پایگاه خبری نمانامه: کاظم تینا نامی است که باوجود پیشتاز بودنش ، کمتر در میان داستان‏نویسان ایرانی شناخته‌شده است. او لارنس استرن ایران است، منهای شوخ‌ طبعی‌اش، زیرا به‌جای شادمانگی و شوخ‌طبعی استرن، تلخ‌کامی و تیرگی جانِ آزرده خود را که سایه سنگین دنیای پیرامون را بر دوش دارد، به خواننده منتقل می‌کند. علت شبیه دانستن او به لارنس استرن، نویسنده پیشرو و خوش‌ذوق قرن هجده انگلیسی، در پیشی گرفتن او از محیط و زمانه‌اش است، چون در آثار هردوی این‌ها شیوه‌هایی خودجوش و ابداعی دیده می‌شود که سال‌ها بعد به یک جریان ادبی تبدیل شد. برخی از معاصران تینا، او را دنباله‌رو هدایت دانسته‌اند و چون او را در این دنباله‌روی ناموفق پنداشته‌اند، به‌جای توجه به خلاقیت‌ها و عرصه‌های طبع‌آزمایی نوینش، با نگاهی سطحی و کلی، همه آثار او را به یک چوب رانده‌اند و به تفاوت‌های فراوان این دسته از نوشته‌های او با آثار هدایت توجهی نشان نداده‌اند. ازجمله این تفاوت‌ها این است که در بوف کور علیرغم پیچیدگی و دیریابی پیرنگ، به‌هرحال پیرنگی قابل‌ دستیابی وجود دارد، درحالی‌که در آثار تینا به‌ندرت پیرنگی می‌توان یافت. به‌علاوه در فضای داستانی بوف کور از آشکار کردن تصنّع و یا جهان‌های متکثّر و متداخل داستان‌های تینا خبری نیست. در این داستان‌های تینا به‌ندرت می‌توان در جهانی واحد و یکپارچه باقی ماند و از نفوذ دنیاهای متفاوت دیگر مصون شد. جهان آدم‌ها و جهان اشیا، جهان آینده و جهان گذشته در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و درهم نفوذ می‌کنند.به‌هرحال هدف اصلی من در این مقاله، بررسی وجوهی از برخی داستان‌های کاظم تینا و نشان دادن بعضی ویژگی‌های زودرس و خودجوش پسامدرنیسم در این آثار و آشکار کردن جنبه‌های ناشناخته هنر او و گام کوچکی برای ادای دین به این نویسنده خلاق و باذوق ایرانی است.
دکتر شمیسا در یادداشت‌هایی در حاشیۀ کتاب “پسامدرنیسم در ادبیات داستانی ایران” نوشته نگارندۀ این سطور در مورد تینا می‌گوید: کاظم تینا از دوستان نزدیک سهراب سپهری بود، چنان‌که شعر “سمت خیال دوست” را به او تقدیم کرده است. نازنین مردی بود منزوی. در سال ۶۸ یا ۶۷ – که هیچ‌وقت نخواستم بدانم- خودش را کشت. شاپور بنیاد که داستان‌هایش را کشف کرده بود شیفته‌وار از او با من سخن می‌گفت”.
تینا را می‌توان در زمره اولین متفاوت نویسان ایرانی به‌حساب آورد. نوشته‌های او نخست در مجله خروس‌جنگی، در دهه ۱۳۲۰، به چاپ رسید. کتاب‌های آفتاب بی غروب (۱۳۳۲) و گذرگاه بی‌پایانی (۱۳۴۰) را در تیراژهایی بسیار کم منتشر کرد و متاسفانه اکنون جز نسخه‌هایی نادر در برخی کتاب‌خانه‌ها، چیزی از آن‌ها در دست نیست. در دهه ۱۳۴۰ بار دیگر نامش در مجلات ادبی دیده شد. داستان‌های کوتاه مجموعه شرف و هبوط و وبال (۱۳۵۵) مربوط به فعالیت‌های ادبی او در دهۀ چهل هستند، که مدتی بعد گردآوری شدند. بخش‌هایی از زروانه را نیز در لوح و جگن به چاپ رساند.
با مرور کامل مجموعه داستان‌های تینا، می‌توان آثار او را به چند گروه تقسیم کرد، زیرا او نیز مانند هدایت در عرصه‌های مختلفی طبع‌آزمایی کرده است؛ مثلاً در برخی از آثار او باستان‌گرایی و در برخی دیگر نوعی عرفان خاص (که به نحو عجیبی تیره و نا امیدانه است و شاید بتوان نام عرفان سیاه بر آن گذاشت) دیده می‌شود، برخی از آثار او نیز متأثر از بوف کور و صادق هدایت هستند و اغلب منتقدین نیز فقط همین آثار را لحاظ کرده‌اند. اما در کنار این‌ها، آثاری نیز وجود دارند که دارای ویژگی‌های سبکی خاص خود هستند و می‌توان گفت تینا در این کارها به سبک مخصوص خود دست‌یافته است. این داستان‌های تینا را بخصوص در مجموعه “گذرگاه بی‌پایانی” می‌توان ملاحظه کرد ولی متأسفانه به دلایل بررسی نشده‌ای، این آثار و نام کاظم تینا در هاله‌ای از فراموشی قرارگرفته‌اند، به‌طوری‌که میرعابدینی در صد سال داستان‌نویسی ایران می‌گوید:
تینا چهره فراموش شده‌ای در صفحه ادبیات معاصر ایران است. این امر، هم از عزلت‌گزینی خود او ناشی می‌شود و هم از ساخت غریب داستان‌هایش، که هیچ‌کدام داستان به مفهوم متداول و شناخته‌شده آن نیستند …در داستان‌های ک.تینا همه‌چیز در دایره‌های متقاطع ذهن می‌گذرد: سقوطی آزاد و سرگیجه‌آور در مغاک ذهنی پریش … دریکی از معدود نقدهای نوشته‌شده بر آثار تینا [از منوچهر آتشی در مجله تماشا]چنین می‌خوانیم: “مردی است مالیخولیایی، با تفکرات و تخیلات بی‌سر و بن. جوهر هنری دارد، اما در اوهام خویش سرگردان و پریشان است و می‌کوشد به هدایت برسد. کتاب‌هایش نه مجموعه‌ای از قصه‌های کوتاه است و نه یک قصه واحد. می‌توان گفت سفری ذهنی است، گذر از “مجهول” هاست به‌سوی مجهولی بزرگ که شاید خود هنرمند، یا درواقع “انسان” باشد … (۷۴۵-۷۴۴)
اما واقعیت این است که تینا با نبوغ و قریحه کم‌نظیر خود توانسته به نحوی ابداعی و خودجوش، محتوای وجود شناسانه را در این آثار خود برجسته نماید و برخی مؤلفه‌های پسامدرنیستی را در آن‌ها ابداع کند. به همین جهت در زمان خود موردتوجه واقع نشده است. به‌این‌ترتیب سال‌ها پیش از اوج‌گیری پسامدرنیسم و همزمان با پیدایش اولین آثار پسامدرنیستی در جهان، یعنی اوایل دهه ۶۰ میلادی، او نیز آثاری نزدیک به همان حال و هوا و همان نگرش و محتوای وجود شناسانه، در ایران آن روزگار خلق کرده است. و این ویژگی همه پیشروان عرصه هنر و اندیشه است که از محیط و زمانه خود بسیار فراتر حرکت می‌کنند و اغلب به همین سبب در زمان خود، درک و پذیرفته نمی‌شوند و ممکن است با کمال تأسف مانند کاظم تینا درخطر محو از عرصه تاریخ ادبیات قرار گیرند.