امین الشریعه سبزواری در میان طرفداران مشروطه خواه


به قلم پروفسور حسن امین

تغییر و تحول اجتماعی در صد و بیست سال اخیر در ایران در تغییر نام ها هم آشکار است. نام کوچک پدر بزرگ من، میر سید حسن بود. در زمان قاجار داشتن لقب از لوازم حرمت اجتماعی بود. لقب رسمی امین الشریعه با صدور فرمان خاص از مظفر الدین شاه قاجار در ۱۳۱۶ قمری یعنی هست سال قبل از صدور فرمان مشروطیت به دست همین پادشاه به پدر بزرگم داده شده بود.
پدر بزرگ من و جمع زیادی از عالمان ترقی خواه از آخوند خراسانی بگیرید تا ابوالحسن میرزا شیخ الرییس قاجار، مشروطه طلب بودند و در این راه صدمه ها دیدند. محمد علی شاه در استبداد صغیر شیخ الرئیس و امثال و نظراء او را در باغ شاه به زنجیر کشید و پدر بزرگ من امین الشریعه و امثال او را به اصطلاح آن روز نفی بلد و به اصطلاح امروز تبعید کرد که پدر بزرگ من به استراباد آن روز و گرگان فعلی تبعید شد.
متاسفانه تلاش مشروطه طلبان روشن بین و مخلص که با قبول فرهنگ بومی الزامات عبور از استبداد به مشروطیت و استقرار حکومت قانون توام با توزیع فرصت و اجرای عدالت را در قالب قانون اساسی و متمم مترقی آن خواستار بودند، به سرانجام مطلوب نرسید و در نهایت ترقیخواهان ایران برای رسیدن به بعضی از اهداف خود با برآمدن رضا شاه در پی کودتای انگلیسی سید ضیاء همراهی کردند و ندانستند که استبداد نه تنها معادلات سنتی را از نیک و بد یکجا بر هم میزند، بلکه هم داور و تیمورتاش را از بین میبرد وهم فروغی را خانه نشین می کند.

باری به اصل مطلب بر گردیم. به منظور مهندسی اجتماعی و از بین بردن معادلات موجود، در دوره رضا شاه، عناوین معمول بین مردم در نامگذاری ها مثل شازده و امیر و میر و میرزا و سید و خان چه رسد به حاجی و کربلایی و مشدی را از شناسنامه ها حذف کردند تا مثلا مردم همه در برابر قانون مساوی باشند. اما در عمل به هیچ وجه در نظام استبدادی تساوی حقوق بر قرار نشد. به زور چادر از سر زنان برداشتند اما دادن حق رای به زنان یا محدود کردن تعدد زوجات یا برابری ارث دختر و پسر یا دادن حق رای به زنان به مخیله شان خطور نکرد. جلوی ادامه تحصیل به روش سنتی در مدارس قدیمه را گرفتند، اما دیگر فیلسوفی در رده ملا صدرا و حاج ملا هادی سبزواری که هیچ حتی در رده استادان خود من مثل سید محمد کاظم عصار، سید ابوالحسن قزوینی ، محمود شهابی خراسانی بلکه در مرتبه بعدی مثل حسن زاده آملی و آقا رضی شیرازی و آقا یحیی طالقانی و جواد مصلح که من افتخار تلمذ مرشدان را داشته ام در مدارس جدید و دانشگاه های نو پدید ایجاد نشد بلکه کار امروز به آنجا کشیده است که اکثر پایان نامه ها را آزادانه جلوی دانشگاه میخرند و بعد با استفاده از تیتر دکتری خودشان هم عضو هیات علمی می شوند.

پر بیراهه نروم. از رضا شاه البته کارهای خوبی هم به یادگار داریم و در مجموع باید منصفانه در حق او گفت که در قیاس با شاهان قبل و بعد خودش از انها مخصوصا از جانشین اش محمدرضا شاه خیلی بهتر بوده است، اما در زمان سلطنت همین رضا شاه به مردم الزام کردند که نام هایی که به ملاحظات گوناگون در جامعه روی افراد گذاشته شده بود، از هویت آنان کسر و حذف شود. استاد سید محمد کاظم عصار را شنیدم و نمی دانم در آن مجلس دوستم و همدرس فلسفه ام منوچهر صدوقی با من بود یا نه که فرمود؛ در اوج رونق بازار حذف نام های سنتی سخن از این بود که اسامی مردم را هم از عربی به پارسی سره تغییر دهند و من پیشاپیش حساب کردم که نام من خواهد شد خواجه بردبار روغن کش. بگذریم. پدر من که نامش میر سید علینقی ( مثل علینقی میرزا رکن الدوله ثانی والی خراسان یا دکتر علینقی فرمانفرماییان پسر فرمانفرما یا دکتر علینقی کنی نوه ملا علی کنی مجتهد معروف عصر ناصری ) بود، با تحریف ناموجه و بی دلیل هویت اش در شناسنامه شد علینقی فرزند میر سید حسن.عجبا که بنا به روند عصر رضا شاه حتی سید بودن پدرم هم از شناسنامه او حذف شد در حالی که در همان شناسنامه نام کوچک پدرش میر سید حسن قید شده بود.

من که در سال ۱۳۲۷ هفت سال پس از سقوط رضا شاه متولد شدم، پدرم چنان که رسم و آداب خانواده های سنتی است مرا به نام پدرش میر سید حسن نامید. او مخصوصا چون شناسنامه خودش با حذف سیادت او از شناسنامه اش در زمان رضاشاه صادر شده بود، بر ثبت سیادت من در شناسنامه ام ، اصرار داشت. هر چه بود پدرم خودش به خط خوش خودش نه تنها در پشت قرآن خطی نام مرا میر سید حسن نوشته بلکه در صفحه پانصد و سی و هشت کتاب تاریخ سبزوار که به خط زیبای خود او چاپ شده تا کسی گمان تحریف و کم و کسر در آن نبرد، قبل از آن که بر قلم آورد که من علاوه بر حقوق قضایی در فلسفه هم درس خوانده ام، در معرفی من نوشته است:
میر سید حسن امین فرزند نگارنده میر سید علینقی امین بن میر سید حسن (امین الشریعه ) بن میر سید محمد بن میر سید جعفر است.( تهران، انتشارات دایره المعارف ایرانشناسی،۱۳۸۱، ص ۵۳۸)

علاوه بر این دستخط چاپ شده پدرم، تمام اسنادی هم که به امضای پدر بزرگم رسیده‌است، بلا استثناء میر سید حسن امین الشریعه سبزواری امضاء شده است که من بعضی از آن اسناد را بعدها در مجله حافظ چاپ کردم.
اما داستان نام خانوادگی هم تاریخچه خودش را دارد. رضا شاه با این که خودش هم لقب سردار سپه داشت پس از نیل به سلطنت به حذف القاب و عناوین صادره از شاهان قاجار فرمان داد و دستور داد که همه افراد کشور باید علی السویه بدون القاب سابق فقط با نام و نام خانوادگی شناخته شوند. خودش هم به پیشنهاد محمد علی فروغی نام خانوادگی پهلوی را برای خودش انتخاب کرد. اما اکثریت نخبگان جامعه با تمکین از قانون جدید، توانستند القاب قدیم خود را با کمترین تغییر به عنوان نام خانوادگی انتخاب کنند، مثلا قوام السلطنه شد احمد قوام. مستوفی الممالک شد حسن مستوفی. وثوق الدوله شد حسن وثوق. فرمانفرما شد عبدالحسین فرمانفرما. خواهرزاده اش مصدق السلطنه شد دکتر محمد مصدق. پدر بزرگ من هم که امین الشریعه لقب داشت، توانست لقب قاجاری خود را کوتاه کند امین را به عنوان نام خانوادگی حفظ کند. به قول سعدی:رحم الله معشر الماضین هیچ قصد نوشتن چنین مطلب مفصلی نداشتم. به مناسبتی خواستم در باب نام و نام خانوادگی خودم چیزکی بنویسم، این مقاله کوتاه از آب در آمد.