زبان شعر و کارکردهای آن:زبان، ابزار انتقال “احساس” و “اندیشه” است و شعر هم آمیزه ای از این دو است که به شیوه ای غیرمستقیم و هنری ( خیال انگیز ) بیان می شود؛ به همین دلیل است که شعر را ” گره خوردگی زبان و خیال ” دانسته اند.اگر شما فکر و اندیشه ای والا و ارزش مند داشته باشید ،  اگر از احساسی قوی و عاطفه ای سرشار بهره مند باشید، و…اما، نتوانید به زبانی ” سالم ” و ” رسا و جذاب” آن را بیان کنید،  هیچ کس نمی تواند با احساس شما شریک شود،از آرا و اندیشه های شما استفاده کند،و از همه مهم تر این که، نمی تواند از بیان احساس و اندیشه ی شما، لذت و بهره ی هنری ببرد.
اصولا من و شما شعر می سراییم برای این که احساس و اندیشه ی خود را بروز دهیم، توجه دیگران ( مخاطبان ) را به اثرخود جلب کنیم، ذهن آنان را با افکار و عواطف خود درگیر و همراه کنیم.
برای این که به این هدف های مهم دست یابیم، لازم است در شعر، زبانی سالم، نو، خلاق، جذاب و تاثیرگذار داشته باشیم.توجه داشته باشیم که،

-شاعری که زبان سالمی ندارد و قواعد دستور و اصول زبان فارسی را رعایت نمی کند مثل کسی است که لکنت زبان دارد و نمی تواند مقصود خود را به دیگران تفهیم کند؛   شاعری که زبان نو و تازه ای در شاعری ندارد مانند کسی است که حرفی را برای عده ای بارَها و بارها بدون هیچ تغییری تکرار کند؛ قطعا همه – حتی خود او – از این همه تکرار، ملول و خسته خواهند شد: ” سخن، نو آر که نو را حلاوتی ست دگر…”
-شاعری که زبان خلاقی نداشته باشد، میان او و دیگر مردم که اشعار زیادی از بر شده اند و حتی گاهی شعر هم می سرایند، تفاوت و وجه امتیازی نیست. اصولا مهم ترین وجه تمایز میان همه ی شاعران، میزان خلاقیت آنان است. شاعری خلاق است که بتواند رموز زبان و امکانات آن را بشناسد و در آن تصرفات علمی  و تغییرات فنی ایجاد کند و به عبارت دیگر، با هنجار گریزی وهنجار شکنی به ” فراهنجار ” برسد.
-شاعری که زبانی جذاب و تاثیرگذار نداشته باشد نمی تواند ذهن و احساس مخاطب را به خود جذب کند و بر اندیشه و احساس او تاثیر بگذارد. مرکز اعتماد مخاطب به شعر، جذابیت زبان شاعر است.

لغزشگاه های زبانی:

لغزش گاه اول

ضعف تألیف
” ضعف تالیف ” در شعر،  نمونه های فراوانی دارد که به مرور به هریک از آن ها اشاره ای خواهیم داشت.

الف) جمع بستن عدد و معدود
:ر زبان فارسی معدود ( آنچه شمرده می شود ) در کنارعدد، جمع بسته نمی شود؛ مثلا ً  نمی گوییم: ” ۴ سیب ها ” اما بی توجه به این نکته می گوییم : “دوطفلان مسلم !”
گاهی شاعر به این اصل ساده ی زبانی توجه ندارد یا به دلیل شرایط شعر بویژه رعایت وزن، این قاعده ی ساده اما مهم زبان را زیر پا می گذارد. به نمونه هایی از این ضعف تالیف بنگرید
” صبح دو مرغ رها /بی صدا/صحن دوچشمان تو را ترک کرد” 
یا: اینجا کجاست باغ دو ریحان مسلم است / اینجا کجاست قبر دوطفلان مسلم است

ب) آمیختن واژگان  و قواعد زبان عربی و فارسی
هرچند واژگان زبان عربی – که زبان قرآن است و بدان افتخار می کنیم – به  مجموعه ی واژگان زبان فارسی راه یافته است، اما نباید قواعد این دو زبان با هم آمیخته شود؛ مثلا  ” انتقادات ” و ” اطلاعات ”  دو واژه ی عربی است که بر اساس اصول زبان عربی با ” ات ”  جمع بسته شده است و ما این دو
واژه را در زبان و گفتارمان به کار می بریم؛ اما حق نداریم واژگان فارسی را مثل آن دو جمع ببندیم و بگوییم: پیشنهادات(!)بر همین اساس ترکیباتی از این دست، نادرست است:
خانم  محترمه(!) به جای محترم- برعلیه به جای علیه-   برله به جای لَه ( به نفع )- گاها ً به جای گاهی
نمونه ی شعر: تا رمق در جسم و جانم بوده است/برعلیه دشمنان جنگیده ام!

ج)
عدم رعایت تناظر در واژگان مفرد یا جمع:دل ابنای زمان خانه ی درد و غم تو/پیش تر از رحم مادر و صلب پدران
“مادران ” نیز به قرینه ی ” پدران ”  حتما ً باید جمع بسته شود و نمی توان حذف به قرینه ی لفظی دانست.

د)کاربرد نادرست حرف اضافه یا ربط:بسیاری از شاعران پیشین بواسطه ی تقلید از شاعران قدیم، دچار این عیب بزرگ زبانی اند.نمونه:
“آب هم سوخت به آغشته بخون پیکر ما “ظاهرا ً مقصود شاعر محترم این بیان است:” آب هم  بر پیکر آغشته به خون ما گریست ” ابهام در فهم مقصود شاعر بواسطه کاربرد نابجای ” به ” به جای ” بر ” در شعر است.

ضعف تالیف چیست؟ تالیف، یعنی پیوستگی اجزای یک جمله؛  پیوند صحیح میان اجزا، « حسن تالیف»  را رقم می زند و  پیوند ناصحیح، باعث « ضعف تالیف » می شود.ضعف تالیف، بر اثر بی توجهی شاعر به  قواعد و دستورزبان پیدا می شود. به برخی ازاین بی توجهی ها اشاره می کنم.
نمونه ی یک : در عرش به این دلیل صف می بندند/با ذکر هوالجمیل صف می بندند/هر صبح برای دیدن چشمانش/پشت سر جبرئیل صف می بندند.این رباعی ۲ ضعف زبانی مهم دارد و هردو بواسطه ی نادیده گرفتن دستور زبان ایجاد شده است
*نهاد  فعل « صف می بندند » در شعر ذکر نشده است.* بعد از « به این دلیل » باید علت صف بستن بیان می شد؛ درحالی که مخاطب دراین شعر منتظر بیان دلیل می ماند. البته اگردو مصراع بیت اول را جابجا کنیم این ضعف، کم تر به چشم  می آید
 نمونه ی دوم: صبرکردی، صبرکردی، صبر همچون کوه سار . « سار » پسوند مکان است و « کوه سار» زمینی است که در آن کوه وجود دارد؛ درحالی که مقصود شاعری صبوری چون کوه است!
نمونه ی سوم:چون نسیم از پی گلخانه ی ما راه مجوی.فعل « راه جستن » همراه با حرف اضافه ی « به » می آید؛ مثلأبه دانشگاه راه یافتم. در این شعر، مخاطب به دنبال حرف اضافه می گردد، اما نشانی از آن نمی یابد؛ چون فعل جمله « مجوی » است و مقصود شاعر« جست و جو»! نکته ی دوم کاربرد نادرست « از پی » است که باعث سردر گمی مخاطب شده است؛ یا باید «راه» را مفعول در نظر بگیرد و از شعر برداشت کند که:چون نسیم از پی گلخانه  راه را مجوید.و یا مخاطب « راه جستن » را کنایه در نظربگیرد که جمله در این حالت، دچار مشکلی مضاعف خواهد شد: چون نسیم از پی گلخانه  به … (؟) راه میابد!می بینید که بی توجهی به قواعد زبان چه نتایج وحشت ناکی درپی دارد!
نمونه ی چهارم
:ریزه خوارانش بود نوح و خلیل /کاسه لیس سفره ی او جبرئی
بین نهاد (ریزه خواران) که جمع است و فعل جمله ( بود) که مفرد است، تطابق وجود ندارد.این نکته جزو بدیهی ترین نکات در دستور زبان است و عموم مردم در محاورات خود، آن را رعایت می کنند. کم ترین انتظار از شاعران محترم این است که اصول اولیه ی زبان را رعایت کنند.این بیت، عیب زبانی دیگر هم دارد. تعبیراتی چون: ریزه خوار و کاسه لیس، موهن است و کاربرد آن دو پیامد دارد:
– زبان شعر رنگ و بوی زبان عوام می گیرد و از فخامت و ادب دور می شود. نباید برای مدح کسی، شخص دیگری را حقیر کرد و از مقام او کاست؛ باید از شاعر پرسید: کاسه لیس بودن جبرئیل چه  اعتبارو مقامی برای حضرت علی (ع) می آورد؟ وچرا در شعر به جای کلّی گویی، به سراغ بیان فضائل و سیره های رفتاری حضرت نمی رویم؟مثلاً بگوئیم:به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من/ چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
نمونه ی پنجم:
 هرکه را از اوست سنگش می زنیم/مَعجر از سرهای زن ها می کَنیم.در این بیت نیز سه عیب زبانی وجود دارد:
– کاربرد علامت جمع برای مضاف ( سر) و مضاف الیه ( زن ها) نادرست است؛ اگر به قواعد زبان و نیز نحوه ی گفتار مردم توجه کنیم، درمی یابیم اینان هیچ گاه به این شیوه ترکیب را جمع نمی بندند. قطعاً شاعر، خود نیز به این امر واقف بوده است که شکل درست ترکیب: « سر ِ زن ها» است نه: « سرهای زن ها » و اگر از خود می پرسید: « مگر زن ها چند سر دارند؟» به بهانه ی پر کردن خلأ وزن، به این خطا دچار نمی شد!
-معجر( پوشش) را از سر می کشند و یا برمی دارند؛ اما شاعر ِ بی توجه یا ناآشنا به اصول زبان، تعبیر مَعجر کندن(!) را به کار برده است.
-فعل « سنگ زدن» با حرف اضافه ی « به » می آید؛ حذف آن نشان گر بی توجهی به زبان و سقوط شعر در ورطه ی زبان عوامانه است.  می توان « را » در ابتدای مصراع را به جای حرف اضافه در نظر گرفت: هرکه را = به هر که ) در این حالت، باز هم عیب سوم شعر خودنمایی می کند: به هرکه از اوست، سنگش می زنیم. مشخص است که «ش» زاید است.
نمونه ی ششم:
خوب گوشت را به نخلستان بده/عقل و هوشت را به نخلستان بده
دراین بیت نیز- اگرچه با کاربرد آرایه ی ترصیع، تناظر موسیقایی زیبایی یافته است-  دو عیب زبانی وجود دارد:
– شاعر به جای کنایه ی « گوش دادن به »  تعبیر نادرست « گوش را دادن به» را به کار برده است! که « را»  در این صورت زاید است. لازم به یادآوری است، نمی توان برای گوش، مفهوم  ِ « دادن» یا «عرضه کردن» را در نظر گرفت. شاعر بی توجه به مفهوم کنایی ِ گوش دادن( گوش سپردن و دقت کردن ) این تعبیر نادرست را به کار برده، که جای شگفتی دارد.- مصراع دوم شعر به طور کلّی زاید است و حَشو؛ یعنی همان مفهوم مصراع اوّل به بیانی دیگر آمده است.
نمونه هفتم:
سینه هامان بار دیگر تنگ شد/از دوباره کربلا هم جنگ شد
مصراع دوم دو عیب زبانی دارد:«دوباره » قید زمان است و برای تکرار به کار می رود؛ هیچ گاه نمی توان درشکل ظاهری آن تغییر ایجاد کرد. به نظر می رسد شاعر در این شعر، به جهت گرایش به زبان عوامانه از اصول و قواعد زبانی دورافتاده، در ساختار این قید تغییر ایجاد کرده است؛ به همین جهت نمی توان از این مصراع دفاع کرد.
کاربرد قید « هم » زاید است؛ چون  این مفهوم القا می شود که:  پیش از کربلا در جای دیگر هم جنگ شده است! در ضمن، نمی توان از حذف بی جای حرف اضافه ی « در» چشم پوشید:«  در کربلا جنگ شد«.
نمونه ی هشتم:
زود از فرصت استفاده کنید/روی خود نقشه ای پیاده کنید
تعبیرات و کنایاتی چون: روی چیزی حساب کردن، نقشه پیاده کردن، در رابطه با، آتش گشودن، و… ترجمه ی لفظ به لفظ از زبان دیگر است (به آن، اصطلاحا ً «گرته برداری» می گوییم ) و نباید مثال چنین تعابیری را به کار برد. بنابراین مصراع دوم نه ارزش دستوری و نه بهره ی ذوقی و هنری برای مخاطب به همراه دارد.

لغزش گاه دوم

کاربرد واژه با ظرفیت معنایی خاص
واژه ها در گذر زمان و براثر تأثیرات فضاهای اجتماعی، سیاسی، و…  گاه تغییر معنا یافته، یا ظرفیت معنایی خاصی می یابند؛ مثلاً واژه ی« طالب » را در نظر بگیرید که « طلّاب و طلبه » جمع مکسّر آن است و همه آن را شنیده ایم و معنی آن را می دانیم؛ امّا  جمع آن با نشانه ی جمع فارسی « طالبان » است. امروزه با شنیدن این واژه ناخودآگاه به یاد گروهکی تروریستی در افغانستان می افتیم! بنابراین، این واژه ظرفیت معنایی خاص یافته است.
شاعر لازم است در شعر به این مهم توجه داشته باشد تا مخاطب به تشویش و ابهام دچار نشود. مثال زیر، نمونه هایی است از بی توجهی شاعر به این اصل مهم، که باعث شده است عیب زبانی به شعر راه یابد.
خانه ی خود کرده رَب زایشگهش / حضرت موسی غلام درگهش
یا:یک نفر از آسمان ها با پیامیسررسید /جهل و نادانی به خود لرزید پیغمبر رسید.
یا:در عالمی که کینه در آن شعله می کشد/آتش نشانمهر و محبت محمد است
با بیمهی محمد وآلش غمت مباد/زیرا کلید روضه ی جنت محمد است
 
لغزش گاه سوم

کژتابی
گویندهو شاعر برای القای مفهوم مورد نظر، لازم است با بهره گیری ازامکاناتزبانی جملات را به گونه ای به کاربرد که فقط مقصود مورد نظر اوارائه شودنه مفهومی دیگر .
اگر جمله به جز مقصود گوینده، مفهومی دیگر را به ذهن متبادر کند، عیب زبانی « کژتابی » دارد. مثلاً به این جمله دقت کنید: قبلاً شما را با عینک ندیده بودم.
این جمله دو مفهوم ارائه می کند: شما را عینکی ندیده بودم-شما را با کمک عینکم ندیده بودم!
حال ببینید اگر این لغزش زبانی ویران گر، در شعر پدید آید به شعر و شخصیت علمی و هنری شاعر چه آسیبی وارد می سازد!نمونه ها:
-گیرم که نه بر عالم و آدم ولی بود/آیا چنین ظلمی سزاوار علی بود؟
مصراع دوم، دو مفهوم ارائه می کند:- چنین ظلمی سزاوار علی نیست. – علی سزاوار این ظلم نبود.معنی مورد نظر شاعر، که البته بازهم ایراد دارد. ظاهراً مقصود شاعر چنین است: سزاوار نیست بر علی چنین ظلمی شود.مقایسه کنید این مفهوم را با آنچه در شعر ارائه شده است!
باز مثل جنگ خیبر شیر شو/پهلوان عرصه ی شمشیر شو
کانون کژتابی در مصراع اول است که  دو مفهوم ارائه می کند:مانند زمان جنگ خیبر شیر شو.مفهوم مورد نظر شاعر: مثل جنگ خیبر شیر شو
-بر در و دیوار خانه، جلوه گر/ بود عکس رادمردی چون قمر
کانون کژتابی در « جلوه گر بودن»  است که به دو گزینه می توان نسبت داد:-چون قمر، جلوه گر بود. -عکس، جلوه گر بود.
برتنم بستند زنجیر گران /بردنم سوی جهنم با فغان
به جز ایراد زبانی شکست زبان( بُردنم، به جای بردندم) در بافغان، کژتابی وجود دارد:-ملائک با فغان مرا سوی جهنم بردند!-ملائک – در حالی که فغان داشتم – مرا به سوی جهنم بردند.(معنی مورد نظر شاعر،  که در شعر به سختی دریافت می شود.)
کم کم از سوی خدا نیرنگ ها باطل شدند/آیه های روشنی از آسمان نازل شدند
آمد و بند جهان را از پلیدی ها برید/روی ظلمت پرده ای از نور و رحمت کشید
به جز ایراد زبانی مصراع اول، که در جای خود بحث خواهیم کرد، مصراع سوم ایراد کژتابی دارد و دومفهوم از آن دریافت می شود:
-بندی را برید که جهان بر پلیدی ها زده بود!   -بندی را برید که پلیدی ها بر جهان زده بود ( مفهوم مورد نظر شاعر)

لغزش گاه چهارم
حشو
حَشو، آوردن کلمه یا جمله ای است که آوردن آن در تفهیم جمله، نقشی ندارد  و فقط حفره های وزنی یا زبانی شعر را پر می کند؛ آوردن حشو،  نشان گر پرگویی شاعر و ضعف زبانی اوست به همین جهت  از آوردن آن باید پرهیز داشته باشیم.حشو دو نوع است:
۱٫  حشو ملیح، که  تأثیر معنایی ندارد اما به دلیل ارزش هنری که به کلام می دهد « ملیح » نام دارد.۲٫ حشو قبیح، که نه تأثیر معنایی و نه ارزش هنری دارد. این نوع حشو- که مورد بحث ماست-  نمونه ها و مصداق های فراوانی در اشعار یافته است؛ به چند نمونه از آن اشاره می کنیم.( به زیر حشوها خط کشیده ایم )
نمونه یکم  : خطاب های بی جا و وزن پُرکن!
– گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق /   جانا  دوا ندارد گشتم سقیم و بیمار
– چون نهان شد جسم ما در زیر خاک /   آن که گیرد دست ما جانا تویی
نمونه دوم:مترادف های بی جا و وزن پُرکن!
– گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق /   جانا  دوا ندارد گشتم سقیم و بیمار
– حیف شد در کربلا کشتند مولای مرا /   دلبر من مونس من یار و آقای مرا
– دست و پا می زد میان گاهوار /   اصغر شش ماهه طفل شیرخوار
– گفتم که ای دل آرا از کوی ما گذر کن /   چون این همه شرایط سخت و بسی است دشوار
– دست طبیعت شمع ها می سازد از ما /   شمعی که خاموش و خمیده، اشک بار است!
نمونه سوم :مصراع زاید، بی جا و وزن پُرکن!
خوب گوشَت را به نخلستان بده /   عقل و هوشت را به نخلستان بده
نمونه چهارم:ضمیر های بی جا و وزن پُرکن!
– دوباره این دل زارم بهانه می گیرد… /   سراغ از نفس عاشقانه می گیرد
-گفتم به کویت ای دوست ما را گذرندادی /   آشفته همچو زلفت باشیم ما  گرفتار
– سال ها در سرزمینش روشنی نایاب بود /  حرف حق زندانی و در حبس آن اعراب بود
– این فلق دیوانه شد دیوانه شد از نام تو /  خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو
– دیگر این دل را ز عشق روی تو نتوان گسست(؟) /   این دل از روز ازل افتاده اندر جام تو(؟)

نمونه پنجم:تکرار بی جای کلمات وزن پُرکن!
۱٫ کاربرد بی جای عدد:
– شاخ گلی بهر جواب یک تبر رفت
– چهره ها را ببین در نقاب است /   عقل شان در پی یک سراب است.
– در باغ دلم نشاط ، صدصد گل کرد…
۲٫ کاربرد بی جای حروف و نشانه ها:
– روی من خروارها از خاک بود /   وای، قبر من چه وحشتناک بود!
– ما شنیدیم و به اسلام تو دل را دادیم /   قلب ها را نفس پاک تو بارانی کرد
– نور بیفشانده ای و شد خدا /    عاشق رخسار تو ای والضّحی
– آسمان، شاخه ی احساس سپید /   ابرها، همنفس نور امید
 شب و در راز و نیاز مهتاب /     آه،  در سینه وجودی بی تاب
– هرکه را از اوست سنگش می زنیم /  معجر از سرهای زن ها می کنیم
۳٫ کاربرد بی جای واژه:
– خواهرم گردد در این جا پیر پیر /  می شود در دست دشمن ها اسیر
– جسم اکبر می شود صدچاک چاک /   می کشد از درد پا را روی خاک
– گفتند او کی اهل راز است و  نیاز است؟ /   گفتند مولای دوعالم بی نماز است
– پرزنان رفت به معراج خدا شبنم ما /   پاک شد از کف آیینه غبار غم ما
– نسخه ی زیبایی تو آفتاب /   تشنه ی تو تشنه ی تو آفتاب
– این فلق دیوانه شد دیوانه شد از نام تو /   خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو
– بردگان،  فریاد مظلومیت را بر مناره های شهر فریاد شدند
– قلم در وصف تو عاجز ولیکن /   تو وصف خویش بنمایی محمد
– گلواژه ها خالی شد از شور شکفتن /   این جا خم اندر خم کویر و شوره زار است

نمونه ششم:ردیف های خنثی و بی نقش
– عشق تا گل کرد چون خورشید روی نیزه ها /   شانه های آسمان لرزید روی نیزه ها
– با یک نگاه آینه های مجاب، هم /   پیش تو سرگذاشته اند، آفتاب هم
– ای مست چشم هات تمام شراب ها /   درحیرت از طلوع توأند آفتاب ها
 خورشید مثل آب فرورفت در زمین /  وقتی کناررفت ز رویت نقاب ها

لغزش گاه پنجم
کهن گرایی
همه می دانیم که زبان همواره درحال رشد و تغییر است؛ برای حفظ زبان باید نوشت و ثبت کرد تا زبان « پایا » بماند. از سوی دیگر شاعران و نویسندگان باید بسرایند و بنویسند تا زبان، به روزمرّگی نیفتد ازتنوع و حرکت دور نماند ؛ به عبارت دیگر« پویه » نیز داشته باشد.برای دور ماندن زبان شعر از روزمرگی، لازم است شاعران به نوآوری بیندیشند و همواره طرحی نو دراندازند. گام نخست در رسیدن به این هدف، پرهیز از کاربرد قواعد و اصول زبان کهن است؛ قواعدی که منسوخ شده دیگر در زبان مردم جایگاهی ندارد.با توجه به اصل یادشده (پرهیز از کاربرد قواعد و اصول زبان کهن) می توان نشانه های بسیاری از ضعف زبانی( کهن گرایی) در آثار شاعران معاصر یافت.اینک به برخی از این نشانه ها اشاره می کنیم:

نمونه ی یکم:انتخاب واژگان قدیمی و متروک      فقط به چند نمونه ی پرکاربرد اشاره می کنیم:

۱٫ « اندر» به جای « در »
– این فلق دیوانه شد دیوانه شد یا نام تو/ خون دل چون باده ی نابی ست اندر جام تو
۲٫ « آمد » به جای « شد »
–  ثریا زیر پایت  عاجز آمد
۳٫ چمیدن، چمان، بِِچَم، و… به جای راه رفتن
– ای سرو بچم، چمیدنت را بینم /   تا  در دل خون تپیدنم را بینی
۴٫ هلیدن، مَهل، و… به جای رها کردن
– مهل ما در این اندوه هجران /    که هجران تو ما را نیست پایان
۵٫ غنودن به جای خفتن
– مکه در اوهام شرک ار می غنود /     بی گمان کوبنده ی بت ها تویی
همچنین کلماتی چون: سزد، خدایگان، جانا، عنبر، عبیر، نگارین، شنگرف، اخگر، و… در شمار واژگان قدیمی و متروکند.

نمونه ی دوم:شکست کلمه و تغییر ساخت واژه

۱٫ « فسانه» به جای « افسانه »
– وقتی شراب یاد تو را نوش می کنم /      یک قصه از فسانه ی تو گوش می کنم
۲٫ «آگه» به جای « آگاه »
– خدا از راز عشقم آگهت کرد /       دلم از عشق شد اندوه پرورد
۳٫ « ز» به جای « از »
–  ز نای تو صدای عشق آید /    نوای اشنای عشق آید
می بینید که کاربرد  « ز» به جای « از » در این بیت و چینش  « ز» در کنار « نا» چه کژتابی فجیعی ایجاد کرده است!
۴٫ « ار» و « گر» به جای «اگر»
–  گر بگویم نام تو مجنون شوم /   ور نخوانم نام تو محزون شوم
۵٫ « ستاد» به جای « ایستاد »
– ستاده ام به امیدت که باز برگردی /    نشسته ام سر راهت در انتظار توأم

نمونه ی سوم:حذف « را » نشانه ی مفعول
هرچند حذف « را » در شعر کهن، حُسن به شمار می رفت ولی در شعر معاصر نباید نشانه ی مفعول را حذف کرد؛ به جز مواردی خاص مثل:- این کیست که با دلم سخن می گوید؟در این جمله نمی توان گفت: « سخن را می گوید » زیرا بافت زبانی مردم  از این سنخ نیست و آن را نمی پسندد و کاربرد آن را سخت و ثقیل می داند. اما جز آن چه بیان شد و نظایر آن، در موارد دیگر لازم است این نشانه ی دستوری رعایت شودمثال ها(نشانه های حذف شده را داخل کمانک گذاشته، به شعر افزوده ایم)
– آن محمد کامد از سوی حجاز /   سر به سر پر کرد عالم ( را ) از نماز
– گر به قدرت دست یازد بر جهان /  باز بشناسد حقوق دیگران( را )
– دست من (را ) بالا بب چون قهرمان /  قدرتم ( را ) بر دیگران سازی عیان
– خلوتم ( را ) چراغان کن ای چراغ روحانی… /- نوشتم این غزل نغز ( را ) با سواد دو دیده…

لغزش گاه ششم
کاربرد یک به جای « ی نکره »
یکی از خطاهای رایج زبانی بین شاعران نوپا، یا بی توجه و پرکار، کاربرد « یک » در ابتدای اسامی است در حالی که مقصود شاعر، تعداد نیست!
مثال:« حافظ یک شاعر عارف و وارسته بود »مقصود گوینده، این نیست که حافظ یک شاعر نیست، دو شاعر است! بلکه مقصود این است که حافظ، شاعری عارف است؛ بنابراین لازم است به این اصل مهم توجه کنیم که:
یک برای شمارش است و نباید به جای « ی» نکره آن را به کار برد.
حال با این توضیح به ذکر نمونه هایی از این خطای فاحش زبانی در شعر برخی شاعران می پردازیم. ابیات این مثنوی را با هم مرور و نمونه های درست و نادرست آن بررسی می کنیم:

-باید امشب هردومان مجنون شویم/بهر طفلی واله و مفتون شویم( ذوق سلیم نمی پسندد که به جای « طفلی » ترکیب « یک طفل » را به کار بریم. شاعر این موضوع را رعایت کرده است.)

یک خرابه بود و یک دنیا محن /عده ای دلخسته چندین مرد و زن( به تناسب بیت قبل، بایستی شاعر ترکیب « خرابه ای » به کار می برد؛ اما نکته ای که این ترکیب را قبل دفاع می سازد، این است که  :اگر « یک » در برابر عددهای  بیش تر( صد، هزار،  و…) با هدف کثرت به کار رود، آن عیب زبانی دیگر به چشم نمی آید؛ مثل این تعبیر:« یکی مرد جنگی به از صدهزار! »در بیت بالا  در یک خرابه و یک دنیا به مقایسه دو جزء و کثرت آن توجه شده است.)

-این طرف یک زن نشسته در نماز/آن طرف تر کودکی غرق نیاز(بین دو ترکیب مشخص شده هیچ تفاوتی وجود ندارد؛ اما ضعف زبانی شاعر باعث شده در مصراع اول، ترکیب به شکلی نادرست به کار رود)

مادری در فکر یک گهواره بود /آن یکی در فکر مشکی پاره بود( بیت، شبیه بیت بالاست و شاعر در کاربرد یک گهواره، صرفاً به دلیل مشکلات وزنی به این خطای زبانی دچار شده، و به تعبیری از چاله درآمده به چاه افتاده ست!)

-گاه با یک دست در حال قنوت /گاه در گریه،  زمانی در سکوت( هردو ترکیب به شکلی صحیح به کاررفته است.)

-نقش می زد صورت زیبای یار/عکس یک بابا به دستش گوشوار
( تعبیر نادرست است؛ حتی کاربرد « ی نکره » هم درست نیست؛ چون « بابا »  به قرینه ی مفاهیم شعر، معرفه و شناخته شده است.)

لغزشگاه هفتم
دوزبانگی
پیش تر گفتیم، زبان شعر باید از دو ویژگی سلامت و روانی ( فصاحت) و زیبایی و رسانایی ( بلاغت) بهره مند باشد. وقتی شاعر به قواعد زبان بی توجه شود ممکن است به این لغزش کلامی دچار شود؛ لغزشی که دو بخش مجزا دارد:

الف) آمیختن زبان های معیار( نوشتاری) و گفتار
ب) آمیختن زبان ها و شیو بیان های متفاوت در یک شعر، که وحدت عمودی و انسجام شعر را از بین می برد.
بخش الف را در این بحث و بخش ب را در بحث شگردهای بیانی مطرح می کنم.

آمیختن زبان های معیار( نوشتاری) و گفتار، یا عوامانه
شعر را با زبان معیار باید سرود ( به جز ترانه که شرایطی متفاوت دارد) و در این راه،

– نباید از کلمات شکسته و عامیانه بهره برد.
– می توان از اصطلاحات مردمی بهره برد؛ تا جایی که به فخامت و متانت زبان، آسیبی نرساند.
– می توان بر اساس شرایط موسیقایی و یا شیوه ی بلاغی که در شعر انتخاب شده، اجزای جمله را جا به جا کرد و …
حال به این نمونه ها توجه کنید و نشانه های ضعف زبان را بر اساس دوزبانگی بیابید:

۱٫ بر اساس حذف میان اجزای گروه کلمات

-من ذلیلم (!)بیش از این خوارم مکن/ دوره گرد کوچه بازارم مکن!
( کوچه بازار، به جای «کوچه و بازار» آمده است؛ شاعربرای فرار از تنگنای وزن یا به دلیل بی تجربگی، به زبان عامیانه روی آورده و شعر را دچار عیب دوزبانگی کرده است! زبان معیار و زبان عوامانه)

 – قصه های غم و بی قراری/ باز اشک و محن، گریه زاری ( به جای گریه و زاری)

۲٫ بر اساس اصطلاحات و تکیه کلام های مردمی

-شیعه تنها کربلا دارد، همین! /   یک نجف یک کربلا دارد همین!
( نیازی به توضیح عیوب این بیت هست؟)

-می نوشم از جام تو یارب، می، زیادی /   زیرا که امشب غرق شوری، شاد شادی

۳٫ کاربرد تکرار و تأکید های زاید و حشو

 – باید بیاید عدل را برپا نماید/   میزان حق را با خودش معنا نماید
-خواهرم گردد در این جا پیر پیر/ می شود در دست دشمن ها اسیر

۴٫ شکست واژه
-عده ای زن بود و یک لشگر عدو /   نیمه شب بود و منم در جست و جو
( منم ، به جای من هم به کار رفته است!)

– ای مست چشم هات تمام تمام شراب ها /  درحیرت از طلوع توأند آفتاب ها

لغزشگاه هشتم
کلیشه های زبانی
امروز در باره ی یکی دیگر از لغزشگاه های زبانی با شما سخن می گوییم؛ همه می دانیم که ذات هنر ( و بویژه شعر ) با تنوع و گستردگی زبانی  رابطه ای تمام عیار دارد و بی توجهی به تنوع کلام،

– اثر هنری را در سطح یک بیان مستقیم و معمولی نگاه می دارد،
-از جذابیت آن می کاهد ،
-مخاطب را از التذاذ هنری بی نصیب می گذارد،
-باعث ملالت مخاطب می شود.
کوتاه  سخن این که،  این عیب زبانی باعث دور شدن شعر از عالم هنر ( شعر واقعی و اثرگذار ) می شود.
کلیشه ی زبانی چیست؟
 هنرمند برای ارایه ی هنری اثر تدابیری می اندیشد، یکی از این تدابیر، تنوع  در به کارگیری ابزارهای هنری است…
-نقاش از رنگ های متفاوت بهره می برد
-عکاس، زوایای گوناگون را انتخاب می کند
-واعظ در کلام از آیه و حدیث، شعر و ضرب المثل و… استفاده می کند
شاعر نیز برای  رسیدن به این هدف  ابتدا تلاش دارد از « قالبی کردن کلام » پرهیز کند  و بر این باور است که باید در پی نو آوری باشد:
سخن نو آر که نو را حلاوتی ست دگر…
بنابر این، قرار نیست او از عناصر شعر به طور یکسان و در جاهای مشخص و از پیش تعیین شده استفاده کند مثلاً در هر بیت حتماً تشبیهی به کاربرد یا خود را ملزم کند که در همه جای شعر از ترکیبات جدید بهره گیرد. به یاد داشته باشیم هریک از عناصر و شگردهای بیانی در شعر، مثل ادویه ی غذاست و در حکم ابزاری برای تنوع و چاشنی ذوق! طبیعتاً در انتخاب چاشنی های غذایی بایستی حسن انتخاب داشت و میزان و اندازه ی آن را در نظرگرفت.

در مثال زیر نمونه ای از قالبی شدن کلام را می بینیم:

مضمون ِ عاشقانه ترین شعر ِِ باوری / همچون دم ِ مسیح  ِ غزل روح پروری
در کوچه های  ِ خلسهِ ی  ِ تصنیف های ِ عشق /  زیباترین ترانهِ ی  ِ گل های  ِ دفتری
با قصه های  ِ مشرقی اِی مست ِ بی قرار/اندیشهِ ی  ِ تغزل  ِ ا ِحساس  ِ  برتری
میلاد ِ لحظِه های  ِ شکفتن کِه می رسد/آیینهِ ی  ِ تجلی ِ خورشید ِ خاوری
اِی آشنای  ِ صبح  ِ غزل های  ِ خیس  ِ عشق/مضمون ِ عارفانِه ترین شعر ِ باوری

۱٫     آنچه در خوانش اول از این شعر به چشم می آید،  کاربرد فراوان « کسره ی اضافه »  در این شعر است؛ وفور این کاربرد باعث ایجاد کلیشه ی بیانی شده است.
۲٫     کسره های اضافه بین دو ترکیب آمده است؛ به عبارتی دیگر، کلیشه ی زبانی واقعی به دلیل ترکیب سازی های بی حد و بی قواره ی شاعر است؛ ترکیباتی که گاه خنثی است و بی تآثیر مثل: کوچه های  ِ خلسه، مست ِ بی قرار، تغزل  ِ ا ِحساس  ِ  برتر /     در کوچه های  ِ خلسهِ ی  ِ تصنیف های ِ عشق /     زیباترین ترانهِ ی  ِ گل های  ِ دفتری /  با قصه های  ِ مشرقی اِی مست ِ بی قرار/   اندیشهِ ی  ِ تغزل  ِ ا ِحساس  ِ  برتری
انگار شاعر قالبی پیش ساخته ( اسم –ِ اسم ) را در نظر گرفته و هر واژه ای را یافته  دراین قالب ریخته است! بی آن که به تنوع زبان توجه کند و از خود بپرسد مگر شاعری،   صرفاً ترکیب سازی است؟
۳٫ کلیشه ی زبانی صرفاً در ترکیب سازی بروز نمی یابد این ویروس به شکل های متفاوتی – به میزان بی توجهی شاعر و نیز انتخاب واژگان و چینش او بستگی دارد – در شعر پیدا می شود.

نمونه یک :در این شعر، یکسانی هجای قافیه ها باعث بروز این عیب شده است:
در میان وصف نامت واژه ها تحقیر شد /  آفرینش بر وجودت لایق تفسیر شد
قافیه های بعد آن نیز بدین ترتیب است: تقدیر، تکبیر، تعبیر
اما این بیت از کلیشه ی زبانی در قافیه دور مانده است:
جاهلیت ها فنا شد بت پرستی ها شکست / بوی گل های محمد عطر عالمگیر شد    

 نمونه دو :  در این شعر، یکسانی نوع تشبیه، شروع مصراع  با حرف عطف « و » در کنار کاربرد  مصوت کوتاه « -ِ»  و ترکیب سازی  به کلیشه زبانی منجر شده است:
و روی شاخه ی خشکیده سیب یخ زده بود /  هوس که بین بهشت و فریب یخ زده بود
روح خسته ی من مثل پیکری عیسی / به روی جمجمه ی یک صلیب یخ زده بود
و عشق مثل مسافر تکیده و تنها /  کنار کنده ی نفرت غریب یخ زده بود
 و یک ستاره ی قطبی میان چشمانت / در استوای صداقت  نجیب یخ زده بود
از آن زمان که من و تو به عشق بوسه زدیم /و عشق بین طلسمی عجیب یخ زده بود
و مرگ مثل دو دست سیاه روی سرت /سکوت مثل صدایی مهیب یخ زده بود

لغزشگاه نهم
لغزشگاه های کسره ی اضافه

 می دانید که یکی از امکانات زبانی، ساخت ترکیبات اضافی یا وصفی است؛ مثلاً به این شعر توجه کنید:
چشمان خسته ی پدر
از غروب باغ بازگشته است…
در این شعر « چشمان پدر» و « غروب باغ» ترکیب اضافی و  « چشمان خسته » ترکیبی وصفی است. ترکیب سازی از شگردهای مهم زبانی است و باعث تنوع زبان شاعر و تمایز آن با دیگر زبان های شعری می شود.
این شگرد نیز مثل دیگر شگردهای شعری، قواعد ی مخصوص دارد و بی توجهی به آن باعث شکاف و گسل در زبان و معیوب شدن آن می شود. در این بخش به ابعاد مختلف این تکنیک زبانی می پردازیم.
ترکیبات زبانی با اهداف متفاوت و متنوعی  به کارمی رود:
۱٫ انتقال حس یا مفهوم، وصف شیئ
۲٫  تنوع زبان
۳٫ خلاصه گویی و ایجاز
۴٫ ایجاد هنجار موسیقایی
۵٫ ….
برای هریک ازین نمونه ها و لغزش گاه آن مثالی ذکر می کنیم:
( زیر ترکیبات خط کشیده شده است)
مثال یک
(انتقال حس یا مفهوم، وصف شیئ)
– وقتی که پلک پنجره ها باز می شود /  پایان انتظار من آغاز می شود.
مثال دو
(تنوع زبان)
چشم مرا دید و دل سپرد به فالم / دست مرا خواند و گریه کرد به حالم
مثل اناری که از درخت بیفتد / در تب و تاب رسیدن به کمالم
دو بیت، سه ترکیب دارد که هرچند هنری نیست به زبان، تنوع و فرم بخشیده است. اما با اطمینان خاطر باید گفت « رسیدن ِ به کمال» ترکیب نادرستی است و شاعر برای پرکردن وزن به این واژه کسره داده است.
نمونه های دیگر از کسره ی نابجا:
– وقتی امین مکه ملاقاتِ نور کرد…
( مقصود شاعر « نور را ملاقات کرد» است و فعل مرکب ملاقات کردن به این شکل نادرست به کاررفته است)
– از اشتیاق سجده ی ِ بر تربت حسین /  تا سالیان سال گرفتار پینه ای
( برای پر کردن وزن،کسره ی اضافی پس از « سجده » آمده است)
– رودم اما به ره بادیه باز  / شوق پیوستن دریا دارم
( کسره ی اضافه به جای حرف اضافه آمده است: پیوستن به دریا)

دلایل کاربرد نابجای کسره ی اضافه
الف) کاربرد کسره برای پرکردن خلا های وزن
–     در  همین هفته که بگذشت به هنگام گناه / یادم آمد که تویی شاهد ِ بر کارم، نه؟
–    وقتی پی هر آن چه به جز یار می روم، / فرصت برای عاشقی ِ با نگار نیست
–     بی احترامی ِ به علی؟ خاک بر سرم! / شرمنده ام که بسته شده دست یار تو
–     اصلا شما برادر و خواهر کبوترید /دل بستگی ِ بین شما عشق نام داشت
–    آب تشنه، فرات لب تشنه، از عطش ناکی ابوفاضل /فکر پیمان ِ با حسین انداخت، بین عباس و تشنگی حائل

ب) کاربرد کسره به جای حرف اضافه
–  شکرانه ی نفس زدن ِ بین روضه ها ( در بین )  /   هر لحظه نام فاطمه را جار می زنم
–  مسمار در سوخته تا هست گواهم / این قصه نیاز ِ خبری ناب ندارد ( نیاز به )
–  آیینه در محاصره ی هاله ای ز مه / ناچار ِ گریه بود و به ناخواه می گریست
– شگفت نیست که مریم شود پرستارت / که جبرئیل کمربسته ی ِ غلامی توست ( برای غلامی)
– بر دفاع ِ دین حق، این جنگ و صلح ( دفاع از ) /هردو با هم شد برابر، یا حسن

ج) کاربرد کسره،‌به دلیل برهم ریختن اجزای فعل مرکب : (لازم به ذکر است بین دو جزء فعل مرکب نباید هیچ فاصله ای بیفتد)
–  آیینه ام که ماتم رویت گرفته ام /  سنگ اجل مگر بکند حل ِ‌مشکلم ( حل کردن)
–  می کند در لیالی دیجور /قمر از روی او تلاوت ِ نور
– جای تو خالی است کنی یاری ِ مرا ( یاری کردن) /آن دم که پاره پاره شود پیکرم، حبیب
–  شروع  ِ حمد نمودم، که در همان آغاز / به فکر خانه خریدن، زدم به شهر و دیار
–   چگونه وصف ِ تو را با زبان شعر کنم؟( وصف کردن) / که از تغزل و از قطعه و قصیده سری
(شکل دیگر خوانش مصراع، که باز هم غیر قابل دفاع است: چگونه وصف، تو را با زبان شعر کنم)
–   رؤیت ِ حسنش نکردید و اسیرش بوده اید( رؤیت کردن) /برق نور از جلوه ی  روی منیرش بوده اید.

لغزشگاه دهم
حذف های بی جا و مُخلّ معنا

زبان به گوینده اجازه می دهد در مواردی به کمک قاعده ی حذف، با کاربرد کم ترین واژه، بیش ترین محتوا و پیام را انتقال دهد که آن را  ایجاز و فشرده گویی نام نهاده اند.
برخی شاعران به دلایلی از جمله تأثیرگیری از زبان عوامانه، ساده تر کردن زبان، و …اقدام به حذف های بی جای رابط های کلامی می کنند که به اختلال در بیان منجر می شود.
برخی مصداق های بحث حذف های بی جا به قرار زیر است:

۱٫  حذف حرف اضافه و نقش نمای متمم از متمم  ( موارد حذف شده داخل پرانتز به جمله افزوده شده است )
نمونه ها:
-چشمش به توست عارف و عامی که ریخته /باران رحمتت ( بر )سر گل ها و خارها
 -تو اقیانوس توحیدی و ما همچون حباب این جا/نگاهت می کنیم اما سراپا ( با ) دیده ی حیران
– ابوتراب ( به ) ز دنیا رمیدنت نازم /  به نازبالش خاک آرمیدنت نازم!

۲٫ حذف « را» نشان مفعول
نمونه ها:
-تو از بین تمام عطر گل ها /گمانم عطر نرگس ( را ) دوست داری
-صد فرات ( را ) آسان اسیر خود کند / در هجوم تشنگی عباستان

۳٫ حذف واج
نمونه ها:
-رسول الله در آن حج آخر / ز رحل آمد فرو(د) در آن کرانه
-علی و فاطمه در جمع شما استاد (ه ا ) ند /پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

 4. حذف بخشی از ارکان جمله به بهانه وجود قرائن ذهنی
نمونه ها:
– ( شیطان) شد زینت ملائکه و بی ولای تو /آن شش هزار ساله به جز گمرهی نیافت
( نهاد حذف شده است)
-ما دو ماهیم که خورشید بود اختر ما /آسمان چهره ی خود سود به خاک در ( خانه ی ) ما
( مضاف الیه حذف شده است)

لغزشگاه یازدهم
تنافر حروف و رمندگی
برخى از حروف زبان فارسى در هم نشینی (آن گاه که در کنار هم بنشینند) به جاى خوش آهنگى، ممکن است ناهنجارى موسیقایى ایجاد کرده، مخاطب را در خواندن شعر دچار مشکل کنند:

-یک طرف فوج ستاره، خفته در شولاى خون / یک طرف انبوهى از خورشید، روى نیزه‏ها
  (قرار گرفتن دو حرف «ف» در کنار هم، به نحوى تلفظ واژه را مشکل کرده است).

دو دهان داریم گویا هم چونى/ یک دهان پنهانْسْت درلب‏هاى وى
(سکون بى جاى سه حرف «ن»، «س» و «ت» تنافر ایجاد نموده است).

نمونه های دیگر:
-آن که از حلقه زلف تو جدا کرد مرا / خانه بردوش تر از غم چوصبا کرد مرا
-دل عیوق نسوزد دگر از هرم عطش /به لبش ساقی لب تشنه چو ساغر دارد
-حرا تاریک و ساکت بود و تنها / به سینه درد، سرد و سنگ خارا (؟)
-من که این جا هم چو سنبل سرو رعنا گشته ام / صدنگار نازنین گشتم اگر او ناز کرد(!)
-گو ز یارانت چه دیدی کاینچنین /قهرمانی و شدی خانه نشین


لغزش گاه دوازدهم
لودگی و ترک ادب فاخر به بهانه ی صمیمیت زبانی
براى جست و جوى صمیمیت زبانى در شعر، بایستى به موارد زیر توجه داشته باشیم:
ـ عاطفه قوى در شعر
ـ سلامت زبانى شعر
ـ سادگى و بى تکلفى شعر
  ـ بیان غیر مستقیم

 نقطه اوج این شیوه بیان، «سهل ممتنع» است که در کتب بلاغی قدیم، شرایط و نشانه هایی برای آن ذکر کرده اند، از جمله:

 – رقیق مثل آب روان

– خُلوّ از تعقید ( بی تکلّفی)

– سهولت و آسانی الفاظ در کنار متانت

– وقوع هرکلمه در جای خود ( بِه گزینی)

– خالی از صنعت و آرایه های ادبی، اما بغایت دلپذیر و دلنشین

–  آسانی ترکیب لفظ و معنی برای مخاطب

– انسجام در کاربرد الفاظ

–  ممتنع و دست نایافتنی ( مثل آن گفتن نتوان!)

و در این شیوه بیان، اکثراً سعدی شاعر قرن هفتم را سرآمد شاعران می دانند (فن بدیع در زبان فارسی، ص ۲۹۵ )
نمونه هایی از بیان سهل و ممتنع از سعدی:

آخر نگهی به سوی ما کن / دردی به تفقّدی دوا کن
بسیار خلاف وعده کردی /آخر به غلط یکی وفا کن!
*
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی!
*
چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب / چون کنم کز جان گریز است و ز جانان ناگزیر
*
مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان / هنوز وصف کمالت نمی رسد به نهایت
*
ما یوسف خود نمی فروشیم /  تو سیم سیاه خود نگه دار!

باید توجه داشت صمیمیت زبان و روانی بیان، نباید به قیمت سخیف و عوامانه شدن زبان گردد و هر واژه ای به بهانه روانی و همه فهمی، اجازه ی ورود به شعر بیابد. امروزه شاهدیم عده ای شاعر کم تجربه به عنوان هنجارشکنی در زبان به « نحو شکنی های غیرمجاز » روی نهاده اند و درست مثل برخی شاعران عوامانه سرای سبک هندی با سهل انگاری در زبان و نصفه – نیمه کردن کلمات، به خیال خود طرحی نو در انداخته اند و گرایش عوام به شعرشان را دلیل موفقیت خود می شمارند!

سوال مهم:چرا این نوع بیان فراگیر شده است و هرکسی می تواند از آن تقلید کند؟پاسخ روشن است! نوگرایی سطحی، برخورد ساده اندیشانه با زبان و از همه مهم تر، فقدان اندیشه باعث می شود دیدگاه شاعر به شعر و نگرش او به زبان به انحطاط افتد و هر جمله ی موزون، احساسی و عوام پسند را شعر بنامد و به تولید انبوه از آن بپردازد! و سپس همین اتفاق نامیمون در ذهن مخاطب نیز می افتد؛ یعنی او نیز هر جمله ای که موزون بود و اندکی احساسی بود و براحتی آن را می فهمید، شعر بپندارد و شاعر آن را صمیمی سرا(!) بپندارد با شعرهایی چون آب روان!به این نمونه ها بنگرید تا باورتان شود هرکسی با اندک تجربه شعرخوانی و بعد از خواندن این نمونه ها به این باور می رسد که اگر این ها « شعر»  است من هم می توان شعر بگویم! و چرا نگویم؟



– برای ما در این دنیای تاریک / خدایی(!) غیر هیأت جا نباشد

-نمی دانم چرا یکدفعه ای(!) حالم دگرگون شد /تمام آبرویم ناگهان از چشم بیرون شد

-ذهنش پر از هیاهو در فکر چاره راهی(!) /تا با خودش بیارد آبی برای ماهی

-هرکه از چشم تو افتاد محلش ندهند(!) /عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

-عباس آن که باید امیر سپه شود /  تا لشکر عدو همه هول و ولا(؟) کنند

-عجیب نیست که همتای شاه مردانی / کدام زن به دو عالم به بامرامی(!) نوست

   -می نوشم از جام تو یارب می، زیادی(!) /  زیرا که امشب غرق نوری شاد شادی

و……

در کدام یک از نمونه های بالا در کنار آسانی لفظ، متانت وجود دارد و زبان، فاخر است؛ یا بغایت دلپذیر و دل نشین است؟ کدام یک در کاربرد الفاظ، انسجام دارد یا دست نایافتنی است و غیر قابل تقلید؟باید گفت نتیجه این نوع بی توجهی به زبان، تولید انبوه جملاتی غیر قابل دفاع به نام شعر، اشاعه زبان نامنسجم، عوامانه و شتاب آلود ی شبیه ادبیات روزنامه ای و ژورنالیستی است …

لغزشگاه سیزدهم
ایجاد کلیشه های منفی زبانی و بی تنوعی در شیوه ی بیان

زبان هنر، زبان تنوع و گوناگونی ست؛ شاعر نیز باید با تکیه بر این اصل مهم، همواره با انتخاب گونه های زبانی برتر، « از گونه ای دیگر» سخن بگوید و به خود هماره نهیب بزند که: « سخن، نو آر که نو را حلاوتی ست دگر…»شعر، زبانی فراتر از زبان عموم مردم دارد و همواره باید الگوهای زبانی برتری برای آنان داشته باشد و به زبان ایشان تزریق کند. اگر قرار باشد شاعر هم مثل زبان عموم مردم، بی تنوع و به دور از خلاقیت سخن بگوید، تکلیف شعر و سپس تکلیف زبان پارسی معلوم است! چون شاعرانند که زبان را پیش می برند و آن را پویا نگه می دارند. قرار نیست شاعران آفرینش زبانی را کنار بگذارند و پشت سر زبان مردم حرکت کنند! پس هیچ گاه نمی توان پذیرفت شاعر، تنوع و رنگارنگی کلام را کنار بگذارد.

کلیشه های زبانی و بیانی، درست در زمانی اتفاق می افتد که شاعر، دو اصل خلاقیت و تنوع کلامی را در شعر نادیده بگیرد. با این کم لطفی شاعر، مخاطب و شعر چند آسیب جدی می بینند:

۱٫      شعر از فضای کشف هنری دور می ماند و اثری دمِ دست و « طبق معمول» می شود؛ در حالی که شعار شاعر واقعی چنین است: « من از طبق معمول ها خسته ام!»

۲٫      شعر به جهت یکسانی بیان و عدم تنوع، ملال آور و بی جاذبه خواهد شد چون قالبی شدن شعر و کلیشه ای شدن آن، ملالت زاست

۳٫      هدف شاعر، سهیم کردن مخاطب در التذاذ هنری شعر است. در بیان قالبی و کلیشه ای، مخاطب از التذاذ هنری بی بهره خواهد ماند.  

نمونه ای از کلیشه های زبانی:

مضمون  ِ عاشقانه ترین شعر ِ باوری / همچون دم ِ مسیح ِ غزل، روح پروری

در کوچه های ِ خلسه ی ِ تصنیف های ِ عشق / زیباترین ترانه ی ِ گل های ِ دفتری

با قصه های ِ مشرقی، ای مست ِ بی قرار / اندیشه ی ِ تغزل ِ احساس ِ برتری

میلاد ِ لحظه های شکفتن که می رسد / آیینه ی ِ تجلی ِ خورشید ِ خاوری ( خورشید آفرینش ص ۲۰)در این غزل، تلاش شاعر برای کاربرد دو شگرد « واج آرایی» و « ترکیب سازی» مشهود است؛ اما به جهت عدم توجه شاعر محترم به اصل تنوع در کلام، همین دو شگرد، باعث بروز ضعفی زبانی به نام « بیان کلیشه ای» یا قالبی شدن زبان شده است.
لازم به ذکر است شگردهای بیانی و آرایه های کلامی، درست مثل ادویه برای غذایند؛ در شعر نیز باید در کاربرد آرایه ها تناسب و اعتدال را باید در نظر داشت. «ترکیب سازی» شگردی ارزشمند برای تنوع در کلام است و به تَبَع آن، واج آرایی نیز بر اثر نوع چینش کلمات در کنار هم و تکرار فرم زبانی: ( اسم+ کسره ی اضافی + اسم) ایجاد می شود که این دو، تا جایی پسندیده است که اعتدال در آن در نظر گرفته شود؛ اما در این شعر می بینیم که شاعر به این دو شگرد، چوب حراج زده و  نتیجتاً شعر را دچار کلیشه ی زبانی کرده است.

و:

اشک ها چون گلفروشان، گل به دامن می زنند / از بنفشه زار باغ نیلی سیمای من

حلقه های سلسله چون چشم خون افشان شدند / از گداز داغ زخم لاله ی حمرای من

حلقه حلقه سرمه در چشم سلاسل می کشد / توتیای استخوان سرمه رنگ پای من

نمونه های دیگر:

ما را اسیر غربت زهرا نوشته اند / آوارگان تربت زهرا نوشته اند

دلخون یک حقیقت گم گشته ایم ما / بر قلب ما جراحت زهرا نوشته اند

این آه و ناله ها ز نواحی دیگر است /  بر اشک ما مصیبت زهرا نوشته اند

آتش گرفته ایم ز آتش گرفتنش / در جان ما حرارت زهرا نوشته اند

باید که حق خطبه ی او را ادا کنیم /در نطق ما فصاحت زهرا نوشته اند

ما جرعه نوش باده ی زهرای اطهریم / در کام ما ولایت زهرا نوشته اند (بهجه الرسول ص ۳۱)

با این که غزل، محتوا و بیان سالمی دارد، با این وجو نمی توان کلیشه های زبانی را در آن نادیده گرفت. نمونه های مشخص شده، بیت بیت و جداگانه زمینه ساز کلیشه ی زبانی است.

          و:

 دیشب برای حضرت زهرا گریستم /  بر بهترین سلاله ی دنیا گریستم(؟)

ماه عزای فاطمه، ماه غم خداست /بر آن غم و مصیبت عظما گریستم

او مادر تمام بشر کلّ عالم است / بر مادر تمامی دنیا گریستم

آسوده ام به روز قیامت چرا که من/ بر بهترین شفیعه ی عقبا گریستم

استاد درس عفت و پاکی و عصمت است /بر الگوی تمامی زن ها گریستم

به جز لغزش های فراوان زبانی که در این شعر وجود دارد، کلیشه ی زبانی خاصی در این شعر هست که تنوع زبانی آن را مخدوش و شعر را ملال آور کرده است.