پایگاه خبری نمانامه: خبر ساخت داستان اسباب بازی ۴ موجی از نظرات در میان مخاطبان به راه انداخت برخی خوش حال از اینکه می توانند دوباره شخصیت های موردعلاقه خود را ببینند و برخی نگران خراب شدن خاطرات گذشته با این شخصیت ها بودند با اینکه بنظر می رسید حق با دسته ی دوم باشد به دلیل آنکه قسمت قبلی نمونه بی نقصی برای این مجموعه بود اما باید بگویم داستان اسباب بازی ۴ یک شگفتی بزرگ است و برخلاف چند دنباله ی متوسط و ضعیفی که پیکسار ساخته بود با یک اثر با شکوه طرف هستیم اثری که نشان می دهد همچنان استدیوی پیکسار می تواند به قله هایی که پیش از این فتح کرده نزدیک شود و باید توجه کرد این اثر اولین تجربه بلند کارگردانش یعنی جاش کولی است که پیش از این در استدیوی پیکسار دو اثر کوتاه را کارگردانی کرده بود و هنرمند استوری برد برخی از آثاردیگر این استدیو نیز بوده است و در همین جا جا دارد شجاعت این استدیو را تحسین کرد که دنباله یکی از مهم ترین انیمیشن هایش را به کسی می دهد که اولین اثر بلند سینماییش را  تجربه می کند و جاش کولی نیز از این اطمینان بهترین استفاده را کرده و این اثر را به  بهترین شکل ممکن به ما هدیه کرده است.

شروع داستان اسباب بازی ۴ ما را به نه سال قبل می برد ، نمای لانگ شات از خانه ای در یک شب بارانی  ، کنتراست درخشان محیط و آشناپنداری با یک رعد و برق و کات به داخل خانه  به یقین می رسد ، بله این جا اتاق اندی است.  کمی بعد متوجه می شویم یکی از اسباب بازی ها زیر باران گیر کرده و باز هم اتحاد و تلاش اسباب بازی ها را برای نجات دیگری می بینیم این تلاش همیشه مارا یاد شعار یکی برای همه و همه برای یکی می اندازد که در قسمت های قبلی هم دیده بودیم و در این قسمت به اوج خود می رسد  اما تمام این صحنه های نجات  تنها بهانه ای برای رساندن ما به حلقه گمشده داستان یعنی  چگونگی جدا شدن شخصیت کلیدی این قسمت بو پیپ است نمای تو شات زیر ماشین و خداحافظی او با وودی با قاب بندی دو تکه ی اثر و بارانی که به لطف تکنولوژی شبیه ساز آب و موتور رندر استدیو پیکسار به رئالیستی ترین حالت خود رسیده همراه با موسیقی رندی نیومن  فرم اثر را می سازد و معنای جدایی و غم را به زیبایی تداعی می کند.

پس از این افتتاحیه ی در خشان به سال ها بعد و در ادامه ی قسمت قبلی به اتاق بانی می رویم اسباب بازی ها برای ورود بانی لحظه شماری می کنند ، بانی می اید اسباب بازی هایی را بر می دارد اما وودی و تعدادی از اسباب بازی های قدیمی جزو آن ها نیستند او که خود زمانی عروسک محبوب اندی بوده حالا نماهای سوبژکتیو چشم چرانی هایش از پشت کرکره کمد به بازی کردن بانی با دیگر اسباب بازی ها  تنها دلخوشی و کاری است که می تواند انجام دهد و شمردن روز های بی استفاده ماندنش ، اما نکته ی جالب شخصیت پردازی عمیق و پخته ی وودی است او دیگر این موضوع را پذیرفته که اسباب بازی شماره یک نیست  با این حال وفاداری و علاقه اش باعث شده حتی برای خوشحال کردن بانی هم که شده تلاشی انجام دهد نمونه اش همان رفتن به کیف او تا جلسه معارفه در مهدکودک.

اما نکته مهمی در این ورود به مهد کودک وجود دارد اگر از نوستالژی و آشناپنداری میزانس بگذریم که در قسمت قبلی دیدیم  و آن جهنم اسباب بازی ها  و حتی اشاره به شخصیت بو در شرکت هیولاها  که در صحنه ای دیگر نیز او را می بینیم ، باید توجه کرد این لحظه ، لحظه ی خلق است زمانی که بانی بغض گلویش را گرفته و در گوشه ای تنها نشسته وودی کسی است که تلاش می کند راه را به او نشان دهد تا از این حالت خارج شود و تعدادی وسایل را از سطل آشغال بر روی میز بانی می اندازد ، بانی با یک چنگال ، چوب بستنی ، خمیر و….کاردستی درست می کند و اسمش را فورکی  می گذارد. باید توجه کرد این صحنه چقدر مهم است و اگر نبود لطمه اساسی به انیمیشن وارد می شد فورکی با اینکه کاردستی از تکه های آشغال است اما حاصل خلاقیت خود بانی است و همدم او در لحظه های تنهایی در مهدکودک درواقع بانی به او پناه برده تا بتواند از ترس های خود فرار کند این نکته جالب است که خود بانی همچون اسباب بازی ها که نیاز به توجه صاحبشان دارند ارضای این نیاز را در فورکی می بیند و این صیرورت در این مکان به تکامل می رسد با این حال برای شخصیت اصلی یعنی وودی این تکامل و انتخاب تا ثانیه های پایانی اثر در تعلیق می ماند تا با سیر و سفر و تجربه های زیستی که پیدا کرده بتواند انتخاب نهایی خود را پیدا کند.

مطالب پیشنهادی:  مدیریت دیمی، مدیریت علمی!

این ساختار کلاسیک ، روایت و سفر قهرمان برای فورکی نیز اتفاق می افتد او که خود را آشغالی بیش نمی داند و سطل آشغال را بهترین جا برای خود می داند که در پی تلاشش برای رفتن و مانع شدن وودی صحنه های کمدی جالبی را نیز خلق می کند در آخر  عشق و نیاز به یک صاحب (بانی) را می فهمد و در میان اسباب بازی ها می ماند و جالب آنکه وودی که این حس و نیاز را در خود داشته و همواره برای آن تلاش کرده به نتیجه ای خلاف آنچه که به آن اعتقاد داشته می رسد. این ریزه کاری های شخصیت پردازی در نوع خود درخشان است.

نکته ی جالب دیگر نبود هیچ آنتاگونیست جدی در اثر است شخصیت گابی گابی را نمی توان یک شخصیت منفی دانست با آن نماهای سوبژکتیو چای خوردن و توضیح و وضعیتش در فروشگاه هرچند این نبود بنظر آسیب زننده است اما در این انیمیشن پیرنگ اصلی تقابل شخصیت ها باهمدیگر نیست بلکه با کنار آمدن با درونیات خود برای پیدا کردن هدف نهایی است همانطور که بو پیپ آن را در زندگی به دور از صاحب انتخاب کرده در این میان شخصیت گابی گابی نیز از این قاعده مستثنی نیست و اوهم به مانند شخصیت های دیگر لحظه ای که به دنبالش بود را پیدا می کند.

در کنار تمام ریزه کاری های شخصیتی اجرای جاش کولی فرم جذابی را به وجود آورده تقریبا تمامی صحنه های هیجان انگیز در لانگ شات نمایش داده می شود و آن حس خفقان تنهایی در مدیوم شات ها و کلوزاپ ها را از بین می برد به همان صحنه چای رجوع می کنم در حالی که حس شادی بازی کردن دختر بچه (هارمونی) کسی که گابی گابی دوست دارد تا او صاحبش شود و به خاطر اوست که به دنبال جعبه ی صوتی وودی است در لانگ شات نمایش داده می شود اما بازتاب چهره ی گابی گابی  به صورت مدیوم در سمت راست تصویر نمایان می شود تا تنهایی و غم او احساس شود تقریبا در تمام صحنه ها این دقت درست کارگردان را می بینیم مثل زمانی که دوک یکی دیگر از شخصیت ها به یاد صاحبش می افتد که چگونه او را رها کرد آن هم به خاطر یک دروغ در تبلیغات تلویزیونی ، اما به اوج رسیدن همین شخصیت را در پرشی که از چرخ و فلک می کند را در لانگ می بینیم لحظه ی انتخاب نهایی وودی  وقتی که تصمیم می گیرد که پیش بو بماند دوربین لو انگل به دنبالش می رود تا زمانی که به نمای توشات برسد اما این مورد یک استثنا و در جواب یا نقض همان توشات  ابتدایی که حس غم و جدایی را داشته عمل می کند و چرخه ی این موتیف همین جا به پایان می رسد همانند انتخاب های شخصیت هایش که مسیر را پیدا می کنند و البته باید به اوج گیری موسیقی در چنین صحنه هایی که از مولفه های فرمیک صحنه است دقت شود. 

اگر بخواهم از جزئیات وریزه کاری های این اثر بگویم می شود صفحه ها در موردش نوشت  مثل اجراهای کمدی مبتنی بر تصویرش تا ارجاع های فراوانی که به انیمیشن های قبلی این استدیو دارد و یا صداپیشگان اثر که به بهترین شکل احساسات خود را منتقل کردند از تام هنکس تا تیم الن و پاتریشیا ارکت و… داستان اسباب بازی ۴  از گذشته آغاز می شود به اتاق بانی  می رود ما را به مهدکودک و سپس به سفری جاده ای می برد ، با موسیقی کانتری اش می نوازد  از غم ها و شادی ها می گوید ، شخصیت های جدیدی معرفی می کند و در نهایت همه چیز را برای پایان یکی از بزرگ ترین انیمیشن های تاریخ این صنعت و هنر پدید می آورد ، وداعی در خور شخصیت دوست داشتنی وودی و چه حسن ختامی بهتر از این؟

 نویسنده: محمدعلی مترنم