برومند شکری: جامعه به فضای اندیشیدن و چرخه استدلال و قضاوت کردن نیاز دارد

 

برای کشتن یک جامعه کافی است  کتاب را از آنها بگیرید.

کارل پوپر

 

مولفه های منحصر به فردی چون انقلاب،دفاع مقدس،جهاد، اقتصاد مقاومتی و حجاب و … تنها بخشی از موضوعاتی هستند که فعالان فرهنگی توانسته اند در زمینه آن فعالیت کنند. اما لایه های اصلی و پرورش دهنده چنین مولفه هایی کم یا نادیده گرفته شده است.

برای مثال  در حوزه دفاع مقدس تنها در مبحث جانبازی، اسارت و شهادت یا به طور کلی موضوعات خط مقدم پرداخته شده است. اما در حقیقت آن تفکر، خانواده یا محیط و آموزگاری که پرورش دهنده اصلی روحیه ایثارگری است در لابلای چنین مباحثی جایگاه خاصی نداشته است.

به همین ترتیب وقتی قشر جوان امروز جامعه با مقوله حجاب سردرگم است نشان از این می دهد که فعالیت بستر سازی که آن را نهادینه یا شوق دختران جوان را به سوی آن ترغیب نماید انجام نگرفته است.

اگر بگوییم هر جامعه ای که به سوی انحطاط یا سعادت پیش می رود سکانداران فرهنگی زمینه صعود و سقوط آن جامعه را فراهم می کنند حرف بی ربطی نگفته ایم.

روزی که شعار نه شرقی و نه غربی ندای ملت ایران شد همه امکانات مردم مختص به همین یک فریاد بود. چون با این حرکت ملت می کوشید با تکیه به فرهنگ ایران و اسلام تمدن های غرب و شرق را نفی کند و تحت همین طغیان فرهنگی انقلاب به وجود آمد و پایگاه جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت.

اینکه امروز در ساخت چنین جامعه ای که فنداسیون اصلی آن خون شهدا و همه عمر امام راحل است این قدر ناتوان و ضعیف هستیم بهتر است بگوییم که فریادهایمان یک صدا نیست و به طور کلی تر اعتراف کنیم که هماهنگ با رهبر معظم انقلاب نبوده ایم

وقتی می بینیم انحراف فرهنگی و نابسامانی در فرهنگ، جامعه ای را به تباهی کشاند. وقتی مشاهده می کنیم امروز کشورهایی از درون در حال تجزیه شدن هستند آیا نباید در جهت تحقق یافتن ارزش های ملی و دینی یک اقدام اساسی کنیم؟

در شهرها و روستاهایی که به عین در آن سفر و یا زندگی کرده ام دیده ام که چه قدر ضعف فرهنگی بیداد می کند. قابل باور نیست که در این عصری که بحث دیالکتیک و یکتاپرستی به یک مبحث پذیرفتنی در جهان تبدیل شده است و با وجود این همه مسجد و تبلیغات اسلامی هنوز در بخشهایی از ایران شیطان پرست زندگی می کنند! در مناطقی از این کشور قبایلی هستند که طبق شیوه جاهلیت با زن و فرزند خود رفتار می کنند. هنوز تفکراتی ضد فرهنگی چون جاعلی و لاتی در خیلی از شهرهای ایران تولید ارازل و اوباش می کند. طایفه گرایی، قوم گرایی و ایده های نژاد پرستی در خیلی از اقوام ایران شکل جدی دارد. آیا وقت آن نرسیده است که با نگاه متعالی رهبری، ساختمان فرهنگی کشور را بنا کنیم و موضوعات فرهنگی که اصلی ترین نیاز جامعه است را تبیین و جدی تر در حل مباحث آن تلاش کنیم؟

همان طوری که هر سازمانی کتاب قانونی دارد و تشکیلات خود را براساس آن اداره و مدیریت می کند در نظام فکری و عاطفی مردم نیز یکسری عقاید عمقی و فرا باور – البته پراکنده – وجود دارد که اگر به صورت فرهنگ نهادینه و خط و مشی داده نشوند می تواند سموم فکری خطرناکی را در خود حل نماید و به آن جامعه تزریق کند.

اگر مروری به تاریخ کشورمان داشته باشیم و حوادث مختلف را مورد نقد و بررسی قرار بدهیم نقش استعمار در جهت دادن به این خط و مشی های اجتماعی را می توانیم لمس کنیم. ما نه یک بار بلکه صدها بار تاوان غفلت از این باورها را داده ایم. نقش شورش ها، طغیان ها و کودتاها که عمدتا از ضعف فکری مردم مورد سوء استفاده قرار گرفته است نتیجه همین غفلت هایی است که ما از باورهای عوام داشته ایم.

خشونت، جنگ، بی عدالتی ثمره ضعف فکری مردم است. کشورهایی که امروز از درون در حال تجزیه و تخریب شدن هستند مشتی از خروار است که حاکمیت توجه ای به این مسئله نداشته است.

وقتی تفکرات داعش و القاعده را مرور می کنیم و علت جذب شدن اکثریت افراد در این گروهک های خشن و خطرناک را می سنجیم یک هشدار و یک تذکر به ما می دهد. و آن هم این است که همه امکانات و تکنولوژی مدرن امروز هم نمی تواند کمکی به رشد فکری و عاطفی جامعه کند.

انسانهایی نادان که در یک فرآیند خیلی ساده و آسان جذب گروهک های تروریستی شده اند به قدری اهلی و رام می شوند که در کمال ناباوری  جلیقه انفجاری به تن می کند و مشتاقانه جسمی که امانت خدا است و جان صدها انسان بی گناهی که بنده پروردگارشان هستند را تکه پاره می کند.

کدام نظام  شرعی و قانونی چنین تفکر شوم و خطرناکی را در مخیله این افراد فرو کرده است که در ازای این جنایت  عزیز خدا می شوی و بهشت برین را متنعم خواهی شد؟

آیا این از کمبود فرهنگ و دلیل ناآگاهی نیست؟

چند وقت پیش زندگی یکی از جلادان داعش را مطالعه می کردم. فردی که بعد از کشتن صدها نفر به طرز فجیعی، عاقبت خود را در خلوتی به دار آویخت!! قبل تر جوانی منظم با تقوا و دیندار در یکی از محله های انگلیس با اصالت لبنانی بود که همه آنهایی که کم و بیش با او آشنایی دااشتند حتی کوچکترین آسیبی از طرف او متوجه آنها نشده بود. بعد به غفلت جامعه ای که فرهنگ را تبیین نکرده بود و در بازیهای سیاسی معمولش سرگرم شده بود به آسانی جذب یک تفکر خطرناک شده و از او یک جنایتکار می سازند!!

تلخ است اگر بگوییم جامعه ای که هزینه ای برای فرهنگش خرج نمی کند باید خود را با فاجعه های عاطفی خطرناکی مواجه نماید!!

فرهنگ به ما می آموزد که چهارچوبی در این نظام دنیا وجود دارد که عبور از آن آسیب زدن به خود است. به ما می آموزد که می توانیم رویای مشترکی همراه با صلح و مهربانی میان میلیاردها انسان برقرار کنیم.

فرهنگ به ما کمک می کند که به رویا بیندیشیم. رویای هم دردی و همدلی. رویای داشتن سیاره ای که یک قانون اجتماعی مشترک دارد. او به ما حس تشخیص می دهد که چه چیز را باور بکنیم، چه چیز را باور نکنیم و چه چیز درست یا غلط است. تا به جایی که به تعبیر مقام عظمای رهبری انقلاب اسلامی ایران:

فرهنگ همچون هوایی است که در آن نفس می کشیم…

در جایی دیگر می فرمایند:

وقتی فرهنگ اساس موجودیت یک جامعه باشد و بستر زندگی فردی و اجتماعی را ساماندهی نماید، مدیریت هماهنگ آن جامعه و دستیابی به «هندسه عام و خاص» آن در جهت سرپرستی ارکان حکومت، تنها از شاهراه فرهنگ ممکن خواهد بود. با این بیان می توان مهندسی فرهنگی کشور را به معنای سیاستگذاری، هدایت و مدیریت همه جانبه و هماهنگ ساختارهای حکومتی ـ اعم از سیاست، فرهنگ و اقتصاد ـ مبتنی بر نگرش فرهنگی و از زاویه نگاه فرهنگ دانست؛ مدیریتی فرهنگی که نه فقط فرهنگ جامعه بلکه همه ارکان و ابعاد درونی حکومت را پوشش می دهد. البته مسلم است که برای مهندسی فرهنگی یک جامعه، در رتبه قبل باید فرهنگ آن را مهندسی کرد. در حقیقت تا زمانیکه فرهنگ انقلاب اسلامی مبتنی بر نگاه متعالی و در جهت هدف، سازماندهی و مدیریت نشود و «مهندسی فرهنگ» کشور بر اساس ارزش های دینی و ملی تحقق نیابد، سخن گفتن از مهندسی همه جانبه فرهنگی چندان صواب به نظر نمی رسد.«برای مهندسی فرهنگی کشور باید فرهنگ مهندسی شده‌ای که بر اساسآن می‌خواهد کشور مهندسی شود معین گردد. بنابراین جایگاهی که وظیفه مهندسی فرهنگی کشور را بر عهده دارد باید نخست مهندسی فرهنگ انجام دهد.» (مقام معظم رهبری، ۲۶/۹/۱۳۸۱)

شناسایی موضوعات فرهنگی و تبیین جایگاه و راهکارهای توسعه آنها در نظام فرهنگی کشوراز جمله نکاتی است که رهبری به مطالعه و درک هر چه بیشتر آن توصیه فرموده اند. آگاهی نسبت به موضوعات اجتماعی کمک می کند پایه های فرهنگی کشور چنان محکم و مقاوم بنا شوند که در مقابل امواج آفت ها مصون باقی بماند.

اما فرهنگ هم فضایی برای تنفس نیاز دارد.اگر فضای اندیشیدن و چرخه قضاوت کردن از جامعه ای محروم شود. اگر تخیلات و باورهای جامعه در قوانین اخلاقی فرهنگ الینه نشود. اگر فضای تخلیه فکری و تصورات ذهنی فراهم نشود. اگر همان چیزهایی که در ذهن می گذرد در معرض قضاوت عموم قرار نگیرد و اگرها و اگرهایی که شاید از گفتن آن امتناع کنیم باید به همان مقدار نیز قربانی اگرهایی بدهیم که نیاز دیروزمان بود.

آیا اگرهای دیروزمان افسوس های امروزمان نیست؟

به همین دلیل ما به مقدار چشمگیری به فضای اندیشیدن و چرخه استدلال و قضاوت کردن نیاز داریم.

بگذاریم قاضی ذهن اشتباه کند اما ترس از گفتن این اشتباه نداشته باشد. بگذاریم این باورها تخیلات ذهنی خود را تخلیه کنند و اشتباه خود را در نقد و گفتگو در چرخه معیار حقیقت بگذارند.

چه بسا برای هر کدام از ما در مقطعی از زندگی تخیلات و ذهنیات غلطی رسوخ کرده اند اما بعدها با استدلال به درک درست و حقیقی آن رسیده ایم. منصفانه نیست اگر انسانهایی را می بینیم – متفاوت تر ـ که در گره ذهنی که روزگاری خود با آن دست و پنجه نرم می کردیم برخورد نامناسبی داشته باشیم.

کدام نظام قانونی و شرعی این اجازه را به ما می دهد که رویای یک فرد را آن هم فردی که در مرحله شک به یقین است مقصر و گناهکار بدانیم؟ آیا قاضی ذهن ما اشتباه نکرده است؟ آیا ما قضاوت ناعادلانه در ذهن نداشته ایم؟

آیا انسان می تواند رونوشتی از باورهای پدر،مادر و جامعه باشد؟ هرگز چنین نیست و نخواهد بود. تمایلات انسان در فرآیند تکمیل شدن به هیچ وجه تابع باور تحمیلی نمی شود. اگر قرار بود چنین اتفاقی بیفتد این همه انقلاب و جنبش های انسانی اتفاق نمی افتاد.

چون روح انسان امروزی کنجکاو و پرسشگر است. انسان امروزی از کوچک بودن و حقیر بودن بیزار است. رویای او هم یک ورطه هولناک با گذشته فاصله دارد. اگر احساساتی مثل خشم، حسرت و نفرت را در درون انسان امروز روشن کنیم دیگر نباید از او انتظار داشته باشیم که در جستجوی حقیقت، عدالت و زیبایی باشد.

اگر فضای فرهنگی که یکی از بزرگترین دغدغه های  رهبر معظم انقلاب است را به وجود نیاوریم و امکان رشد افراد را فراهم نکنیم از همه قواعد درست دنیا سرپیچی کرده ایم و مانند همان فردی خواهیم بود که در مه غلیظی زندگی می کند و دورتر از جلوی پای خود را نمی بیند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × چهار =