سروده هایی از استاد صاحب سبک؛ محمد کریم جوهری

سوگ نوشته ها و سوگ سروده هایی
به زبانˏ پارسیˏ پیش رو
با یادˏ استادˏ ارجمند : (مسعودˏ زنگنه یˏ مجد) !
از: محمد کریمˏ جوهری

هست سردارˏ سرافرازˏ هنرها (مسعود) !
مهرˏ تابان و مهˏ روشن و دریا (مسعود) !
بی نیاز از سخنان است و دل افروز و بزرگ ٬
(زنگنه) این دلˏ بیدار و دل آرا (مسعود) !
تا جهان است و امید است و رهایی بر پا ٬
می دهد مژده یˏ سرمستیˏ دل ها (مسعود) !
سازˏ او سازˏ دل است و دمˏ او هم گرم است ٬
چون که مرد است و دلیر است و شکوفا (مسعود) !
او در این شهر که کرمانشه و شهرˏ هنر است ٬
با هنر یارˏ زمان است سراپا (مسعود) !

 

هنرمندا ! استادا !
دل بی تو تابˏ بردبار بودن ندارد !
دل بی تو خسته و درمانده در همه جاست !
دل ٬ این هزار پاره یˏ خونین و در به در ٬
بی تو از همه جا ٬ رانده و درمانده است !
بی تو سازˏ دل از نوا افتاد و رفت !
بی تو همه یˏ یاس ها و نیلوفرها پژمردند !
بی تو همه یˏ پنجره ها ٬
بهارها را از یاد خود بردند و ٬
بسته شدند !
ای وای ! ای وای ! بی تو ٬
بی تو ما ماندیم و ٬
جهانی بی نوا و بی آهنگ !
***
ای شیرازه یˏ همه یˏ خوبی ها !
ای پیام آورˏ سرافرازی و پاکی !
ای هنرمندˏ فرازمند و پیروز !
استادˏ ما !
استادˏ دانش و هنر و زیبایی !
استاد (مسعودˏ زنگنه یˏ مجد) !
بی تو ما در جهان ٬ بی تو بودن را تلخ تلخ یافتیم !

ای سردار! ای دلدار ! ای هنرمند ! تو کجا و ما کجا ؟
بی تو ای دوست ٬ زیستن تلخ است !
بی تو دل در سینه یˏ ما پیدا نیست !
بی تو ما شکسته ٬ خسته و دردمندیم !
*
تا دیدمت پا تا به سر آتش گرفتم!
پروانه دل بی بال و پر آتش گرفتم!
آبی ننوشیدم من از سرچشمه یˏ تو٬
همچون کویر از خود به در آتش گرفتم!
ای با هنر پیشˏ نگاهˏ دلفروزت٬
چون تکه چوبی بی هنر آتش گرفتم!
هر دم پریشان بی نوایˏ خوبˏ سازت٬
افسرده دل خونین جگر آتش گرفتم!
ای رهروˏ راهˏ رهایی وی بهارم٬
دور از تو من با چشمˏ تر آتش گرفتم!
*
ای سردارˏ هنرˏ کرمانشاه !
ای خورشیدˏ تابناک !
شهرˏ ما بی نوایˏ سازت خاموش و بی نواست !
یادˏ مهربانی هایت دل را به آتش می کشد !
ساز تنهاست !
آواز تنهاست !
هنر ویران و دلتنگ است !
و تو رفته ای بی ما !
*
استادم ! بزرگم ! سرافرازم !
(مسعودم) ! کجایی ؟
بی تو گریه ها کردیم !
بی تو ناله ها کردیم !
بی تو افسوس ها خوردیم !
و تو رفتی !
چونان همه بزرگ ترها که از پیش رفتند !
چونان همه یˏ هنرمندها که پیش تر از تو ٬
از جهان رخت بستند و رفتند !
*
درود بر تو که رازˏ دل افروزˏ رهایی را می دانستی !
درود بر تو که کوه بودی و باران و دریا !
درود بر تو که مهر بودی و ماه و نسیم !
و آزادی سرودی بر لبت بود !
خنده هایت خنده بر سختی ها و ٬
تلخی هایˏ زیستن بود !
چه نازنین بودی و چه مهربان که دلت را ٬
به آسمان داده بودی !
درود بر تو ٬ که رهروˏ راهˏ امید و شکوه بودی !
*
رفت و بی او دلم پریشان شد !
دلˏ بی چاره زار و ویران شد !
رخت بربست از جهان (مسعود) ٬
بی نگاهش دو دیده گریان شد !
(زنگنه) آن هنرورˏ دوران ٬
آسمانی و سبز و تابان شد !
آن پرستویˏ آرزو و آن کوه ٬
پر کشید و رها زˏ زندان شد !
(مجدˏ) هستی همان که دریا بود ٬
همدم و همنشینˏ جانان شد !
*
ستاره ام ! بنفشه ام !
یاسم ! سروم !
استاد (مسعودˏ زنگنه یˏ مجد)م !
به یادت !
اشک ها روان ساختیم !
ای آسمانی مرد !
ای نویدˏ بهارها و شکوفه ها و یاس ها !
کویر٬ با نوایˏ سازت بوستانی زیبا می شد !
*
ای بی همآورد !
وی برجسته !
دل در سینه می لرزید با نوایˏ جان بخشˏ سازت !
چشمه ها می جوشید با نگاهت !
و درخت ها پر شکوفه می شدند با سرودهایت !
بی تو چه بخوانیم !
چون آوازهایˏ ما خاموش و دردناک است !
نوا در بی نوایی است !
بی نوا نوا را از یاد بردیم !
و تو رفتی !
ای کوچیده از مرزˏ تن به آبیˏ آزادی !
ما بی تو بی سرودیم !
بی شادی و درودیم !
کرمانشاه ٬
دلتنگ است بی تو که آبرویˏ مهر بودی و ٬
ترانه یˏشادابی !
ای پرنده یˏ دل داده به رود !
ای نسیمˏ رها و شکوهمند !
*
ای رازˏ روشنایˏ راستی و درستی !
ای آبشارˏ سرافرازی !
و ای نوازنده یˏ سازˏ شادابی !
ای مرد !
تو با دلˏ ما چه کردی ؟
چه کردی ؟
تو با جانˏ ما چه کردی؟
چه کردی ؟
که این چنین ٬
دیوانه ات شدیم ؟
بی چاره ات شدیم ؟
ای دلاور !
ای هنرمند !
ای پاک مرد !
ای رهایی بخش !
ای بیدار !
یادت جاودان !
روانت شاد !
جایت بهشت باد !
*
رفتی و بی تو بی نوا شد دل !
همدمˏ زارˏ دردها شد دل !
دل شکست و امید شد ویران !
دیده یˏ هر چه یار شد گریان !
تلخ شد تلخ کامˏ ما از درد !
بی تو شد جانˏ همدمانت سرد !
آتش افتاد در دلˏ هستی !
رفت از یادˏ همرهان مستی !
ای هنرمندˏ دلنشین (مسعود) !
بی تو جانˏ همه جهان فرسود !
تو بهار و امیدˏ جان بودی !
که دلت را به من نیالودی !
سازˏ تو بانگˏ آرزوها بود !
در نوایˏ تو ۥجست وۥجوها بود !
ساز تنها شد و کبوتر وار !
پر کشیدی به آسمانˏ یار !
رفتی و رفت شادیˏ دل ها !
بی تو ماندیم خسته و تنها !
(زنگنه) ای تو (مجدˏ) هر پاکی !
وی نوید و نوایˏ بی باکی !
یادˏ تو تا همیشه پا برجاست !
زنده با یادˏ تو جهانˏ ماست !
*

سازˏ بی نوا !

ترانه ای برایˏ استاد (مسعودˏ زنگنه یˏ مجد) !
====================
بی تو بهارˏ آرزوم ،
پاییزˏ تلخˏ بودنه !
کارˏ دلˏ پریشونم ،
از بی کسی سرودنه !
*
منم که بی تو بی نشون ،
نشسته در سیاهیم !
کبوترم که خسته جون ،
تو چنگˏ بی پناهیم !
*
جونˏ دلم بهارˏمن ،
تو رفتی و ندارمت !
تا اومدم ببینمت ،
بردی دلم رو با خودت !
***
سازˏ تو با نبودنت ،
ببین چه بی نوا شده !
بی تو دلˏ ستاره ها ،
تویˏ شبا رها شده !
(پایان) .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − هفت =