کتاب عادت می کنیم/زویا پیرزاد

  • تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۴/۰۳
  • نظرات : بدون دیدگاه

با سهراب می شد از شیرین حرف زد که با خود شیرین نمی شد. می شد از آیه و ماه منیر و کار و این که چاق شده حرف زد. شیرین در جواب همه ی اینها اگر می خواست همدردی کند سر می جنباند که «بمیرم برات» یا خشن می آمد که «آیه را لوس کردی، به مادرت رو دادی، نکن، به فکر خودت باش، کمتر هله هوله بخور.» یا از بودا و کریشنا نقل قول می کرد. سهراب به احمقانه‌ترین مشکل‌ها با دقت گوش می‌کرد و راه حل پیشنهاد می‌کرد. فقط به چاق شدم‌ها بود که می‌خندید و می‌گفت: “چه خوب! حالا چند کیلو بیشتر آرزو داریم.”
.
#کتاب : #عادت_می_کنیم
#نویسنده : #زویا_پیرزاد
#نشر : #مرکز

پ.ن۱: دلم قفل و دستگیره های مغازه سهراب رو میخواست بدجور …
.
پ.ن۲: وقتی اولین بار کتاب رو چند سال پیش خوندم این تیکه کتاب و جمله «چند کیلو بیشتر آرزو داریم» به نظرم از قشنگ ترین جملات عاشقانه بود و هنوز هم هست 😉
.
پ.ن۳: خیلی وقتها دلم میخواد برم کتابهای خونده شدم رو بخونم ولی نبود وقت و بیشتر چشمک زدن کتاب های نخونده و گفتن اینکه «ما رو بخون اونا رو قبلا خوندی» نمیذاشت این کار رو کنم ولی بعضی مواقع خوبه که سراغ کتابهای خونده شده و قدیمی بریم 😊
.
پ.ن۴: آهنگ Zaz -Je veux بدجور با این کتاب میخورد به نظرم مخصوصا آهنگ بی کلامش😍
.
پ.ن۵: خدایا از این روزهایی که فقط میشینیم کتاب میخونیم و لذتش رو میبریم بیشتر جور کن الهی آمین😁