گزارشات اجتماعی جدید تایید می کنند که ثروتمندان جهان، به اشتباه تصور می کنند تمام دارایی آن ها منحصرا در نتیجه استعداد و تلاش خودشان به دست آمده است. با اینکه این امر صحیح نیست اما در ضمنِ این توهم باطل، این روزنه امید وجود دارد که سرمایه دارهای جهان، در سال های اخیر به موضوع نابرابری مالی در جهان واقف شده و جمعیت هر چند کوچک از آن ها به این مساله اذعان دارند.

«کاترینا هِچ» از مدرسه دانش سیاسی و اقتصادی لندن، در جدیدترین گزارش تحقیقاتی خود نشان داده که با وجود شکاف طبقاتی بسیار بزرگ در میان مردم این شهر اروپایی و توهم اینکه ثروتمندن با تکیه به استعداد و تلاش خود توانسته اند به سرمایه عظیم خود دست پیدا کنند، خاطرنشان کرده که یک‌سوم از سوژه های تحقیقاتی وی که ثروتمندترین شهروندان لندن به شمار می روند، با این موضوع که «دولت باید نابرابری درآمد شهروندان را کاهش دهد» موافق هستند.

با اینکه تعداد این افراد بسیار کم است و همین حرکت کوچک می تواند آغازگر تغییرات جدید باشد. در سال ۲۰۱۶ میلادی، ۵۰ میلیونر از فرمانداری ایالت نیویورک درخواست کردند تا میزان مالیات آن ها را افزایش دهد زیرا اوضاع نابرابری اقتصادی در جامعه در حال رشد سریع است.

این گروه شامل افرادی همانند آبیگل دیزنی، نوه ی والت دیزنی و استیون راکِفلر، چهارمین نسل از خانواده ثروتمند راکِفلر بود. باید اشاره کنیم که فرزندان و نوه های افراد ثروتمند به خوبی به این مساله واقف هستند که خودشان در ساخت این ثروت نقشی نداشته اند.

واقعیت این است که هیچ کسی خالق ثروت نیست. پول از طریق دیگران به دست می آید و ساختنی نیست. ثروت زمانی رشد می کند که در میان اقشار مختلف جامعه دست به دست شود، نه اینکه توسط چندین فرد محدود احتکار گردد.

جالب است بدانید که بر اساس آمار، میزان رشد ثروت و دارائی در کشورهایی که عدالت بیشتری داشته و شهروندان آن ها از تعادل مالی قابل قبولی برخوردار هستند، بسیار بیشتر است.

چهار سال پس از بحران اقتصادی بزرگ، «مایکل لیوایز»، یکی از موفق ترین افراد در زمینه صنعت اقتصاد، تلاش کرد تا به گروهی از فارغ التحصیل های دانشگاه پرینکتون توضیح دهد که چرا بخش بزرگی از موفقیت وی و هم نوعانش به شانس بستگی دارد.

وی بیان داشته که مردم عموما دوست ندارند در مورد اینکه موفقیت آن ها شانسی بوده چیزی بشوند و این مساله به خصوص در میان ثروتمندان بیشتر مصداق دارد. اغلب آن ها نمی خواهند باور کنند که شانس، نقش مهمی در زندگی آن ها داشته و یک تصادفِ بسیار میمون و خوشایند را برایشان رقم زده است. البته این انکار چندان هم دو ر از ذهن نیست زیرا دنیا نیز به این امر اذعان ندارد.

لازم به ذکر است که منظور از دنیا در جمله بالا، همه جهان هستی نیست؛ بلکه به دنیایی اشاره دارد که ثروتمندان آن را برای خود ساخته اند و به آن باور دارند. شاید بتوان گفت، منظور از دنیا در اینجا «آمریکا»ست و لیوایز به طور ویژه در رابطه با «رویای آمریکایی» سخن می گوید. رویایی که به واسطه آن تصور می شود همه انسان های جهان می توانند با سخت کوشی، تلاش مضاعف و داشتن استعداد ذاتی به ثروت موردنظرشان دست پیدا کنند و این امر به شکاف طبقاتی یا نابرابری مالی در جامعه هیچ ارتباطی ندارد.

اما باید بدانید که رویای آمریکایی یک افسانه بیشتر نیست. بسیاری از ثروتمندان جهان انسان های بااستعداد با پشتوانه علمی قوی نیستند. آن ها در اصل انسان های خوش شانسی هستند که در درست ترین لحظه از زندگی خود مناسب ترین تصمیم را اتخاذ کرده اند. شاید در عین حال انسان های سختکوشی هم باشند اما هزاران نفر دیگر در دنیا همانند آن ها زیاد کار می کنند و برای کسب درآمد بیشتر، بیشترین زمان خود را اختصاص می دهند.

در بسیاری از مواقع، کسانی که درآمدهای بالا دارند، در ابتدای مسیر خود یک سرمایه مالی کافی و مناسب داشته اند. به طور مثال می توان به کسانی که پولی به آن ها به ارث می رسد اشاره کرد. این مساله هم کاملا به شانس متکی است. بنابراین بهتر است داستان های تلاش، مهربانی و خودساخته بودن کارآفرین ها را خیلی باور نکنید.

ما در جامعی زندگی می کنیم که کسانی که در جایگاه های بالای مالی قرار دارند، بر اساس شایستگی خود به این درجه نائل نشده اند، بلکه در ابتدای مسیر آن ها یک مزیت و عامل نابرابر (نسبت به بقیه اقشار جامعه) وجود داشته است. از جمله این موارد در جوامعی همانند آمریکا می توان به مرد بودن و سفید پوست بودن اشاره کرد.

دنیای امروزی بشر اینگونه نیست که یک عده نژاد برتر به شمار بروند و کارهایی که لازم است در دنیا را انجام داده و به هر آنچه می خواهند برسند و بقیه لمپن های بیکار و قشر فرودست باشند که نمی تواند هرگز چنین فعالیت هایی را به انجام برساند و در نتیجه باید در وضعیت نامعقول خود باقی بماند.

بر اساس گزارش یاد شده در ابتدای مطلب، همه انسان ها قابلیت سخت کوشی دارند، تنها وجه تمایز آن ها را «شانس» تشکیل داده است.