گزارش : گلپر فصاحت

رمان با این عبارت از نیچه آغاز می شود : “آنکه می جوید خود چه آسان گم می شود ”
حکایت از ناتوانی مطلق بشر یا همان مخمصه انساهای مدرن امروزی است . رمان بشر مدرن را روایت می کند انسانی که هرگز پاسخی از جهان برای دریافت معنی و سؤالهای بیشمارش دریافت نمی کند “ابزورد”
واژه “ابزورد “در ابتدا به پوچی و سپس بیهوده ترجمه شده است و توسط “مادتین اسلین ” استفاد شده است و از آن پس معمول و رایج شده است.در این گونه آثار ،نویسندگان با حسی از اضطراب درباره از دست دادن معنای زندگی انسان می نویسند مانند : سموئل بکت، ژان ژنه .
“اینجا آدم ها انگار همه خسته اند و به بیهودگی کارهایشان پی برده اند ودر همان حال بی وقفه به دنبال چیزهای کوچک معنادار می دوند .از دور که نگاه می کنی هیچ چیز معنای ندارد حتی مویه هایی که آدم ها در تشییع جنازه یک نفر می کنند ” (ص۵۲ نامه ۱۸)
یکی از عمده ترین مسایل مورد توجه در این کتاب دو قطبی بودن وجود انسان است همچون زندگی در مقابل مرگ،بودن و نبودن ،خوب و بد ، زشت وزیبا ، جسم وروح و….. زن و مرد …..تا آنجا که نویسنده مشخص می کند که نمی توان مرز مشخصی میان پارادوکس زندگی و مرگ قائل شد و اینکه این دو مقوله کامل کننده یکدیگرند نه در تقابل هم ،و دال زندگی یا مرگ در این دنیا به مدلول یگانه و مشخصی را نمی یابد و آنچه در این متن جریان دارد بازی آزاد این نشانه هاست .
بنیان گذار این رویکرد ” ژاک دریدا ” فیلسوف فرانسوی است که در مقوله “ساختار شکنی ” معنا را در “آستانه ” قرار می دهد .
رمان “جای خالی پروانه” در غالب نامه است که شامل ۳۰ نامه عاشقانه است که در دل آن بعد از نامه ۲۷ شانزده نامه دیگر روایت شده است . نامه ها خطاب به همسرش پروانه است که در ظاهر در اثر بیماری سرطان فوت کرده است ولی کم کم در دل داستان داستان دیگری شکل می گیرد که نشان می دهد “زن خواننده نامه هایی است که برای او نوشته شده است ” و مرد فوت کرده است .
داستان در ابتدا از ترس و وحشت راوی از مرگ شروع می شود که بیشتر خود را در قبرستانی می بیند که ساعتها آنجا نشسته است و به قبر خود نگاه می کند .با خاک وگور خود را تطبیق می دهد تا جایی که مراسمهای بعد از مرگ ، رفتار ادمها بعد از مرگ و همه چیز را به تصویر می کشد . می خواهد با مرگ آشنا شود و دنیای پس از مرگ را لمس کند . یا به قول خود “شاهد مرگ خود باشم” (ص۲۵ نامه هفتم)

بخوانید:  معرفی نویسنده : دکتر مهدی ربی

پروانه ی همسررا با پروانه ای سفید رنگ با ترکیب پرهای قهوه ای با زرد در جناس قرار می دهد که او را با خود به دنیای وهم آلود رویا می برد . و خواب و بیداری را در هم می آمیزد و در آخر داستان ،زن خواننده را با پوشه ای سفید و شال زرد با پروانه یکی می کند همان کاری که سورئال انجام می دهد نویسنده می خواهد ارتباطی عمیق بین عین و ذهن برقرار کند و در مرز بین خواب و بیداری این ارتباط را پیدا می کند و ذهن ناخودآگاه راوی به نمایش گذاشته می شود .
“تکیه می دادی به دیوار به قسمتی از دیوار که زیر پنجره بود . من همان لحظه که داشتم به حرفهای تورا گوش می کردم نمی توانستم درست به همان جایی که تکیه داده بودی خیره نشوم ” (ص ۹ نامه ی دوم )
می روم سمت آلبوم عکسها اول تو مشغول آب دادن به گل های آفتاب گردانی هستی که قد چند تایشان از تو بلندتر است …. به ستون وسط حال تکیه داده ای و به دوربین ، به من ، نگاه می کنی ……..روی نیمکت چوبی نشسته ای و قسمت هایی از و پشت برگهای آویخته درخت بید مجنون محو شده است ……. یک پارچه ی سفید بزرگ روی بدنت کشیده ای و پشت میز مطالعه انگار خوابت برده ……می روم پیش همان ستونی که تو خیلی وقت ها به آن تکیه می دادی و به جاهای دور خیره می شدی …..” (ص۱۲ و ۱۳ نامه ی سوم )
و در نامه ۲۵ چاله کوچکی می کند که آن را دو تکه مانند قبر واقعی درست می کند و درست پروانه سفید رنگ را در داخل آن تصور می کند
“تو هنوز آنقدر بزرگ نشده بودی که درون گور جا نگیری . آن قدر سایه نشده بودی پروانه که از برخورد با سنگها و خاک تنت آسیب نبیند …..سفیدی تنت را نمی توانستی پنهان کنی ….”
و در آخرین نامه پروانه داستان را با پروانه نشسته روی پرده یکی می کند ……
با سوزاندن کتابها همه تفکراتش را از ذهن بیرون میریزد چون احساس می کند هر چه جستجوکرده است بی جواب مانده است و خود شاهد مرگ عقل خود است و شخصیت مرده داستان خود را با شخصیتهای کتابها در هم می امیزد که از زندگی کنار می روند و انها را به قتل می رساند :

بخوانید:  محمود دولت آبادی،بزرگمرد ادبیات معاصر ایران دررثای «کورش اسدی »چنین گفت

” دوباره رفتم سراغ کتابها و یک ردیف دیگر برداشتم و با همان لذت قبلی شاهد سوختن و مچاله شدنشان شدم . ……شاید توی یک داستان یک نفر که داشت از زندگی کنار می رفت .یک نفر که ” در آستانه ” ایستاده بود .
۱۶ نامه میانی نامه هایی هستند که در ۱۶ روز در فراق پروانه ۲۸ ساله نوشته شده است که دوران بارداری را در شهر دیگری می گذراند. عدد ۲۸ بارها در داستان تکرار شده است که مشخص می کند سن پروانه ۲۸ سال بوده است .”اتاق ۲۸ سن ۲۸ سالگی ، یک زن آشوری ۲۸ ساله “…
در نامه های آغازین کودک به نام “یونا ” که مخفف کلمه “یوحنا است رونمای می شود ….
زبان در ابتدای رمان عاشقانه و شعر گونه است که خود نمایانگرروایت از نوع نوین است و کم کم در نامه های میانی زبان تغییر می کند و ذهنیات نویسنده که مشخص می شود مدرس فلسفه هم هست فوران می کند .. تفکرات و عقاید درباره مرگ و زندگی …جامعه …. بیماری .. زن ….کتاب….نظریه ی فلاسفه ….و سوالهای بیشمار بشریت که بدون جواب مانده اند ،به صورت تصادفی و در هم ریخته در ذهن راوی بیرون میریزد.

از دیگر ویژگی های داستان می توان گفت “زمان “خطی نیست و راوی حوادث را بر اساس درجه اهمیت و عمق تاثیر آن بر ذهن روایت می کند . و تاکید بر اینکه هیچ عملی دارای معنا نیست و تاکید بر بازیهای زبانی و کلیشه های اغراق آمیز و تکرار جملات ….به کار بردن زیاد استعاره ….به کار بردن کلمه “شاید ” و “کاش”یکی دیگر از تکنیکهای روایتی مدرن است که نشان می دهد هیچ چیز قطعی نیست .

بخوانید:  معرفی ۲۳ واقعیت جالب از زندگی الویس پریسلی؛ سلطان راک اند رول جهان

” کاش قبول نمی کردی پروانه . کاش قبول می کردی . ” (نامه ۲۳) ….
“کاش قبول می کردی پروانه . کاش قبول نمی کردی . کاش در مسیر هم قرار نمی گرفتیم . کاش فکر نمی کردیم که سرنوشت ،ما را در مسیر هم قرار داده است . کاش ……..کاش……..کاش ……کاش……”(نامه ۲۴ )

۲۵/۱۰/۹۶ شیده شریفی