانه هر […]

شعر زیبای نگاه؛ ابراهیم رضاخانی

شعر زیبای نگاه؛ ابراهیم رضاخانی

(( نگاه )) روزگار تیره ام بی حد سیاه افتاده است بختک برگشته ام در قعر چاه افتاده است دیده را پوشیده دارم زآنچه در عالم که هست بسکه چشمانم به آن روی چو ماه افتاده است میبرد راه جنون چشمان حیران این دلم دل به دنبال رخ ماهش براه افتاده است آن نگاهش تا […]

شازده کوچولو ! /  از : محمدکریم جوهری

شازده کوچولو ! / از : محمدکریم جوهری

(به زبان پارسی پیش رو) * برایˏ : (آنتوان دو سنت اگزوپری) (۱) ٬ و داستانˏ (شازده کوچولو) یش ! (۲) . از کودکی ٬ آرزویم ٬ شاه زاده شدن بود ! ولی نمی دانستم ٬ راهˏ شاه زاده شدن ٬ چیست ؟ * شازده کوچولو ! من تو را بیش تر از خودت ٬ […]