حجت الاسلام والمسلمین اباذری مدرس حوزه علمیه

▪البته شهید مدرس هیچ گونه خصومت شخصی با رضاخان نداشت ولی میگفت یک فرد قزاق ونظامی ، هرگز نمی تواند شخص اول مملکت باشد در غیر این صورت باید برای همیشه فاتحه مجلس، نمایندگان و قانون اساسی را خواند
▪شبیه این ماجرا در دهه هشتاد نیز رخ داد؛ در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، مجموعه جریان انحرافی با پشتیبانی برخی مراکز قدرت ، کاندیداتوری فرد ناشناخته ای را مطرح کردند، چون بزرگترین مانع را آقای هاشمی می دانستند ، در ایام تبلیغات انتخاباتی،پروژه تخریب هاشمی را هم به برنامه خود اضافه نمودند.
▪با توچه به شعارهای به ظاهر ارزشی و انقلابی از قبیل:« مبارزه با اشرافی گری»، «حمایت از قشر محرومان ومستضعفان» که این فرد داشت،ازسوی دیگرباحضورش در مجالس و هیات های عزاداری و عکس گرفتن در باغچه ریحان منزل و پوشیدن لباس رفتگری وایفای نقش ساده زیستی ، توانست علاوه بر مردم،جمع بسیاری ازطلاب، علما و روحانیون را به خود جلب کند، به گونه ای که با گذشت زمان، معجزات و کرامات عجیب و غریبی برایش ساختند ، کمر بسته امام زمانش نامیدند! گفتند که نوشته هایش در دانشگاه ها و مدارس باید متن درسی شود! مستجاب الدعوه اش خواندند و گفتند که در ارومیه وقتی دعا کرد، بارش باران شروع شد و…!
▪در این میان افرادی زیادی بودند که اصلا متوجه پشت پرده این ماجرا وانحراف نبودند و نشدند، تعداد اندکی هم اگر دیر یا زود متوجه موضوع شدند جرات و شهامت اظهار نظر نداشتند ، اما هاشمی هم انحراف را خوب و به موقع فهمید و هم با شهامت ستودنی و بدون هیچ ملاحظه ای یک تنه مثل مدرس وشاید هم از جهاتی بهتر و قاطع تر از مدرس در مقابل آن ایستاد.
▪هاشمی هیچ خصومت شخصی با احمدی نژاد نداشت ؛ به اعتقاد هاشمی ، آن فرد اگر چه تجربه چند سال استانداری و شهرداری را در سابقه خود به همراه داشت ولی هرگز ظرفیت و قابلیت و توان لازم برای یک مسئولیتِ بزرگی همچون ریاست جمهوری را نمی توانست داشته باشد؛ علاوه از نظر فکری هم دارای اشکالات زیر بنایی و اساسی بود که چندان سنخیتی با افکار واندیشه های بنیانگذاران نظام، مانند امام، مطهری ، بهشتی و…را نداشت. هاشمی شالوده فکری این جریان را معجونی ازافکار انحرافی مجاهدین خلق ، گروه فرقان و انجمن حجتیه می دانست.
▪ هاشمی از حضور این آدم در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری احساس خطر جدی کرد؛ نخست اعلام نمود اگر اصول گرایان روی آقای ولایتی یا آقای لاریجانی توافق کنند، من نمی آیم ، ولی متاسفانه این گونه نشد و هاشمی مجبور گردید خود در مقابل وی وارد میدان شود ، اما شبیه همان مصیبتی که رضا خان در دوره هفتم مجلس شورای ملی بر سر مدرس آورد سر هاشمی آوردند؛ مدرس گفته بود :«اگر هیچ کس از مردم تهران به من رای نداده باشند ،خودم که یک رای به خودم دادم پس آن یک رای من کجاست؟» هاشمی هم معتقد بود که درانتخابات ۸۴ بر وی ظلم روا داشته شده است ؛ بعدا به خاطر رعایت مصالح نظام وانقلاب از منافع شخصی خود گذشت.
▪نگرانی او در انتخابات سال۸۸ بیشتر از ۸۴ بود برای همین نامه تاریخی به رهبر معظم انفلاب نوشت و در آن خطر جریان انحرافی را به طور جدی خاطر نشان کرد. اما محافل افراطی با وی درافتادند و نتوانستند دغدغه های او را درک کنند، بعضی افرادی که در جنگ و دوران سازندگی زیر دست و بال ایشان بزرگ شده و به سن بلوغ سیاسی و نظامی رسیده بودند بر وی آشفتند و او را هتک حرمت کردند؛ ، اما هاشمی همه این پرده دریها را به خاطر حفظ نظام و انسجام مردم و آبادانی کشور با صبرجمیل پشت سر گذاشت.
▪ استقامت مظلومانه آیت الله هاشمی، غائله جریاناتی را تا حدودی مهار کرد ودر انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری با ارشاد و هدایت رهبری و با تدبیر و درایت هاشمی، دولت روحانی مدیریت اجرایی کشور را به دست گرفت، آنگاه هاشمی آن جمله معروف و تاریخی خود را بر زبان آورد و گفت: «حالا که من موفق شدم در بدترین شرایط تا حدودی این وضع را عوض کنم و مملکت را از دست جریان انحرافی نجات بدهم ، اکنون دیگر می توانم راحت بمیرم.»
▪آیت الله شهید مدرس در ماجرای مبارزه با انحرافِ رضا خانی، تنها جسم و جان خود را هزینه آرمانها و اهداف مقدس خویش کرد؛ولی هزینه آیت الله هاشمی در این میدان حیثیت ، آبرو ، خانواده و فرزندانش بود که به مراتب از جسم و جان فردی شکننده تر است. به همین سبب تاثیرمثبت آن در افشای پشت پرده جریان انحرافی شدید تر وعمیق تر شد.
آیا کسی هست از این ماجراها، عبرت بگیرد؟

منبع: پایگاه اطلاع رسانی خانه موزه آیت الله هاشمی رفسنجانی