گررقص سماع خواهی جانرا بنما عریان
بر بال ملائک بین رقصنده دهد جولان
جامی تو به چرخانی ای دلبر یکدانه
چون ساقی وهم باقی مستند به میخانه
درلحظه سماع خواهدآن مرشدوآن راشد
شمع است و میانداری پروانه شده شاهد
رقصنده که شیدا شدآن پرده زهم واشد
در پشت و پس آنها آن عشق هویدا شد
یکدست به بالا بود پرواز به روح وجان
آن دست دگر برخاک گوید که توئی از آن
شولای تنش آتش با اختر و داغستان
آن دامن نورانی چون لاله به باغستان
رقصیم به گرد او با بال و پر سوزان
رقصنده به وجد آمدشبها همه شد روزان
. ا* * * *ا
پیری به میان بر شد چرخی زدو اوتر شد
هرکس که چنین آمد از قید جهان بر شد
او آمد و موج آمد بر پاش یکی کف شد
دریا به فغان آمد صحرا به برش تف شد
شیداشد وپیدا شد،رخشنده چو شمسا شد
وقتیکه به بالا شد آن خاک مصلی شد
ای یار به پا بر خیز چون کاسهٔ غم سر ریز
بشکن دو سه پیمانه آن کوزه پر و لبریر
جانت که چوشدچالاک بذری کند اودرخاک
گر دانه به رقص آید آن لاله کند دل چاک
چون جان به حضور آیدآن من که به گل ماند
تو بال و پری پر زن تا من که خجل آید
من چون شبهی موهوم آخر بشود چون موم
گرجان تو به رقص آری آن موم شود مذموم
ثانی تو به میدان شو رقصنده و حیران شو
از بادهٔ ناب عشق نوشیده و ویلان شو….
(((علی ثانی۹۵/۱۰/۶قزوین تنهائی…🍀))