بر نمی تابند سر از رنج زمان دیوانه ها
کی بود بیمی ز سیلاب جهان ویران ها

دوری راه کی شود سدی براه عاشقان
چون نسوزد آتش عشقی پر پروانه ها

نام نیک رفتگان باقی بماند روی خاک
بر دمد از قعر خاک و سنگ عالم دانه ها

تا نباشی همچو ساغر در کف میخوارگان
کی بود محرم دلت در گوشه ی میخانه ها

زخمها بر دل گذارد تلخی این روزگار
صبر باید آنکه نوشد جرعه از پیمانه ها

شد بلای جان من پیوند بی شایسته ام
آفرین گویم(رضا)بر مهر آن بیگانه ها

مطالب پیشنهادی:  دل سرکش / ابراهیم رضاخانی