پایگاه خبری نمانامه: ماریو مارتونه ایتالیایی که اضافه بر فیلمسازی، در تئاتر هم بسیار فعال است، امسال فیلم «انقلاب کاپری» را به جشنواره معتبر ونیز که دومین فستیوال برتر دنیا (بعد از کن فرانسه) است، برده بود و آنجا با استقبال جالب توجهی روبه رو شد.
«انقلاب کاپری» بر سال ۱۹۱۴ متمرکز است و گروهی از هنرمندان جوان شمال اروپا را نشان می دهد که در جزیره کاپری ایتالیا گرد می آیند تا همزمان با شروع جنگ جهانی اول در سطح اروپا هم گوشه امنی را برای اعضای جامعه هنر فراهم آورند و هم راههای مقابله با مسببان جنگ و آتش افروزان را بیابند. این هنرمندان پس از استقرار در کاپری صاحب برخی روابط با اهالی آنجا هم می شوند و این سوژه و وسیله ای در دست مارتونه است تا بگوید انقلابی ها و مخالفان جنگ هم با آرمان های ویژه خود چندان آرامتر و بی دردسرتر از سایرین نبودند. سرآمد بومی هایی که با برخی لیدرهای این جامعه هنری همسو می شوند، یک زن جوان چوپان با نام لوسیا است و مراوده او با لیدر جامعه هنری فوق درهای تازه ای را به روی هر دو و بینندگان می گشاید تا جنگ جهانی ول را درست تر و کامل تر ببینند و البته جوامع تازه ای را در افق طولانی پیش رو نظاره کنند که پس از برچیده شدن آتش جنگ (در سال ۱۹۱۸) و شروع عصری تازه در قاره سبز و سایر قاره ها شکل خواهند گرفت. تحت هر شرایطی جواب های سوالات موجود در نزد مارتونه است که خالق این انقلاب کوچک فرهنگی و جزیره غریب سیاسی در فیلم تازه خود است.

 آقای مارتونه، اجازه بدهید با خود کاپری شروع کنیم. جزیره ای که در ابتدای فیلم ادعا می شود هنوز سرزمینی دست نخورده و به کار گرفته نشده است.
– این البته یک ادای احترام به فابریتزیا راموندینو نویسنده بزرگ و فقید ایتالیایی است که من در کنار او سناریوی اولین فیلم ام یعنی «مرگ یک ریاضی دان اهل ناپولی» را نوشته بودم. کاپری حتی قبل از شروع جنگ جهانی اول و تبدیل شدن به یک بهشت برای فراری ها از جنگ، بسیاری از هنرمندان و قشرهای دیگر را که در پی یک مکان موعود برای خود بودند، به سمت خود می کشید و مامن افرادی شده بود که خواستار تغییری محسوس در زندگی خویش بودند. کسانی که می خواستند هر چیز فرمایشی و روال غیراصولی و ضد دمکراتیک را سرنگون کنند. در نقطه مقابل در جمع اجتماع کنندگان در کاپری اشخاصی را هم داشتیم که به انقلاب های سیاسی و خیزش های تازه اجتماعی هم در سطح اروپا و حتی کل جهان می اندیشیدند و می توان از این جمع ماکسیم گورکی نویسنده سرشناس روس را مثال زد که انتظار وقوع انقلاب بزرگ کمونیستی را در کشورش می کشید. همه اینها زمانی عجیب تر می شود که در نظر بگیریم کاپری در درجه اول یک جزیره زیبا و فاقد ویژگی هایی است که برای گرد آمدن انقلابی ها و فعالان سیاسی مناسب می نماید. کاپری بیشتر یک جواهر گرانبها نشان می دهد که وسط دریای مدیترانه افتاده باشد و زیبایی های آن مثل افسانه های هومر، کلاسیک است.
 از نقاش آلمانی کارل دیفن باخ هم در این فیلم یاد شده است.
– بله، داستان او مرا بشدت تحت تأثیر خود قرار داد. وی در شرایطی سخت و در حالی که زندگی در کاپری پیچیده بود، توانست یک زندگی گروهی کامل را در آنجا برقرار نماید. این البته بدین معنا نیست که ارتباط بین این جزیره و سایر نقاط دنیا قطع شده بود و یا در سطح حداقل قرار داشت.
 ظاهراً اینگونه اجتماعات و جوامع هنری- سیاسی به کاپری ختم نمی شده است.
– همین طور است و من نیز به آن معترضم و هیچگاه مدعی نشده ام که کاپری از معدود نقاطی بوده که این قبیل گروههای پایداری در آن شکل گرفته است. یک مکان دیگر در همان زمان که از این دست اجتماعات و محافل است و با نیت های سیاسی و اهداف اجتماعی و حتی نظامی در آن اجتماع می کردند، مونته وریتا در کشور سوییس بود. به واقع همه اینها مقدمه ای شد بر مجامع و اتحادیه هایی که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با وسعت بیشتر و طیف تأثیرگذاری افزون تر بنا شدند و مفتخرم که یکی از نقاط اصلی شروع آن را در فیلم جدیدم به تصویر کشیده ام.
 آیا در انتخاب هنرپیشه ها موفق عمل کردید و منتخبین توانستند همانی باشند که انتظارشان را داشتید و حق مطلب را ادا کردند؟
– تقریباً تمامی اعضای گروه بازیگران زیر ۳۰ سال اند و مدتی طول کشید تا آنها را انتخاب کنم زیرا نیمی از فیلم به زبان انگلیسی است و نیمه دیگر به زبان ایتالیایی و بهتر بگویم گویش شهر ناپل. البته من تعداد زیادی از این بازیگران و هنرپیشه های مورد نظرم را در سایر کارهایشان دیده بودم و شناسایی لازم را از آنها داشتم. به عنوان مثال من ماریانا فونتانا را که در «انقلاب کاپری» رل اصلی و کلیدی چوپان زن را بازی می کند، در فیلم «نامریی» دیده و برآورد کرده بودم و راینات شولتن فان آشات را هم که در قالب دیفن باخ ظاهر شده، در فیلم های متعددی دیده و متوجه کارهایش شده بودم. من حتی به هلند هم سفر کردم و آنجا حضور و بازی فان آشات را در تئاتری به تماشا نشستم. تئاتر چون قوی تر و غنی تر از سینما است، معیارها و کدهای بیشتر و بهتری را از یک بازیگر به دست می دهد و توش و توانش را فزون تر آشکار می سازد.
 از نظر شما قلب و روح واقعی فیلم انقلاب کاپری در کجا نهفته است و اصلی ترین حرف آن چیست؟
– فکر می کنم بزرگترین پیام فیلم جدید من ابلاغ این درخواست به جهانیان است که باید پل های ارتباط را برقرار و حفظ و میزان و قوت آنها را بیشتر کرد و نه این که تیشه برداشت و هر چه را که هست، ویران تر کرد. آنچه ما به چشم دیده ایم، خرابی های وسیع ناشی از سوءتفاهم ها و ناکامی ها در قرن بیستم است که به قرن فعلی هم بسط یافته و لزوم یک بازنگری اساسی را مطرح می کند. آنچه در فیلم من بسیار رضایت بخش است، این نکته است که امید به زندگی بهتر و برچیدن موانع و ایجاد ارتباط های مؤثرتر را تبلیغ و فراهم می کند و بر این نکته اصرار می ورزد که حتی در این جهان سخت و ناگوار می توان امیدهای بیشتری به آینده داشت. حفظ امید به بهبود و ارتقای امور در عین سختی کارها، احساس مساعدی را به انسانها می دهد و یادآور می شو که با وجود همه محظورات و کمبودها می توان به حرکت هایی بزرگ دست زد تا یکسویه نگری ها و تضییع حق ها کم اثر شود و آزادی و جهانی امن تر به منصه ظهور برسد و راههایی کم نقص تر و ایمن تر به سوی همگان گشوده شود.

بخوانید:  معذرت خواهی آمریکا از شاهرخ خان 

  • منبع خبر : Evening Standard