به نام خدای خالق نغمه ها!

نغمه ها نعمت های الهی اند که جلوه هایی از وجود، یعنی خدای زیبایی آفرین را به ظهور می رسانند. نغمه ها جهان را زیباتر می کنند؛نغمه ها به زندگی غنا می بخشند؛ نغمه ها مثل رنگ ها، بعدها، زاویه ها، شکل ها، جنس ها، حس ها، فکر ها، ایده ها، مهرها، عشق ها و … تابش انوار الهی هستند.

نغمه ها حکایت موج هاست و بسامدها؛ و اما مگر موج جز غمزه ذرات وجود، و بسامد و فرکانس جز رقص تار و پود آثار و نمود است. اگر شکل و رنگ بازتاب رخ یار است، نغمه و آوای ساز، پژواک بوسه های حضرت ناز است.

آن ها که شیمی و فیزیک را عرصه نازل مادیات دانند و در بعد و دوری از خدا تفسیر می کنند بدانند که آنکه کور است، اینانند و آنچه دور است ذهن کج بنیاد ایشان است، زیرا مگر این دو حوزه علم، جز بحث غمزه موج و فحص رقص فرکانس است.

اگر حوزه ادب، شعر و هنر را سرزمین عشق ورزی دانی که البته مرحبا بر تو! لکن اگر گمان چنان بری که در عرصه های دگر، یار دگر عرضه می شود، آنگاه معلوم است که رسم عاشقی ندانسته و در تراز کفایت، نبایسته ای!

ای عزیز بدان که لذیذ فهم، مستلزم نفی غیر حضرت دوست باشد و بس؛ وگرنه آنچه در مکتب خانه، حسنش پنداشتی و انیسش داشتی، نه از جنس نور و یقظت، بلکه از ماده ظلمت و غفلت بوده است. عاشقی چو از سر فهم پیشه کنی، هر آینه دریابی که جز او “دریافتنی ” نیست وگرنه محراب عبادت اگر خم ابروی یار ندانی، از دام اهریمن نفس رهایی نتوانی!

بخوانید:  روحانی به‌ دلیل ملاحظاتی نتوانسته در برخی وزارتخانه‌ها از وزرای قوی استفاده کند

ای خدای پرستان مدعی! بهوش! که حوزه و روضه و عرصه ای نیست، جز آنکه اگر هست به سر انگشت اشارت اوست و بیدار شو که توحید جز نفی غیر نیست! پس هر جا که رفتی و ندیدی اش، زنهار! که لابد نرفته ای یا که نجستی اش!

اکنون ببین که ریاضیات چیست؟ ریاضیات که زبان عدد، اندازه، معیار وسنجه است، جز منطق ربط نیست؛ نمایش تمام عیار تناظر، تناسب، توازن، تعامل و تعادل در کلان هستی و در تمامی اجزای کائنات، و این همه یعنی ترابط، یعنی ربط منطقی، متقابل، فراگیر، همه جانبه و استثنا ناپذیر و این ها با هم یعنی ربط وجودی.

سخن این است که موجودات عالم اگر هستند با هم هستند و چون با هم هستند، می توانند باشند. بودنشان در گرو “ربطشان” است، چنانکه ربطشان در گرو “بودنشان” معنا می یابد. به همین ترتیب است تکلیف هر آنچه هست و هر آنچه از جنس وجود فهم می شود و همه آنچه به عنوان “ممکن” می توانند باشند.

درباره علم فرموده اند: العلم نور، یعنی علم از جنس نور است؛ “علم” نورانی، قدسی و هم جنس ایمان است، همان طور که جهل از جنس کفر است . علم از جنس زندگی است، همچنان که جهل از جنس مردگی است و این موضوعی است که محدود به شاخه و حوزه ای از علم نیست و همه عرصه های آن را شامل می شود.

“موسیقی” یک حوزه بزرگی از علم است که شاخه های متعددی از علوم را در بر می گیرد. اگر چه اکثریت افراد از دایره وسیع این علم، صرفاً به آن بخش که آن ها را در نواختن سازی توانا کند، بسنده می کنند، لکن این دانش پر ظرفیت – و البته در کشور ما نسبتاً مظلوم و مهجور – می تواند از جنبه های گوناگون مورد توجه، تحقیق و توسعه قرار گیرد.

بخوانید:  هدف محمد بن سلمان از بازداشت های اخیر چیست؟

ابتنای موسیقی بر نت ها، پرده ها و فاصله ها که بر اساس تفاوت های فرکانسی، تغییر آن ها موجب شکل گیری گام های موزون و به تبع، نغمات دل انگیز می شود، از وجود بستر علم ریاضی و فیزیک در موسیقی حکایت می کند. این بستر همچنان که بر قوت و استحکام علم موسیقی دلالت دارد، بر حاکمیت بی چون و چرای نظم و ترتیب و حساب و کتاب در این علم و مآلاً تناسب و هارمونی، تاکید می کند. روی همین اصل است که عدم توجه به قواعد منطقی این علم، در عمل از جهت شنیداری و حسی، نامطبوع جلوه می نماید. مثلا خطا در نوشتن نت ها، کوک نبودن ساز، خارج شدن از “ضرباهنگ “و ریتم و… که نواقص ابتدائی تر محسوب می شوند تا خطاهای حرفه ای تر مثل عدم تنظیم تخصصی برای هر ساز، عدم تناسب در انتخاب ساز، ریتم و… با توجه به دستگاه و گوشه در موسیقی مقامی و خلاصه همخوانی بین پیام و فضا و هارمونی مفردات در یک کار جمعی در همه انواع موسیقی امری نیست که بتوان بر سر اغماض آن توافق کرد. زمین و زمان این خطاها یا بد سلیقگی ها و حتی شلختگی ها را برنتافته، فریاد می کند

دکتر ارسطو  صادقی