به قلم: علی پاکزاد

پایگاه خبری نمانامه: فیلم است یا موسیقی؟موسیقی است یا نقاشی؟ هر چه هست آرامش ممتدی است که تو را به سفر می برد.  سفر به انتهای دشتهای وسیع . سبز در سبز با خرمن های طلایی . و دیدار با انسانهایی رام و آرام ، فضا و اتمسفری گرم و اشتهای حضور در این فضا که سیری ناپذیر است. گویی تمام دردها با بازگشت است که درمان می شود.گویی تمام بازگشت ها ، هسته اولیه ای برای شروع مجددند. گویی ما به میهمانی یک شروع تازه دعوت داریم.برای همین زبانت را کنار بگذار. هویت آن دیگری را بپذیر ودل به نوایی بده که می شنوی.
نیکی کریمی حالا از کیارستمی تاثیر می پذیرد شاید هم  نوری بیگله جیلان. ، زاویه دیدش را حالا ساخته و کارگردانی پخته شده که برای قضاوت فیلمش به قابها عمق می بخشد و در پس زمینه قابهایش فطرتی طبیعی را به کار می گمارد. او مانده است با قهرمانی شکست خورده و منزوی و کنج عزلت گزیده در دیار خود که باید سرپا شود. هادی حجازی‌فر آمده است تا پرده از ظاهر خشن وگستاخش برداریم. غم از دست دادگی ، وانهادگی شکست عشقی و تغییری که فقط عشق می تواند آن را به انجام برساند . این تغییر و تحول با اینکه به انجام می رسد اما تو گویی که در قسمتی از فیلم محو ومات است. کنش های عشقی در سینمای ایران هنوز گم است حتی اگر زبانت را عوض کنی! بله قسمتی از فیلم را نمی بینی. قسمتی که تو را در آن حسین علیزاده می نوازد. طبیعت وحشی خوی در برت می گیرد و در دود و و وهم و استعاره سیگار یحیی با بازی جواد عزتی گم می شود و گفت گو های دو لبه دو با سحر دولتشاهی مکمل وضع موجود می شوند.
ویژگی های آخرین کار کریمی کم نیست؛زبان ترکی با زیر نویس فارسی. طبیعت گرایی تصویری محض در ساختار درام . موسیقی محزون علیزاده و هیبت روشنفکرانه یک کارگردان که در زمین بازیگرش بازی می کند. بازیگری که هم فیلمنامه را نوشته هم لوکیشن را انتخاب کرده و هم نقش اول است. اینها ویژگی هایی است  که کاستی ها و پرحرفی ها را پوشش می دهد. بازی ها خوب است. سحر دولتشاهی بالاتر از حد تصور است. متن بدقلقی ها و دیرهنگامی هایی دارد اما شاید خود کارگردان هم گاه شتابی ندارد. اتود می زند. اتود می زند . بعد تابلو را نمی کشد. این خود یک تابلوست. ما بیشتر از جدل بیرونی به جدل درونی باید بپردازیم. آتابای هم همین است. بازنمایی جدل درونی. این تحول شخصیتی باید صورت بگیرد و همه سامان بیابند. حتی اگر تحولی جهشی باشد. این قصه برای سینمای ایران قدری متفاوت است. قصه مقابله عشق با ترس از عشق. دوگانگی مردی که می خواهیم بشناسیمش و رکاب نمی دهد.
.

مطالب پیشنهادی:  اهدای «هویج طلایی» به مسوولان کشور!