(( نگاه ))

روزگار تیره ام بی حد سیاه افتاده است
بختک برگشته ام در قعر چاه افتاده است

دیده را پوشیده دارم زآنچه در عالم که هست
بسکه چشمانم به آن روی چو ماه افتاده است

میبرد راه جنون چشمان حیران این دلم
دل به دنبال رخ ماهش براه افتاده است

آن نگاهش تا قیامت مانده در دل همچنان
روز محشر دل به سوی آن نگاه افتاده است

بگذر از دزد دلت دیگر پی او را مگیر
دل عبث دنبال آن چشم سیاه افتاده است

هیچ جرمی را نمی بینم ز آن چشمان(رضا)
چشم آهویش در این ره بیگناه افتاده است