اطلاعات کتاب

  • رفتیم بیرون سیگار بکشیم هفده سال طول کشید
  • مجموعه داستان از نویسندگان معاصر روس
  • ترجمه: آبتین گلکار
  • انتشارات: چشمه
  • تعداد صفحات: ۱۹۲
  • قیمت: ۱۵۰۰۰ تومان

پایگاه خبری نمانامه: این کتاب با ترجمه آبتین گلکار یکی از شاهکارهای زبان و ادبیات روس است. چیزی که در وهله نخست توجه مخاطب را به خود جلب می کند عنوان بلند این مجموعه است. همین باعث می شود کنجکاوی شما تحریک شود و وادار کند کتاب را در دست بگیرید و میان ورق هایش به گشت و گذار بپردازید.

رفتیم بیرون سیگار بکشیم هفده سال طول کشید  عنوان خاصی است برای یک مجموعه داستان کوتاه از نویسندگان روس. و البته بار این مجموعه، روی دوش همین داستان از میخاییل یلیزاروف است.

ادبیات روس به قدری درخشان و پرستاره است که من مطمینم هر کسی که در عمرش چند صفحه کتاب ورق زده باشد، حتما یکی از آثار نویسندگان روس را مطالعه کرده است. پس اجازه دهید سخن کوتاه کنم و در مدح این بزرگان ادبیات جهان چیزی ننویسم که در این باب سخن بسیار رفته است.

در میان تمام نویسندگان نام برده، تنها نام «ویکتور پلوین» برای من آشنا بود، آن هم با کتاب «اومون را» ترجمه ی پیمان خاکسار از همین ناشر.

همانطور که همه ی شما با فضای داستان های روسی آسنا هستید یک ابر تیره و تار فضای این داستان ها را پوشانده و انگار نمی توان اثری از شادی و نشاط و آرامش در آن ها دید. شاید هنوز سایه ی کمونیسم از جوامع روس زخت برنبسته باشد.

قسمت هایی از متن کتاب

اشک ریختن من برای عمو میشا تازه شروع شده است، وقتی برایم مثل روز روشن شده که واقعا دیگر هیچ وقت او را نخواهم دید. این واژه درست در لحظه ای به عریان ترین شکل در برابر ما پدیدار می شود که حکایت دارد به پایان نزدیک می شود، ولی ما می خواهیم ادامه اش را بشنویم. هرچند خیلی خوب می دانیم، حکایت های واقعی چه قدر بی رحمانه قطع می شوند.

چه سعادتی است که گرمای فیزیکی به صورت کاملا مادی و محسوس به گرمای روحی تبدیل می شود و تا آخر عمر در حافظه باقی می ماند.

چه قدر حیف که هوس پیدا کردن خصوصیات خود در نسل های پیشین خانواده در سنی به سراغ آدم می آید که موج های عظیم زمان بی هیچ گذشتی تراشه های زندگی آدم را با خود می برد. ولی آیا این دقیقا به همان علت نیست که هر زندگی جدید، از نو در مسیر همان سرگذشت های پیشین بغلتد و بغلتد؟ دوره ی جوانی با آن عطش حیوانی به زندگی در لحظه ی حاضر، هرچیزی را که پیش از خود وجود داشته جارو می کند و دور می ریزد. این بهترین سد میان سیلاب زمانه و دریاچه ی حافظه ی انسانی است.

از داستان نیکا از ویکتور پلوین

هر حکمی دژخیم مناسب خود را پیدا می کند و هر یک از ما شریک کشتارهای جمعی هستیم. در این جهان همه وبز در هم تنیده شده و نمی توان روابط علت و معلولی را بازسازی کرد. چه کسی می داند، شاید هنگامی که ما در مترو جای مان را به فلان پیرزن بدذات می دهیم، در حقیقت کودکان زنگبار را به گرسنگی محکوم می کنیم. دامنه ی بصیرت و مسیولیت ما بسیار محدود است و همه ی علل و دلایل در نهایت ناشناخته ها فرو می روند و به زمان آفرینش جهان برمی گردند.

دلتنگی برای چیزهای تازه یکی از ملایم ترین شکل هایی است که عقده ی خودکشی در روزگار ما به خود می گیرد.

همه ی زیبایی هایی که به چشم من می آید در حقیقت در قلب من نهفته است، زیرا آن دیاپازونی که من همه چیز را با نت وصف ناشدنی آن می سنجم نیز در قلب من جای دارد.

مطالب پیشنهادی:  کتاب «دختر آفتاب و دیو سیاه» نوشته محمدحسین محمدی