به قلم : برومند شکری

بی شک همه ما بخش هایی از زندگینامه پر فراز و نشیب ارنستو چه گوارا این قهرمان آرژانتینی را مطالعه کرده ایم. جوان مرفه ای که نمی توانست وضع موجود آن روزگار تلخ و سرد را تحمل کند و راه سخت و دشوار مبارزه را انتخاب نمود. او سالها برای قشر مستضعف و دهقان جامعه جنگید و در آخرین روز عمرش وقتی به محاصره افتاد و به چوپانی پناه برد که او را چند دقیقه مخفی کند. چوپان  او را به واسطه اینکه گوسفندانش را رم داده بود لو داد و در نهایت به دست جیره خواران استعمار  به طرز وحشیانه ای کشته شد.

در تاریخ کسی آن چوپان را ملامت نمی کند. چرا که هیچ کس از آدمهای نادان و کوچک توقعی نداشته و نخواهد داشت  و کسی هم چه گوارا را به خاطر پناه بردن به یک چوپان سرزنش نمی کند. چرا که او آغوش یک چوپان را برای پناه جستن بهتر از ذلت و خواری در نزذ استعمار می پنداشته است. به نظرم اگر زمان دوباره تکرار شود و چه گوارا در چنین موقعیتی گرفتار شود  او همین انتخاب را خواهد کرد. چرا که آدمهای بزرگ در انتخاب مسیرشان تردید نمی کنند!

 از چه گوارا نه مکتبی باقی ماند و نه فرزند و پیروانی که راهش را ادامه  دهند و شاید بیشترین محبوبیتش به خاطر این است که توسط افراد فرصت طلبی که از خون مبارزان و مجاهدان نردبان ترقی می سازند سوء استفاده نشد و در کل زندگی او  در انحصار یک حزب سیاسی قرار نگرفت.

ارنستو چه گوارا چنان در قلب و روح جوانان غرب و شرق از آسیا تا آفریقا، اروپا و حتی آمریکا تاثیر داشته است که هیچ  رهبر سیاسی در غرب تا به امروز این چنین عمیق، افکار و احساساتش توسط نیروی خودجوش مردمی زنده و در تکاپو نبوده است. شاهدیم که دیالوگ های های او همین طور دست به دست می شود و بیشترین طرفدارانش از نسل جوان اجتماع هستند.

استعمار تلاش نمود که رد پای او را از چرخه روزگار پاک نماید. چرا که پیش از اینکه از چه گوارا بترسد از افکار ضد استعمارگر او واهمه داشته و دارد. از جوانانی هراس دارد که فکر و راه  او را سرمشق زندگی خود قرار دهند. به همین خاطر است که مبارزان و مجاهدان با هر مسلک و اعتقادی به هیچ قوم یا عشیره ای تعلق ندارند. چرا که آنها به همه ملتها و انسان های آزادیخواه متعلق هستند.

اگر چرخه روزگار هیچ وقت به کام استعمار نبوده است. به خاطر وجود چنین اسطوره های است که هیچ گاه نمی میرند. بلکه از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند. و وقتی خون آنها ریخته شد از خون پاکشان،  مبارز و مجاهد رویش می کند.

این چنین است که چرخه تولید مجاهد متوقف نمی شود و  در هر نسلی مبارزانی در برابر زورگویان و ستمگران سر از خاک در خواهند آورد و خواب خوش را از آنان خواهند گرفت.

به حقیقت چه نیروی قدرتمندی نگذاشت که نام چه گوارا از صحیفه تاریخ محو شود؟ آیا این نیروی مرموز که قلب جوانان ملت ها را در نوردید، هدایت شده و سازماندهی شده بوده است؟

بی گمان دست مرموزی در این امر دخیل است. دستی که هیچ نگاه سیاسی به چه گورا نداشته و به صرف اعتقاد به او که یک مبارز  استقلال طلب بوده، اقدام نموده است.

 ممکن است یک عکاس یا نویسنده چیره دست در خیابانی شلوغ و پر ازدهام اوقات بیکاریش را به جمع آوری مطلب یا تصاویری از وی اختصاص داده است و یا دهقان مظلومی که یک بار ابهت چشمان پر فروغ او را درک نموده است همه عمرش را به جمع آوری از اندوخته های فکری او گذاشته است.  معتقدم هر دستی که در این امر وجود داشته با قلب و روحش انجام داده است.  قلب و روحی که به عشق اسطوره ها و قهرمان های آزادی بخش تپیده است….

**

آیا ما هم توانسته ایم اسطوره های خود را به جهان معرفی کنیم؟ ایرانی که در هر نسلش هزاران مبارز و مجاهد پرورش داده است.  آیا خارج از مرزهای ایران مثلا در کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا جوانانی هستند که طرفدار اسطوره های ما باشند؟ آیا ما هم سهمی برای معرفی قهرمان های آزادیبخش خود در این دهکده جهانی برده ایم؟

با وجود شبکه های اجتماعی و جهانی دیگر نمی توانیم ادعا کنیم به اینکه عکس قهرمانها و مجاهدان ما  در یکی از ایالت های آمریکا و در شبکه های اجتماعی مرتب در حال دست به دست شدن و لایک شدن است؟

فضا آن قدر کوچک شده است که اگر دانسته یا ندانسته کلامی از دهان خارج شود که با نظر اجتماع در تناقض باشد در یک چشم بر هم زدن شکار شبکه های اجتماعی شده است؛  فضایی که قدرتمند ندارد ولی به شدت بی رحم و غیر قابل کنترل است.

نگاه سیاسی نویسندگان در این حوزه، نگاهی که اغلب آن چنان ضعیف و بدون مطالعه به زندگی مجاهدان پرداخته است که به جای اثرات مثبت لطمات زیادی به روحیه اعتقادی، وطن دوستی و حماسی مردم وارد نموده است.  اما ضربات مهلک زمانی قوی تر شد که دولتمردان موضوعات انقلابی را با دیگر موضوعات یک مرزبندی قائل شدند. و همین تناقض و دسته بندی با عنوان کارهای ارزشی و غیر ارزشی آخرین نفس های این حوزه را گرفت و از پای درآورد. در صورتی که این خط مجاهدت صدها سال است که در ایران ادامه داشته و در این نسل به منسه ظهور نشست. آیا خون نسل ما از خون نسلی که در قیام مشروطه و در راه آزادی و استقلال ایران ریخته شد رنگین تر است؟  آیا آنها فرزندان این ملت نبودند؟

نتیجه این تناقض ها این شده است؛ از هر کتابی که در حوزه دفاع مقدس و تاریخ انقلاب منتشر می شود به خاطر جهت گیرهای سیاسی و به صرف تبلیغ، فقط در قفسه های کتابخانه گرد بی مهری می خورد.

امروز اندک کتابهایی در این حوزه پیدا می شوند که جنگ را با تمام ابعادش به نسل خود معرفی کنند. باید بدانیم که جنگ فقط خط مقدم نیست. آن خانواده، اجتماع و معلمی که پرورش دهنده تفکر جهادی است بیش از همه چیز تقدم دارد. آن مادری که در دامان خود یک مجاهد را پرورش داده، ارزش آن کمتر از فرزندش نیست. 

چرا که زیر بنای انسان فکر اوست نه جسمی که فدا می شود. آن زنی که به تعبیر شهید مطهری مرد را می سازد و مرد تاریخ را سهم دار همه مجاهدت ها و پیروزی های یک مرد است.

به واسطه نگاه سطحی ما یک تجسم غیر واقعی از قهرمان ساخته شده است که انگیزه حماسه را در جوانان بر نمی انگیزد. در صورتی که اگر فقط یک نفر از هزاران اسطوره ای که ما داریم کشوری چون روسیه یا فرانسه داشت نمادهایی از وجود آنها خلق می کرد که برای همه ملتها یک قهرمان ملی می شدند.