پایگاه خبری نمانامه: «ایراندخت» عنوان سریال این شبهای شبکه یک سیماست که در خلال قصه عاشقانه اش، گریزی نیز به سیاست و حوادث تاریخی زده. با این حال خط اصلی روایت رمانسی تخیلی است که تاریخ را در پس زمینه خود دارد و قرار هم نیست واقعیت های تاریخی مو به مو در آن رعایت شود و در اصل قصه بر مدار کاراکتر دکتر سهراب (سام قریبیان) می گردد و مناسبات عاشقانه و خانوادگی او در کنار همراهی هایش با ستارخان رنگ می گیرد. محمدرضا ورزی نویسنده و کارگردان «ایراندخت» اگر چه در ساخته های پیشین خود حتی «معمای شاه» نیز که فضایی بشدت سیاسی و پرحاشیه داشت، تعلق خاطرش به خرده روایت های عاشقانه را پنهان نمی کرد. در «معمای شاه» امیریل ارجمند در قالب کاراکتر محمود وزیری قطب اصلی عاشقانه قصه بود که البته بواسطه حضور شاه در بطن روایت، فرصت چندانی برای عرض اندام نداشت. سازندگان هم برای رجوع به کاراکتر او در آن مظروف، معذوریت هایی داشتند؛ رسانه ها نیز آن مقطع این نکته را متذکر بودند که «معمای شاه» همانطور که از نامش پیداست، باید روی زندگی شاه متمرکز باشد و از روایت های فرعی اش دست بکشد. نکته ای که در ادامه پخش به آن توجه شد. حالا در «ایراندخت» ورزی گویی به فضای ایده آل خود در فیلمسازی دست یافته و تاریخ را در حکم چاشنی در پیرامون قصه اش گنجانده است.
سهراب پس از اوجگیری درگیری ها در تبریز و گیر افتادن در جنگ، در بازگشت به منزل با مرگ دخترش مواجه می شود و همسرش جواهر (اندیشه فولادوند) او را از خود می راند. اینجا یک واقعه تاریخی، تبعات خود را بر زوج قصه می گذارد و زندگی شان را دگرگون می کند. در واقع تاریخ در «ایراندخت» نه وجهی برای پایبندی مطلق و روی یک خط مشخص گام برداشتن که ابزاری مؤثر برای روایت رمانسی پرفراز و نشیب است. رفت و برگشت های مداوم به جبهه یاران ستارخان و حوادث مشروطه مشخصاً در پس زمینه جریان می یابند و رشد می کنند. کارگردان اینجا برخلاف روال سابقش تاریخ را کمک دست داشته تا در مواقع لزوم به قصه تزریق و از قِبَل آن داستان خود را بازگو کند. فضاسازی و شخصیت پردازی ها هم در «ایراندخت» روی همین اصل قرار داده شده اند تا دایره تماشاگران سریال، از یک اثر تاریخی صرف، فراتر رود. همانطور که اشارات به قضیه شیخ فضل ا… نوری، فراماسونری، مبارزات ستارخان و… همگی در پس زمینه تعبیه شده اند و سهراب اینجا قهرمان قصه است و نه شخصیت های واقعی تاریخی.
عشق در «ایراندخت» حکم و پیام اصلی است. حال چه در شکل ارادت به وطن و مراد باشد که اشاره به علاقه سهراب به حضور در جبهه ستارخان دارد و چه عشق به همسر که تجلی آن در تمایل وافر سهراب به همسرش جواهر نمود پیدا می کند.
با این حال همچنان به نظر می رسد می شد روی مناسبات عاشقانه سهراب با همسرش یا پس از جدایی از او با زنی دیگر مانور بیشتری داد و از برخی مسائل تاریخی گذشت.ضمن اینکه بازتاب ماجرای مرگ فرزند جواهر و سهراب در قسمتهای اخیر فضای تازه ای برای مانور کارگردان فراهم آورده و جنبه هایی از تعلیق را به درام افزوده است.تعلیقی که مایه کنجکاوی بیشتر تماشاگر و پیگیری قصه می شود.
«ایراندخت» می تواند نمونه ای از سریالهایی باشد که تلویزیون با استفاده از آنها هم مضامین عاشقانه مورد علاقه تماشاگران ایرانی را به تصویر بکشد و ضمن آن، اطلاعات تاریخی مردم را هم هر چند جسته و گریخته افزایش دهد.

بخوانید:  نقدی بر دو رمان تاریه وسوس؛ فتح اله بی نیاز