نقد و بررسی سینمائی «نیوکاسل»

  • تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۷/۱۴
  • نظرات : بدون دیدگاه

علی رفیعی وردنجانی

«نیوکاسل» کمدی سطحی و پوچی است که نماد سینمای بدنه را به دوش می کشد. سینمایی که با عوام فریبی و سو استفاده از محدودیت ها اشتباه گرفته شده است. این اثر تا اندازه زیادی تعریف درستی از سینمای بدنه به مخاطب ایرانی ارائه کرده است.

*الگو

یک اثر سینمایی عناصر و نشانه های خاص خود را دارد. در نیوکاسل نشانه های سینمایی به ندرت دیده می شوند. ساکنین خانه ای که همه به نوعی با یکدیگر درگیر هستند، اما هیچکدام شخصیت ندارند. قصه ای که بی سر و ته مانده، آغاز مشخصی ندارد و پایان قابل قبولی ارائه نکرده، از طرفی روابط در نیوکاسل به اندازه ای کلیشه ای و دم دستی مطرح شده اند که جای کشف و جست و جو برای مخاطب باقی نمی گذارند. این عناصر برگرفته از یک الگوی تلوزیونی است. فیلم نامه به همان اندازه ای که قابلیت تعلیق سریال گونه در مدیوم صدا و سیمای کشورمان را دارد ، از سینمایی شدن فاصله گرفته است.

*فیلمنامه چیست؟

فیلمنامه نقشه ساختمان است. ساختمانی که باید در برابر باران، برف، سیل، زلزله و دیگر بلاهای طبیعی مقاومت کند. این نقشه اگر بر اساس موقعیت منطقه نباشد و صرفا طراح  آن توانایی خود را نمایان کند، کاربرد اجتماعی نخواهد داشت ؛ اما اگر با مهارت و ارزیابی موقعیت طراحی شود، ارزش بالایی به خود می گیرد. در فیلم نامه نیوکاسل خانه ای کلنگی را مشاهده می کنیم که قرار است صاحب آلزایمر گرفته اش پس از سالها بازگردد. این ایده از اساس غلط است. فیلمنامه به اندازه همان خانه کلنگی است؛ هیچ موقعیتی ثابت نمی کند که چرا باید کتایون به شاهرخ شاهی و کارگر افغانی کمک کند. با نشان دادن چند تماس تلفنی درحال کار کردن و درد و دل کردن های متظاهر شاهرخ شاهی چیزی به مخاطب ثابت نمی شود. فیلم نامه با درشت کردن نقاط ضعف برای مخاطب چالش ایجاد می کند. حتی تکلیف کبوتری که نیوکاسل گرفته است مشخص نمی شود؟

*لبخند

نکته مثبت فیلم در چگونگی ایجاد لبخند و لحظات کمدی آن است. درست است که این لحظات کمکی به قصه گویی فیلم نکرده اند، اما باید به این مسئله توجه کرد که برای ایجاد آن متوسل به شوخی های سخیف و زننده رایج در سینما نمی شود . فیلم هایی مانند مصادره ، هزارپا ، بعد از ظهر سگی سگی ، رحمان ۱۴۰۰ و … برای جلب رضایت مخاطب دست به فرهنگ گسیختگی در یک اثر فرهنگی می زنند. ابداً نیوکاسل چنین شوخی هایی با مخاطب نمی کند؛ در صورتی که موقعیت های مستعد بیشتری ایجاد کرده است. نکته دیگر نوستالژی شوخی های بکار رفته است. در سکانسی که بهرام افشاری یکی پس از دیگری لیوان ها را می شکند، مخاطب یاد علی صادقی و متهم گریخت می افتد.

*هدف

هدف هنر و سینما، مخاطب است. کیفیت ساخت آن میزان احترام به مخاطب را از سوی مولف نشان می دهد. هر اندازه مولف نسبت به هنر خود متعهد باشد، مخاطب بیشتر از آن لذت می برد. در نیوکاسل هدف مخاطب است، اما کیفیت در خور ارائه میزبانی از یک مهمان نیست. مولف در سینمای ایران باید پذیرایی از مخاطب را بیاموزد و منتظر نباشد. این مهم ترین جنبه هنری سینماست.