ظهور هالیوود اسلامی/ محمد قوچانی

پایگه خبری نمانامه: 🔸با «اوج» گرفتن موسسه‌ی «اوج» در سیما و سینمای ایران اکنون دیگر روشن است که نسل تازه‌ای در جریان مشهور به «هنر انقلاب» در حال تولد است.

🔸ما در اهداف با هالیوود در تضادیم اما در روش‌ها می‌توانیم از تجربه آنها استفاده کنیم. با وجود آنکه ترکیب هالیوود اسلامی مانند سینمای اسلامی ترکیبی متناقض‌نماست اما برای درک بحث لازم است از این عبارت استفاده کنیم تا بدانیم از چه سخن می‌گوییم هرچند که بر این واژه اصرار نداریم اما بر مفهوم آن ولو در جهت ستیز با هالیوود آمریکایی اصرار داریم. هالیوود اسلامی بدیل هالیوود آمریکایی است در آرمان و نه در روش، در محتوا و نه در فرم و گاه با پاره‌ای مفاهیم اجمالی محافظه‌کاری جدید هم اشتراک معنی می‌یابد: دفاع از انسان خانواده، میهن وایمان…

🔸موسسه ی اوج با همه معایب و محاسنی که به فعالیت یک کمپانی هنری و سینمایی حاکمیتی (چه بنیاد فارابی، چه کمیسیون فرهنگی اتحادیه اروپا و هر نهاد حاکمیتی دیگر) وارد است امروز در قامت تهیه‌کننده آثاری چون ایستاده در غبار، بادیگارد، به وقت شام، پایتخت ۵ و … از چنین جایگاهی به هنر و سینمای انقلاب می‌نگرد و به همین علت صدای راست سنتی و چپ سنتی را درآورده است. فیلم‌هایی که قصه‌های مصور متون مقدس نیستند و در آپارتمان‌های طبقه متوسطی که مدام در حال خیانت به هم هستند هم نمی‌گذرد. این آثار خلقی نیستند، اما از نهاد خانواده حمایت می‌کنند، ایدئولوژیک نیستند، اما از فرهنگ اسلامی و ملی دفاع می کنند، جنگ‌طلبانه نیستند، اما از دفاع مشروع حمایت می‌کنند و تجددخواهانه نیستند اما – نسبتی با اصولگرایی سنتی هم ندارند.

🔸رسیدن به چنین نقطه تعادلی در سینما و سیما و هنر ایران از موضع حکومت جمهوری اسلامی یک تحول تاریخی است. گرچه هنرمندان بیرون از حکومت هم سال‌هاست در میانه دوگانه سینمای روشنفکری (بهرام بیضایی) و سینمای عوام‌گرایانه (ایرج قادری) گیر کرده‌اند و راه سوم (اصغر فرهادی) در آن جبهه هم شکل گرفته است. اما سرنوشت هنر انقلاب در جهت‌دهی به نظام فرهنگی کلان کشور بسیار مهم تر است. با گذار از نسل حاتمی‌کیا و افخمی و آوینی از نسل جدید فیلمسازانی چون مهدویان و شعیبی با تهیه‌کنندگانی که پای آثاری مانند ماجرای نیمروز، ایستاده در غبار، لاتاری و پایتخت می‌مانند می‌توان امید داشت که گذار از ایدئولوژی (اسلامی) به فرهنگ اسلامی در میان هنرمندان انقلاب اسلامی هم روی دهد و در حضیض هنر و سرگرمی از سینما تا موسیقی آثاری خلق شود که با نسل‌های جوانتر کشور ارتباط بهتری خلق کند.
🔸گذار از مسئله مبارزه با داعش از یک مبارزه صرفا ایدئولوژیک به مبارزه‌ای انسانی اثر مهمی است که این روزها به نقطه تفاهمی میان تهیه کننده، تولیدکننده و مصرف کننده آثار هنری و سینمایی بدل شده است. عبور از خطوط قرمز کلاسیک حتى تهیه کنندگان این آثار را به اینجا می‌رساند که واقع‌گرایی پیشه کنند و مخاطب خود را نه در کلاس‌های ایدئولوژیک که در صحن عمومی جامعه ببینند. شخصیت ظاهرا بزهکاری که در سریال پایتخت وجود دارد یک واقعیت اجتماعی است که قابل حذف شدن نیست اما همین افراد هستند که در دفاع از ایران پیش از سلحشوران دوآتشه نقش ایفا می‌کنند.
🔸گرچه به تبلیغات سیاسی موسساتی مانند اوج در مذاکرات هسته‌ای نقدهای جدی وارد است اما همین موسسه تهیه‌کننده کارتونها و انیمیشن‌هایی شد که برای اولین بار در شبکه کودک سیمای جمهوری اسلامی مادر خانواده را در خانه بی‌حجاب نشان داد تا مفهوم شرعی محرم و نامحرم را بهتر آموزش دهد. در واقع ایدئولوژیک شدن دین در این سالها سبب شده است که فرق میان حجاب اعتقادی و حجاب قانونی روشن نباشد؛ گویی یک زن مومنه محجبه هم به علت الزام قانونی حجاب می‌کند در حالی که این یک انتخاب عقیدتی است و نه هراس انتظامی، حتی از بعد آموزشی احکام نیز مفهوم محرم و نامحرم با روسری سر کردن برسر همه شخصیت‌ها در انیمیشن (نه فیلم و سریال) منتفی شده است. اما با اعتراض اصولگرایان سنتی این ابتکار موسسه اوج ادامه نیافت.
🔸موضع اصولگرایان سنتی علیه آثاری از این دست قابل فهم است. آنان همیشه به ظاهر بیش از باطن بها می‌دهند اما اصلاح‌طلبانی که باطنی فکر می کنند چرا اسیر ظاهرگرایی شده اند؟ چرا فکر میکنند فرآیند عرفی شدن اگر در میان اصولگرایان جدید رخ دهد به ضرر آنان است؟ اگر از امکاناتی که در اختیار این هنرمندان قرار می‌گیرند و بی‌عدالتی پنهان در پی آن ناراحت‌اند چرا امکاناتی که در دهه ی ۶۰ از ناحیه حاکمیت و دردهه‌های بعد از سوی نهادهای اپوزیسیون در اختیار آنان قرار می‌گیرد سخنی به میان نمی‌آورند؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − هشت =