حقیقت اولین قربانی جنگ است و این موضوع حتی زمانی که جنگ در ضعیف ترین وجهه ممکن خود برقرار باشد نیز صدق می کند. دوران جنگ سرد یک دوره ی رویارویی به درازای نیم قرن بدون درگیری نظامی محسوس بود و هر یک از طرفین در صورتی که موقعیت خود را در خطر واقعی می دید می توانست جنگی ویرانگر را علیه طرف مقابل آغاز نماید. در دورانی که هر یک از ابرقدرت های متخاصم زراد خانه های هسته ای خود را مملو از سلاح کرده و به هم چنگ و دندان نشان می دادند اما بزرگ ترین سلاح آن ها علیه یکدیگر ماشین تبلیغاتی کوک شده ای بود که بیشتر و بهتر از هر سلاح دیگری طرف مقابل را تخریب می کرد.

کودکان کشورهای عضو ناتو و طرف کاپیتالیسم جنگ سرد از همان دوران کودکی با حجم وسیعی از آموزه ها در مورد شوروی، کمونیسم و باورهای ضد سرمایه داری مواجه می شدند که بسیاری از آن ها بعدها درست و برخی نیز دروغ از آب درآمدند. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با باورهایی در مورد این دوران آشنا کنیم که بعدها معلوم شد واقعیت نداشته اند.

۱-وحشت سرخ و شکار کمونیست ها

در دوران پس از جنگ جهانی دوم در ایالات متحده که به دوران «وحشت سرخ» موسوم شد، سناتور جوزف مک کارتی و ادگار جی هوور، رییس اف بی آی برای از بین بردن هر گونه تفکر کمونیستی در ایالات متحده و بیرون کشیدن ریشه های این گونه باورهایی در زندگی آمریکایی ها نقشه می کشیدند. در این دوران شرایطی بر کشور حکمفرما بود که «جو ترس و سرکوب» بهترین تعریف برای آن به نظر می رسد، دورانی که هر کسی در صورت کوچک ترین همدردی یا همفکری کمونیستی شغل و مزایایش را از دست می داد. در واقع بسیاری این شرایط را با دوران شکار جادوگران که در واقع اکثر آن ها بیگناه بودند مقایسه می کنند. اگر چه در آن دوران بسیاری از این رفتارها انتقاد کرده و آن را نمونه ی مسلم خفقان و سرکوب می دانستند اما در اواخر دوران جنگ سرد معلوم شد که وحشت سرخ چندان نیز بیراه نبوده است.

در اوایل دهه ی ۱۹۹۰ بخشی از اسناد فوق سری کا گ ب منتشر شد و مشخص شد که در طول دوران جنگ سرد بیش از ۳۰۰ جاسوس شوروی در شهرهای مختلف ایالات متحده فعال بوده اند که بسیاری از آن ها در درون سیستم دولتی مشغول به کار بوده و حتی برخی از اعضای تولید و توسعه سلاح های اتمی این کشور نیز جزو آن ها بوده اند. پس وحشت سرخ چندان هم از واقعیت دور نبود. در آن دوران بیش از ۹٫۰۰۰ کارمند دولتی به ظن داشتن تفکرات کمونیستی و همکاری با شوروی مورد بازجویی قرار گرفتند که اکثر آن ها بدون نتیجه بود.

۲- عدم رضایت مردمی از زندگی در اتحاد جماهیر شوروی

اولین چیزهایی که بعد از شنیدن عبارت «زندگی در دوران حکومت شوروی سابق» به ذهن شما خطور می کند پلیس مخفی و اردوگاه های کار اجباری موسوم به گولاگ خواهد بود و فیلم ها و مستندهایی که در مورد زندگی در دوران سلطه کمونیست ها بر شوروی تهیه شده نشانگر این است که شرایط زیستن برای مردم این منطقه بسیار دردناک و غیرقابل باور بوده است اما در واقعیت برای برخی از ساکنان مناطق اروپای شرقی زندگی دوران کمونیستی شوروی چیزی شبیه یک نوستالژی دلپذیر است. در سال ۲۰۱۴، خبرگذاری دویچه وله آلمان گزارشی در مورد نوستالژی شدید زندگی در دوران سوسیالیستی آلمان شرقی باعث شده که بازار سیاهی برای محصولات مربوط به این دوره در برخی قسمت های آلمان به وجود آید.

بسیاری از مردم از علاقه ی خود به آن دوران سخن گفته اند و بسیاری گفته اند که از باورهای سوسیالیستی دفاع خواهند کرد. در طی تحقیقاتی که در برخی کشورهای شرقی اروپا انجام گرفت وقتی از آن ها پرسیده شد که آیا مردم دوران کمونیسم بهتر بودند یا مردمان امروزی، تنها در کشورهای لهستان و جمهوری چک مردم شرایط امروزی را بهتر توصیف می کردند. بسیاری از مردم تفاوتی بین این دو دوره ندیده و حتی برخی مانند مردم بلغارستان، اوکراین و مجارستان بر این باور بودند که زندگی در دوران کمونیسم بهتر بوده است.

بخوانید:  مسافران روسیه در جام جهانی

۳- داستان جاسوسی اتل روزنبرگ

اکثر مردم ایالات متحده بر این باورند که اتل روزنبرگ جاسوس بوده و شکی در این مورد وجود ندارد. در واقع اتل روزنبرگ و همسرش در سال ۱۹۵۱ به جرم سرقت اسرار اتمی ایالات متحده و رساندن آن ها به دست عوامل شوروی سابق محکوم شدند. دو سال بعد این دو به صندلی الکتریکی سپرده شدند هر چند بسیاری آن ها را قربانی شکار مظنونین بی گناه می دانستند. اما در سال ۲۰۱۴ برادر روزنبرگ قبل از مرگ اعترافاتی کرد که نشان می داد اتل روزنبرگ آن طور که گفته می شد گناهکار نبوده و برای او دسیسه چینی شده بود. در سال ۱۹۵۰، دیوید گرین گلس، برادر روزنبرگ، برای شهادت بر علیه برادرش در برابر هیئت منصفه حاضر شد. وی در این جلسه شهادت های متفاوتی از آن چه که سال بعد ارائه داد را ایراد کرد.

در سال ۱۹۵۰ دیوید در صحبت های خود مکرراً اعلام می کرد که وی از ارتباط اتل روزنبرگ با حلقه ی جاسوسی شوروی اطلاعی نداشته است. اما در سال ۱۹۵۱ اعتراف نمود که خواهرش را در حال تایپ کردن یادداشت های جاسوسی برای رساندن بدست رابط شوروی دیده است، ادعایی که باعث شد اتل روزنبرگ روی صندلی الکتریکی مرگ بنشیند. اما بین سال ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ چه اتفاقی رخ داده بود؟ به نظر می رسد که دیوید همسرش را به خواهرش ترجیح داده بود زیرا بر اساس مقاله ی روزنامه گاردین، در واقع روث، همسر دیوید نقش تایپ کردن نوشته هایی که اتل به خاطرشان اعدام شد را بر عهده داشته بود. به عبارت ساده تر، دیوید برای نجات همسر خود، خواهرش را قربانی کرد.

۴- داستان موفقیت در یوگسلاوی

در طول دوران جنگ سرد کشور یوگسلاوی که شامل کشورهای کرواسی، بوسنی، صربستان، اسلوونی، مقدونیه، مونته نگرو و بخش هایی از کوزووو کنونی بود یکی از داستان های موفق و خوشایند حکومت کمونیستی به شمار می آید. تحت حکومت مارشال تیتو، بلگراد علیه دولت استالین ایستاده و گذرگاه های مرزی را برای رفت و آمد شهروندان خود باز نگه داشته بود. این منطقه در خارج از قلمرو اتحاد جماهیر شوروی یک منطقه ی سوسیالیستی اما قابل قبول انگاشته می شد. ایالات متحده چنان از کمونیسم نرم پیاده شده در یوگسلاوی خرسند بود که میلیاردها دلار صرف توسعه اقتصادی این کشور کرد. وقتی که مارشال تیتو در سال ۱۹۸۰ درگذشت به نظر می رسید که یوگسلاوی برای همیشه یکپارچه و زنده باقی خواهد ماند و نخست وزیران بریتانیا و فرانسه همراه با برخی از دیکتاتورهای اروپای شرقی در مراسم تدفین او شرکت کردند.

حتی بعد از فروپاشی شوروی سابق نیز به نظر می رسید که یوگسلاوی به حیات خود ادامه خواهد داد. اما در ژوئن سال ۱۹۹۱ اسلوونی کوچک در طی جنگی ده روزه با ۱۰۰ کشته اعلام استقلال نمود و آتشی در بالکان انداخت که سال ها خاموش نشد. کرواسی وارد جنگ شد، در بوسنی جنگ داخلی رخ داد، کوزووو در جنگی خونین از صربستان جدا شد و مقدونیه در آتش شورش های قومیتی سوخت. در سال ۲۰۰۸ یوگسلاوی به ۷ کشور مستقل تبدیل شده و ۱۳۳٫۰۰۰ نفر از جمعیت خود را در این راه از دست داده بود.

۵- پایان کمونیسم پایان تاریخ

همه فرانسیس فوکویاما را به خاطر یک پیشگویی جنجالی می شناسند. در سال ۱۹۸۹ وی اعلام کرد که به پایان تاریخ رسیده ایم. جنگ سرد در نقطه ی پایانی خود قرار داشت و به نظر می رسید که اهداف ژئوپلتیک آمریکا به طور کامل محقق شده است. با مشاهده این تغییر شگرف، فوکویاما چنین گفت:” چیزی که ما شاهد آن هستیم تنها پایان جنگ سرد یا گذشت دوره ای خاص از تاریخ پس از جنگ نیست بلکه پایان تاریخ است زیرا: نقطه پایانی تکامل ایدیولوژیکی بشریت و جهانی سازی دموکراسی لیبرال غربی به عنوان شکل نهایی حکومت بشری است”. اما علی رغم شهرت کتاب فوکویاما در سال ۱۹۹۲ و نظریه ی او مبنی بر پایان دنیا، تحولات سال های اخیر نشان داده که نظریه ی جنجالی او به کلی بی اساس بوده و لیبرال دموکراسی غربی دچار بحرانی شدید شده است.

بخوانید:  ۲۵ حقیقت جالب در مورد جنگ سرد که احتمالاً از آن ها اطلاعی نداشتید

این بحران را در رأی گیری های نقاط مختلف اروپا در سال ۲۰۱۷ می توان مشاهده کرد زیرا رأی دهندگان نشان داده اند که به راحتی حاضرند تجارت آزاد را با ناسیونالیزم و جنبش های جدایی طلبانه و انزواگرایانه معاوضه خواهند کرد. روسیه یِ پوتین وارد جنگ سرد دیگری با غرب شده است. جنبش های بنیادگرانه مذهبی سراسر جهان را در بهت و وحشت فرو برده است که عقاید و باورهایشان با دوران قرون وسطی نیز قابل مقایسه نیست. در شرق آسیا نیز به نظر می رسد چین با ترکیبی از کمونیسم و کاپیتالیسم خود را به عنوان ابرقدرت آینده می بیند.

۶- بقای بی پایان اتحاد جماهیر شوروی

فروپاشی کامل اتحاد جماهیر شوروی که در اوایل دهه ۹۰ رخ داد بسیاری را بدون دفاع گذاشت. از همان اواسط دهه ۸۰ با تغییرات اساسی ایجاد شده توسط گورباچق مشخص بود که همه چیز در حال تغییر است اما هیچ کس باور نداشت که دومین ابرقدرت سیاره زمین به این راحتی و به این سرعت از هم بپاشد. همه بر این باور بودند که اتحاد جماهیر شوروی آمده که تا ابد باقی بماند. از نظر آن ها روابط شوروی با دیگر کشورهای جهان می توانست بدتر یا بهتر شود اما تنها راهی که می توانست به از بین رفتن این ابرقدرت بزرگ شود تنها یک جنگ هسته ای بی پایان بود. اما فروپاشی شوروی چنان سریع اتفاق افتاد که بیشتر شبیه یک زمین لرزه کوتاه اما ویرانگر بود.

شاید اگر گورباچف اصلاحات را با سرعت کمتری اجرا می کرد یا اگر رونالد ریگان کمی ضعیف تر بود و اگر دولت محلی آلمان غربی دیوار برلین را از ترس مردم باز نمی کرد، اتحاد جماهیر شوروی از هم نمی پاشید. اما تحقیقات کارشناسانه این باور را رد کرده و ادعا می کند که بر اساس بررسی های اطلاعاتی گسترده، از همان آغاز دهه ی ۸۰ نشانه هایی از افول و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دیده شده است. بر اساس مدل طرح ریزی شده توسط یک کارشناس سیاسی به نام بروس بونو دی مسکویتا، از همان سال ۱۹۴۸ مشخص بود که ایالات متحده برنده جنگ سرد خواهد بود. مدل طراحی شده توسط او و با توجه به اطلاعاتی که قبل از شروع جنگ جهانی دوم وجود داشت، احتمال برنده شدن متفقین در نبرد ۶۸ تا ۷۸ درصد عنوان می شد که نشان می دهد این بررسی ها کاملاً علمی بوده است.

۷- چهره ناخوشایند و عبوس کشورها و مردم شوروی

هر گاه در مورد کشورها و شهرهای تحت سلطه اتحاد جماهیر شوروی فکر کنید بدون شک تصویری که در ذهن شما ایجاد می شود تصویر شهری خاکستری با هوایی خاکستری، شهروندانی غمگین و عبوس با لباس هایی تیره در ذهنتان مجسم خواهد شد. بعد از دهه ها تبلیغات گسترده در مورد این که زندگی در دوران اتحاد جماهیر شوروی بسیار سخت و دردناک بوده است اما واقعیت شهرهایی مانند بوداپست و کراکو کاملاً متفاوت بوده است. شهرهایی مانند پراگ در طول سال های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی چنان مشهور شده اند که بسیاری آن را زیباتر از ونیز می دانند. شهر بندری گدانسک در لهستان با آن چیزی که در دوران کمونیسم فکر می شد بسیار متفاوت است و سازه های بسیار زیبایی در این شهر توریست ها را به خود جلب می کند.

۸- ماهیت یکپارچه و یگانه کمونیسم

در اوج جنگ سرد همه بر سر این نکته توافق داشتند که داشتن هر گونه حکومت کمونیستی در همسایگی خود به معنای دعوت از مسکو برای برپا کردن یک سکوی پرتاب موشکی در حیاط خانه خودتان بود. این حس تنها در نتیجه ی ترس و پارانویای شدید از اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمده بود. اما به جای یک ماهیت یکپارچه و یگانه بودن برای از بین بردن کامل دموکراسی، ملت های سوسیالیست بسیار متفاوت بوده و وقت بیشتر خود را صرف برتری بر یکدیگر و تضعیف دیگر کشورهای کمونیست می کردند تا مبارزه با ایالات متحده و کشورهای غربی. در برخی از موارد بعضی از این کشورها به شیوه ای مضحک به همسایگان کمونیست خود از پشت خنجر می زدند.

بخوانید:  خلاصه ای از آن چه که باید در مورد «دانکرک»، فیلم حماسی جدید کریستوفر نولان بدانید

برای مثال در آلبانی، انور هوژا چنان از حمله ی اتحاد جماهیر شوروی به خاک کشور خود اطمینان داشت که بیش از نیم میلیون سنگر و پناهگاه اتمی را برای پناه گرفتن در آن ها و دفاع از کشور در صورت حمله ی اجتناب ناپذیر شوروی ساخت. البته از آن جایی که شوروی در همان احوال به چکسلواکی حمله کرده بود ترس هوژا منطقی به نظر می رسید. در یوگسلاوی نیز رابطه ی بین مارشال تیتو با روسیه بهم خورد که استالین سعی کرد وی را به قتل برساند و تیتو نیز اگر فرصت می یافت استالین را مسموم می نمود.

با این وجود همبستگی احزاب کارگری در آسیا نیز شرایط خوبی نداشت زیرا در سال ۱۹۶۹ بین شوروی و چین که هر دو کشورهایی کمونیستی بودند جنگ درگرفت و به گفته ی یک تاریخدان چینی، چیزی نمانده بود که شوروی از بمب اتمی علیه همسایه ی کمونیست خود استفاده کند. کمونیست های ویتنامی برای از بین بردن رژیم سوسیالیستی پل پات و برقراری دوباره دموکراسی به کامبوج حمله کردند. در همان زمان چین و ویتنام نیز وارد نبرد شده و در طی شش هفته درگیری بیش از ۵۰٫۰۰۰ نفر از طرفین کشته شدند.

۹- دشمنی همیشگی کمونیست ها

دنیای ژئوپلتیک دنیای پیچیده ای است و در بحبوحه جنگ سرد، رسانه های غربی طوری رفتار می کردند که انگار کمونیسم از همان ابتدا و برای همیشه دشمن دموکراسی و کشورهای غربی بوده است اما این موضوع در برهه هایی از زمان واقعیت نداشت. در برخی از مواقع در گرماگرم جنگ سرد کشورهای عضو ناتو به صورت فعال با رهبران کمونیست همکاری داشتند که خنده دارترین آن ها نیکولای سیوسسکو حاکم بیرحم و دیوانه رومانی بود که برای ساختن یک قصر افسانه ای، گرسنگی و قحطی را به مردمش هدیه داد اما به دلیل این که رابطه ی نزدیکی با مسکو نداشت، رهبران غربی با او همکاری داشتند.

حتی مقامات پادشاهی بریتانیا او را به کشورشان دعوت کرده و به وی مقام شوالیه را اهدا کردند که تنها یک روز قبل از اعدامش از او بازپس گرفته شد. ایالات متحده نیز روابط اقتصادی نزدیکی با مارشال تیتو دیکتاتور یوگسلاوی داشته و جیمی کارتر به خمرهای سرخ حکومت پل پات در کامبوج کمک کرد که حتی پس از سقوط حکومت مرکزی این کشور کرسی خود در سازمان ملل را حفظ کنند و البته در مبارزه با کمونیست های ویتنامی نیز به آن ها کمک مالی می کرد.

۱۰- آثار فرهنگی تنها در نظام های سرمایه داری

در طول دوران جنگ سرد، به آمریکایی ها گفته می شد که هنر سوسیالیسم تنها به ترانه خواندن در مورد تراکتورها و تولید گندم خلاصه می شود و هر کسی با کوچکترین هنر متمایزی به اردوگاه های کار اجباری فرستاده می شد. اما خیلی زود مشخص شد که هنرمندان کشورهای بلوک شرق نیز توانایی تولید آثار فرهنگی فوق العاده ای را دارند که مشابه غربی ندارد. برای مثال موج نو سینما که در جمهوری چک رخ داد به گفته ی بسیاری سهم زیادی در تعریف مجدد عالم سینما داشت، یا سبک اداره مدارس در لهستان و برخی فیلم های نوگرا و قابل ملاحظه ای که در شوروی ساخته شدند.

در زمینه آثار ادبی نیز اگر چه کتاب «یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» به وضوح به انتقاد از سیستم حکومتی می پرداخت اما مقامات شوروی اجازه انتشار آن را دادند و در مورد رمان هجو آمیز «استاد و مارگاریتا» که داستانی در مورد زندگی در شوروی داشت نیز توسط دستگاه سانسور شوروی برای انتشار مجوز دریافت نمود. بسیاری از آثار هنری بی نظیر بلوک شرق در همین دوران که سانسور در شدید ترین شکل خود اعمال می شد تولید شدند و این خلاقیت همچنان ادامه دارد.

منبع: grunge