۱- سید حسن امین !
از: محمد کریم جوهری
سخن سرود درازی = (قصیده ای) ،
را دوازده دوتایی وابسته = (دوازده
بیت) ،
به زبان پارسی پیش رو ،
برای استاد ارزنده و برجسته ی ایران
زمین : (پروفسور سید حسن امین) !
****

ای سرافراز (سید) برتر !
(حسن) دل (امین) نام آور !
من که مهرت به جان و دل دارم ،
کی رود یاد خوب تو از سر !
ای بهشتی (امین) دانشمند ،
دانشت هست داده ی داور !
می درخشی چو مهر و مه تابان ،
چون تویی بر سر جهان افسر ،
من شدم خاک پایت ای خورشید ،
وی (امین) ای تو از همه بهتر !
از امید شکفته ی ایران ،
وی نوید بهارها در بر !
ای درخشان ستاره ی بینش ،
وی دل افروز همدم با فر !
همچو دریایی و به آرامش ،
هستی ای یار چشمه ی باور !
پارسی را سخنور دانا ،
ادب و مهر را تویی شهپر !
تا همیشه به خوبی و پاکی ،
نوش دارویی و لبت شکر !
من بنازم (امین) به نام تو ،
که (حسن) نام آمدی چون زر !
راستش ای ترانه ی کوشش ،
(جوهری) را تو داده ای جوهر !
****
۲- آفتاب !
تکه سروده ای = (قطعه ای) ،
به زبان پارسی پیش رو ،
*
ای دل آرای دلنواز ما ،
یار دانش پژوه ایرانی !
گرم و سر زنده و جهان آرا ،
آفتابی و همدم جانی !
می روی راه سرفرازی را ،
چون که همراه هر پریشانی !
(حسن) دل ستاره ی بیدار ،
تو جهانی بهار خندانی !
و (امین) همه به شب سوزی ،
ماه تابنده و درخشانی !
پارسی را به دانشی زیبا !
می نویسی و خوب می خوانی ،
ای دلاور (امین) دانشور ،
تو به پاکی درست پیمانی !
(جوهری) را که پیش رو یار است ،
از در مهر خود نمی رانی !
**
۳- امین !
دوتایی وابسته ای = (مثنوی) ،
برای (پروفسور امین) ارجمند !
***
مهر جهان ماه شبستان (امین) !
ای شه دل بر سر پیمان (امین) !
از تو ادب با ادب و تازه است !
هم به تو این مایه پر آوازه است !
با هنر و خوش سخن و همدمی !
خنده به لب روشنی شبنمی !
ماه دل آرایی و یار امید !
زنده دلی کس نکنی نا امید !
ای (حسن) پاکدل پاک جان !
هست ز تو دانش و کوشش روان !
با تو بهشت است همه زیستن !
وز تو شکوفاست بهار چمن !
راه ندارد به دلت دشمنی !
تیشه تو بر ریشه ی شب می زنی !
یار دلاور تویی ای کوه مرد !
کآمده ای شاددل از هر نبرد !
جنگ تو با رنج و ستم جانفزاست !
روشنی دیده و خورشید ماست !
هر چه نویسی همه سرمایه است !
مهر تویی دیده و دل سایه است !
شاه کلید در دل ها تویی !
در همه جا یار توانا تویی !
بخت تو را یاور و یار است (امین) !
پشت و پناهت همه کار است
(امین) !
کار تو کار هنر است و ادب !
کار دل است و ندهد دل به شب !
شب نتواند که شکستت دهد !
کار به دست دل مستت دهد !
خود تو (امینی) و دل آزاده ای !
دل به سرافرازی ما داده ای !
ای تن بسیار (امین) دلیر !
پاک بمان پاک و دلاور چو شیر !
شیر نلرزد ز همه روبهان !
روبه خود می کشد او در جهان !
شیر خروشنده ی دشمن شکار !
موش کجا می شود از نابکار !
شیر بشو شیر و بیا در خروش !
تا همه هستیت نیفتد ز جوش !
جوش من و جوش تو دریا شود !
جوشش ما جنبش فردا شود !