پایگاه خبری نمانامه: بحثی قدیمی در میان بسیاری از تئوریسین های سینما وجود دارد که فرم مقدم بر محتوا است و یا محتوا بر فرم. حال سوالی که بنده به عنوان یکی از طرفداران فرم دارم این است چطور میشود معنایی بدون شکل بیان تولید شود؟ اگر محتوا را اصل ساخت قرار دهیم بدون آنکه فرمی را در نظر بگیریم ، آیا این به جز یک پیام و یا شعار است که میتوان در تیتر روزنامه های خبری نیز باشد؟ و در اینجا ارزش هنر چه میشود؟ اصلا هنر یعنی نگاه و شکل بیانی جدید از هر چیزی که حتی بارها در مورد آن خوانده ایم و دیده ایم ، هنر شکل بیان است و نه خود بیان و معنی اش و این فرم است که معنی را به وجود می اورد.

و البته باید به این مسئله دقت کرد که هر مدیوم فرم خود را میطلبد و در واقع باید شکل بیان هر مدیوم را شناخت ، بعد از آنکه هنرمند تکنیک را فرا گرفت حال این تجربه ی زیستن و نگاه و ذوق هنری است که با تکنیک ترکیب میشود و فرم را شکل میدهد. باید دقت کرد که شناخت تکنیک ابزاری برای کمک  برای ساخت فرم دلخواه است و صرف آن فرم نیست و استفاده ی بیش از حد آن نیز اثر را تکنیک زده میکند. در این میان انیمیشن ها بیش از فیلم ها مستعد به تکنیک زدگی هستند خصوصا آثار کامپیوتری که بیشتر بر جلوه های بصری تاکید میکنند ،  تا  خوش آب و رنگ جلوه کنند و مخاطب با آن جذب اثر شود که این در آثار امروزی بسیار دیده میشود اما دریغ از فرم ناب هنری و استفاده ی صحیح از تکنیک  ، متاسفانه بسیاری هنوز فرق بین انیمیشن و فیلم را نمیدانند و تفاوت های فرمی این دو مدیوم را ،  در انیمیشن محدودیت های واقعیت وجود ندارد و میتواند تغییر های متافیزیکی در ساختار وجو داشته باشد و چرخه ی تخیل هر لحظه گسترش یابد و این خود باعث میشود تا فرمی که هنرمند انتخاب کند به مانند آنچه که در فیلم زنده است نباشد و قواعد تغییر میکنند به عنوان مثال اگر صحنه ای را در انیمیشنی میبینیم که پیانویی بزرگ بر سر گربه ای میخورد و بعد گربه تنها سرگیجه ای میگیرد و دوباره به راهش ادامه میدهد ، درواقع این یک موقعیت کمیک ارائه میکند  اما این صحنه میتواند فرمی مرگ بار برای یک فیلم زنده تلقی شود  و معنی صحنه را که با فرم خود ایجاد کرده به کل دگرگون کند ، پس در انیمیشن به دلیل گریز از واقعیت فرم معنا هایی را تولید میکند  که شکل بیانش با فیلم زنده فرق میکند حال آنکه آن معناها در زندگی واقعی کار برد داردند به عنوان مثال در انیمیشن دیو و دلبر پیام این است که: زیبایی در درون انسان ها است و نه ظاهرشان و یا در فرار مرغی: مرگ در آزادی بهتر از زندگی در زندان است.

این ها پیام هایی هستند که به دنیای واقعی تعلق دارند  اما با شکل بیانی که در مدیوم انیمیشن به تصویر کشیده شده اند ، و هنر انیمیشن  در این است که با فرم خاص خود و خلق جهان های فانتزی پیام هایی را تولید میکند که در زندگی روزمره کاربرد دارند و میتواند طیف گسترده ای از مخاطب را راضی کند از یک بچه تا یک فرد سالمند و این به دلیل ساختار فرا واقعیت است که هر مخاطبی با هر سنی جذب آن میشود چون اساس آن بر رویایی تمرکز میکند که تقریبا همه در دوره ای از زندگی خود خصوصا کودکی این رویا پردازی ها را کرده اند و تبدیل به یک نوستالژی در اعماق ذهنشان شده است پس تصاویر انیمیشن که میتواند ریشه در کهن الگو های شناخته شده باشد که اتفاقا  بسیاری از این الگو ها ساختاری فراواقعی دارند آنقدر ها هم برای یک فرد بالغ  به دور از ذهن نیست و آن ها نیز در کنار بچه ها از این تصاویر فانتزی لذت میبرند و حس همذات پنداری در آن ها نیز شکل میگیرد البته این مستلزم آن است که به صورت درست فراواقعی به نمایش درامده باشد تا ساختار انیمیشن به درستی شکل گرفته و تاثیر واقعی خود را بگذارد ، در واقع آثاری که سعی میکنند انیمیشن را به دنیای واقعی تعمیم دهند به مانند انومالیسا و یا مری و مکس از ذات اصلی انیمیشن دور شده و نمیتوانند فرم درست این مدیوم را به خود بگیرند ، وقتی با خود فکر میکنیم این شکل بیان به راحتی میتوانست در فیلم زنده نیز ارائه شود پس چه دلیلی داشت تا وقت و زحمت بیشتری برای ارائه ی آن به صورت انیمیشن کشیده شود؟

و باز هم اشاره میکنم که انیمیشن هنرش این است که راهی برای بیان پیام با فرمی جدید در دنیایی فانتزی ارائه میکند و اگر اینطور نباشد ارزشش را از دست میدهد و هیچ تفاوتی با فیلم زنده ندارد.

اما وقتی در مورد فراواقعی صحبت میکنم به آن معنای سورئالی که در فیلم ها میبینیم نیست بلکه به معنای واقعی فانتزی است به عنوان مثال میکی موس ضمن آنکه خود یک شخصیت فانتزی است (موشی که کار های انسانی میکند) در موقعیت های عجیبی قرار میگیرد که یک کمدی اسلپ استیک به شیوه ی انیمیشن ایجاد میشود که حوادث غیر واقعی پشت سر هم برایش پیش می اید به مانند مثال پیانو که در بالا زده شد در این جا موقعیتی که در دنیای واقعی دردناک است تبدیل به موقعیت خنده دار میشود. حال شاید سوال پیش بیاید که همه ی انیمیشن ها که این چنین موقعیت فانتزی خلق نمی کنند؟ به عنوان مثال در جستجوی نمو که من آن را برترین انیمیشن تاریخ سینما میدانم و نقدی هم بر آن در همین سایت نوشته ام ، شخصیت ها ماهی هایی هستند که در دنیای واقعی وجود دارند و ماجرا نه در یک دنیای خیالی بلکه در اعماق اقیانوس ها میگذرد خب در اینجا سوال پیش می اید که پس آن میزان از فانتزی چرا در این انیمیشن وجود ندارد؟ باید در جواب سوال خود بگویم که این میزان فانتزی در این انیمیشن و امثال آن به صورت خیلی ظریف تر و حتی گاها استعاره ای نهفته هستند به غیر از آنکه ماهی ها صحبت میکنند موقعیت دچار تحولات فرا فانتزی و کمیکی قرا میگیرد که فانتزی در دل آن نهفته به عنوان مثال دو ماهی در میان سه کوسه که به خود قول داده اند که ماهی ها را نخورند  سخنرانی میکنند! این به همان میزان فانتزی عمل میکند که خوردن پیانو بر سر یک گربه زنده ماندنش ، یا پلیکانی که غذایش ماهی است ، ماهی ها را در گلویش میگذارد تا از دست مرغان  دریایی نجات دهد. همه ی این ها  موقعیت های فانتزی کاملا انیمیشنی هستند و وقتی میگویم فانتزی به معنای واقعی ، تنها به این معنا نیست که در جهانی خیالی خلق شود بلکه عواملی از جمله شخصیت پردازی ، ساختار داستانی و رویاروی با حوادث میتواند موقعیت فانتزی هرچند در دنیای واقعی ایجاد کند و همه ی این ها در کنار استفاده ی درست از تکنیک و دانش کارگردان از فانتزی است که فرم درست یک انیمیشن را میسازد.

نویسنده: محمدعلی مترنم