دیدن مژگان او دل را به پرواز آورد
مستی آن دیدگان بر سرمه هم ناز آورد

صفحه ی آیینه گویای رخ نیکوی اوست
دیدن رخسار او طوطی به آواز آورد

آنکه همچون کبک کوهساران بما قهقهه زند
جان خود در چنگل و منقار شهباز آورد

عشق او آخر مرا آشفته ای رسوا نمود
گر چه مانند ذلیخا مدتی ناز آورد

پیش هر خار و خسی مگشا در گنج دلت
گفتگو های تورا هر شخص غماز آورد

یاد رخسار نگارینش که در دل مانده است
بی بهانه دل به یادش نغمه ی ساز آورد

چشم خونبارم کجا چشمان سرمه سا کجا
دیده ی مستش(رضا)ما را به شیراز آورد

بخوانید:  بیوگرافی آنا صالحی شاعر و ترانه سرای جوان ایرانی