پایگاه خبری نمانامه: مرشدی به نام سلطان اسحاق، ملقب به صاحب کرم، فرزند شیخ عیسی برزنجه ای و خاتون دایراک، ملقب به خاتون رمزبار، و پدیدآورندۀ شیوۀ اهل حق است. تاریخ تولد او در مآخذ کهن اهل حق، متفاوت است. از جمله در یادداشت کاکاردائی سال ۴۴۵، در سروده های دینی یارسان، سال ۵۲۸، در خلاصۀ سرانجام، ۶۱۲ و در کتاب برجستگان جهان، پیدایش او سدۀ هفتم هجری یاد شده و او را مجدد آیین یارسان و از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام و مظهر الله و آیینه نمای خدا یاد کرده اند. سال وفات وی در یادداشت کاکاردائی ۵۸۸ و در سروده های دینی یارسان ۶۲۸ و در شاهنامۀ حقیقت، ۹۱۲ و در برهان الحق، نیمۀ سدۀ هشتم هجری گفته شده است.

پدر بزرگش، یک سید همدانی بود که به ناحیه گوران، شامل شهرزور در شمال سیروان و زُهاب در جنوب آن آمده است. پدر اسحاق، سید عیسی، در برزنجه (حدود۲۰ کیلومتری شرق سلیمانیه عراق) می زیست؛ جایی که پیران سید از شاخۀ ابراهیمی اهل حق هنوز در همجواری آن هستند. سید عیسی، در پیری با داییرۀ جوان (داییراق)، دختر حسین بیگ جلد ازدواج کرد و پسری زاد که همین سید (سلطان) اسحاق است. به نوشتۀ تذکره ای که یک اهل حق جمع آورده این ماجرا در ۶۷۱ه‍ . رخ داد، و سرآغاز آیین تازه، حدود ۷۱۶ه‍ . بود. آرامگاه سادۀ سلطان اسحاق، که مینورسکی در سال ۱۹۱۴م دیده، در گردنه ای بر ساحل راست سیروان، نزدیک پل پردِوَر است.

پردور یا پیردیوَر نام پلی است که سلطان اسحاق آن را بر روی رودخانۀ سیروان در شمال شرقی گوران ساخته و بنا به نامۀ سرانجام، این پل در آغاز سدۀ هشتم هـ . ساخته شده و به این جهت برای اهل حق جایی مقدّس و محترم می باشد. این پل، به پل صراط تعبیر شده است. پردیور در گویش گورانی به معنی آن سوی پل است. به نوشتۀ نامۀ خرده سرانجام، روان درگذشتگان باید از این پل گذشته، سپس به پیکره های دیگری درآیند. در آیین زرتشت هم نام این پل را چینود یا چینوت پرتو یاد کرده اند. گویند پلی است که از برای آزمایش روان همۀ درگذشتگان برافراشته شده و روان نیکان و بدان باید از آن بگذرد. در سر این پل، کردار نیک از کردار بد شناخته می شود. از اینجاست که به آمار کردار مردمان رسند و از آنجاست که مزد و پادافره گزینند و از آنجاست که راه بهشت و دوزخ پیش گیرند (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص ۵).

این فرقۀ ضالّه، به جای اعتقاد به قبله و حج، مکانی را به عنوان قبله قبول دارند که معتقدند قربانی و دفن اموات و دیگر اعمال و آداب، باید رو به سوی آن قبله باشد. آن مکان یکی همین پل پردیور است و دیگر جم یا جمخانه که به جای مسجد، آن را برای انجام امور عبادی خود تأسیس کرده اند. پل پردیور، که ساخته خود سلطان اسحاق است، هیچ تناسبی با پل صراط ندارد. بنا به نقل اکثر مفسران، صراط پلی است که بر روی آتش جهنم به امر خداوند متعال کشیده شده و به نیکوکاران و بدکاران امر می شود که از آن عبور کنند.

در قرآن در خصوص ایستگاه های این پل آمده است: وَقِفوهُم إنَّهُم مُسئَلون (صافات: ۲۴)؛ آنان را متوقف سازید؟ چراکه باید مورد بازپرسی قرار گیرند. و در موارد بسیار، در قرآن از صراط مستقیم نیز یاد شده است (انعام: ۳۹ و۱۶۱؛ مائده: ۱۶؛ یونس: ۲۵؛ یس: ۴؛ آل عمران: ۵۱؛ مریم: ۳۶؛ هود: ۵۶؛ نور: ۴۶). با این حال، از آنجاکه اهل حق با اعتقاد به تناسخ، اعتقادی به معاد و قیامت ندارند، پل صراط که ساختۀ سلطان اسحاق است، و قربانی ها باید به سوی آن باشد، چه انتظاری از سایر عقاید آنان می رود.

از بدعت های سلطان اسحاق بنای خاندان ها و سه روز روزه و مراسم جوز شکستن یا سرسپردن به خاندان ها و انعقاد جمع یارسان و وظایف پیر و دلیل می باشد(صفی زاده، ۱۳۶۰، ص ۵۴). در بیشتر کتب اهل حق، از قرآن مجید نامی نیامده و به جای قرآن، دفاتری دارند که بیشتر آنها شعر است که نزد آنان مهم ترین این دفاتر، کتابی است که سلطان اسحاق و یارانش نوشته اند که کتاب سرانجام نام دارد.

سرانجام مجموعۀ کتاب ها و رساله های اهل حق است که در سدۀ هشتم هـ . نوشته شده است. شش بخش دارد شامل دورۀ هفتوانه، بارگه بارگه، گلیم وکول، دورۀ چهلتن، دورۀ عابدین، و خرده سرانجام:
۱٫ دورۀ هفتوانه بیشتر شامل قربانی، دعاها، گشت و گذار ارواح در هفت طبقۀ آسمان، آفرینش فرشتگان و برگزاری جم ها در روز ازل است؛ ۲٫ بارگه بارگه دربارۀ فرود آمدن بارگاه های ذات احدیت الهی در زمان های بس کهن در سرزمین های گوناگون ایران و جهان و دربارۀ گردش ارواح و فرشتگان در پیکرۀ پیغمبران، پادشاهان، بزرگان، سرداران ایران می باشد؛ ۳٫ گلیم وکول به معنی گلیم به دوش و پشمینه پوش و مطالب آن دربارۀ ریاضت ها و مجاهدت های پیر بنیامین در یمن است؛ ۴٫ دورۀ چهلتن دربارۀ آفرینش چهل تن از فرشتگان است که از روز ازل برای رازداری آفریده شده اند و در سدۀ هشتم، روح آنان در پیکرۀ چهل تن تجلّی کرده، آنان مردم را به یکتاپرستی و توحید فراخوانده اند؛ ۵٫ دورۀ عابدین شامل مناجات و راز و نیازهای عابدین جاف است که در آن نیز دربارۀ احوال ارواح صالحان و گناهکاران پس از مرگ سخن می گوید؛ ۶٫ خرده سرانجام نیز دارای یک رشته مطالب به نثر و نظم دربارۀ برگزاری جم و جوز شکستن و سر سپردن و نامگذاری کودک و ازدواج و دعای غسل و تلقین میت است (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص ۳ـ۴).

بنا به احکام و دستورهای آیین حقیقت، هریک از پیروان این آیین موظف به سرسپردن به یکی از خاندان ها می باشند. آنان باید پیر و دلیلی هم داشته باشند و این کار چنان مهم و ضروری است که خود سلطان اسحاق، هم برای انجام تشریفات دینی، بنیامین را به پیری و داوود را به دلیلی خود برگزید و برای آینده هم، هفت خاندان را تعیین کرد. برای اهل حق از ۱۱ و ۱۴ خاندان سخن گفته شده، اما غالباً ۱۲ خاندان است که آنها را به ۱۲ برج، ۱۲ ستاره، ۱۲ حواری عیسی علیه السلام و ۱۲ امام تشبیه کرده اند (جلالی مقدم، ۱۳۷۲، ص۴۷۳). در زمان سلطان اسحاق، هفت خاندان اصلی به نام های زیر شکل یافت: شاه ابراهیمی منسوب به شاه ابراهیم پسر سید محمّد (از هفتن)، که در عراق به ارشاد پرداخت. این گروه اکنون در مندلی و خانقین به سر می برند و به نام کاکائی معروفند؛ شاه ابراهیم را به نام ایوت و شاه ایوت و روچیار و ملک طیار نیز می خوانند.

یادگاری منسوب به بابایادگار (از هفتن) در هند، خاموشی منسوب به سید ابوالوفا (از هفتوانه)؛ عالی قلندری، منسوب به عالی قلندر در بغداد که این خاندان از فرزندان دده علی و دده حسین است؛ میرسوری از اعقاب سیدمیر احمد ملقب به میرسور (از هفتوانه)؛ مصطفائی منسوب به سیدمصطفی یا سیدمصفّا (از هفتوانه) و حاجی باویسی و پس از او به مقتضای زمان خاندان های دیگر در سده های یازدهم تا سیزدهم ه‍. به نام های زنوزی یا ذوالنوری، آتش بگی، بابا حیدری، شاهیاسی منسوب به شاه ایاز یا شاه هیاس شکل گرفت که در حال حاضر، مسند ارشاد این خاندان با خانوادۀ الهی است.

سلسله مراتب و مقامات روحانی

سلطان اسحاق، یاران و پیروان خود را تقسیم و برای هریک وظیفه ای معین داده است:

۱٫ از هفت تن

شامل چهار فرشتۀ سلطان اسحاق یعنی بنیامین، داوود، موسی، مصطفی دودان و ابراهیم (نوادۀ سلطان اسحاق)، بابایادگار و خاتون دایراک مادر سلطان اسحاق، ملقّب به رزبار یا رمزبار.

۲٫ هفت توانا یا هفتوانه

سلطان اسحاق آنها را به طور معجزه آسایی(!) پس از گذراندن هفت روز با همسرش، در پس پرده ای ایجاد کرد که مثل خود او هستند. اینها عبارتند از: حبیب شاه، بو الوفا، شاهِ دین (شهاب الدین)، میر مصطفی (سید مصفّا)، محمّد گور سوار، بابا حسین (حاجی بابو عیسی، حاجی بابو حسین) و خاموش پُرچین. این هفت تن، بنیانگذار هفت شاخۀ اصلی این فرقه اند که بعدها تعداد آنها به یازده یا دوازده شاخه افزایش یافت. هر اهل حقی، باید به یکی از ایشان تعلق یابد. به نوشتۀ فرقان، هفتوانه، جانشین پیر بنیامین از دورۀ سلطان اسحاق بود. در نهایت، هفتوانه با هفت تن یکی خواهند شد. بنا به نامۀ سرانجام، خداوندگار بخشی از روان جاودانی خود را جدا می کند و فرشتگانی چند را با نیروی خود به نام های هفتن، چهل تن، چهل چهل تن، هفت خلیفه، بیور هزار غلام و بیور غلام را از آن می آفریند(صفی زاده، ۱۳۶۰، ص ۴ـ۵).

۳ چهل تن

در میان ایشان، نام درویشان برجسته ای به چشم می خورد که در هر روایتی، متفاوتند. ظاهراً این گروه اخیراً افزوده شده است.

۴٫ هفتاد و دو تن

گروهی متشکل از هفتاد و دو تن که منتظر تجلّی ذات حق هستند و در سرانجام از ایشان یاد شده است.

به طورکلی، اهل حق به ذکر تعداد خدمتگزاران و میزبانانِ خداوند علاقه مندند. در کلام حسن آقا، به نام بقیشله شاعر دست به دامان حمایت هفتاد و دو سردار، ۳۶۶ دلاور (آر)، ۴۴۴ چراغچی، ۹۹۰۰ خدمتگزار و… می شود.

البته مظاهر الوهیت به همین ها محدود نمی شود؛ بسیاری شخصیت های دینی و عرفانی در این آیین، در زمرۀ اینانند. مثلاً حضرت موسی علیه السلام، باباطاهر، حاج بکتاش، حسین منصور حلاج، شمس تبریزی، مولانا (جلالی مقدّم، ۱۳۷۲، ص۴۷۰). فرشتگان چهارگانه، هفت تن، هفتوانه، چهل چهل تنان، نود و نه تن، شصت و شش غلام کمر زرین، هزار و یک غلام خواجه صفت، بیور هزار غلام، بیور غلام یا غلامان بی شمار از مظاهر سلطان اسحاق هستند.

پیشینه و زمینه های پیدایش

استوار ساختن زمینۀ تاریخی برای اهل حق، بر اساس اشارات موجود در کتب این فرقه، کار آسانی نیست. دورۀ خاوندگار (Khawandagar) از ازل است. نام علی علیه السلام عمدتاً در ارتباط با نُصَیر ذکر می شود. تنها نکتۀ جالب این است که گویند شاه خوشین، ۳۶۰ و به عبارتی ۳۰۰ سال پس از علی علیه السلام (که در۴۰ـ۳۵ه‍. خلیفه بود) ظهور کرد. این مطلب، ما را به آغاز سدۀ پنجم می برد که با دورۀ یکی از فرشتگان خوشین، یعنی بابا طاهر همدانی تناسب می یابد که بنا به گزارشی، در۴۴۷ هـ. در همدان، با طغرل سلجوقی دیدار کرد.

… چون سلطان طغرل بک به همدان آمد، از اولیا، سه پیر بودند: بابا طاهر و بابا جعفر و شیخ حمشا، کوهکی است بر در همدان آن را خضر خوانند، بر آنجا ایستاده بودند، نظر سلطان بر ایشان آمد، کوکبۀ لشکر بداشت و پیاده شد و با وزیر ابونصر الکندری پیش ایشان آمد و دست هاشان ببوسید، باباطاهر پاره ای شیفته گونه بودی او را گفت: ای ترک با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمائی، بابا گفت: آن کن که خدا می فرماید: إنَّ اللهَ یأمرُ بِالعَدلِ وَإلاحسان. سلطان بگریست و گفت چنین کنم، بابا دستش بستد و گفت از من پذیرفتی؟ سلطان گفت: آری، بابا سر ابریقی شکسته که سال ها از آن وضو کرده بود، در انگشت داشت بیرون کرد و در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنین در دست تو کردم بر عدل باش، سلطان پیوسته آن در میان تعویذها داشتی و چون مصافی پیش آمدی آن در انگشت کردی (راوندی، ۱۳۸۵، ص ۹۸ـ۹۹).

در زمینۀ فعالیت های شاه خوشین از یک امیر کرد به نام خوشین در ۴۰۸ه‍. یاد می شود. در مجمل التّواریخ، این نام در بخش آغاز دولت آل بویه و اخبار ایشان از خوشین مسعود کردی نام برده شده است: پس اندر سنۀ خمس و اربعمایه بدر حسنو را با خوشین مسعود کارزار افتاد به کنار سپیدرود و شمس الدوله به یاوری بدر همی رفت. چون بشنید که بدر خوشین را به هزیمت کرد از راه باز گردید. و بدر خوشین را حصاره همی داد… (ابن مهلب، بی تا، ص ۴۰۱).

در متون جغرافیایی، اشاراتی است به اینکه خوشین، در سرزمین قبیلۀ گوران، یکی از ایلات کرد ساکن کرمانشاه، پیشگام سلطان اسحاق بود. برخی افسانه ها، از فعالیت خوشین در لرستان و همدان سخن می گوید. چندین کلام از دورۀ خوشین به فارسی یا گویشی به تقلید از رباعی های منسوب به باباطاهر موجود است. خلاصه اینکه، ظاهراً شاه خوشین میان اهل حقِّ حوزۀ سیروان و لرستان پیوند برقرار کرده است. نویسندۀ فرقان، زادگاه خوشین را سَیمّره (کرخه)، می داند که در کرانۀ راست آن، محلّی به نام شیروان، هست (مینورسکی، ۱۹۶۴، ص ۳۱۲).

به طورکلی، سادات ابراهیمی، از طریق هفتوانه، میان تجلی ها با سلطان اسحاق نسبت خانوادگی قائلند. شاخۀ آتش بگی، به مجموعۀ مهم تری از سه تجلی قرمزی، محمّدبگ، و خان آتش معتقد است.

آتش بگ (خان آتش) فرزند محمّد بیگ لرستانی از مشاهیر و بزرگان اهل حق، نزدیک سدۀ یازدهم به دنیا آمده است. وی از فرزندان محمّد بیگ بوده و جانشینی پدر را داشته و از دست او خرقۀ ارشاد پوشیده است. در برهان الحق آمده که او خاندانی به نام خاندان آتش بگی تشکیل داده و با سه برادرش از یک خاندان می باشند (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص ۱۴۵)… شاه ویس قلی از بزرگان اهل حق و فرزند پیر قنبر شاهوی که به نام قرمزی خوانده می شود در سال ۸۱۰هـ . در دیه درزیان شاهو زاده شد. وی خاندانی به نام شاه مهمان پدید آورده (همان، ص ۱۳۵).

ابراهیم، سرسلسلۀ حلقۀ گوران، ظاهراً نوۀ سلطان اسحاق است. ابراهیم در بغداد و شاید کرکوک مدفون شده است. با بازگشت به تجلیات آتش بگی، می توان گفت: قلمرو فعالیت های قرمزی، در منطقۀ گورانی حوزۀ سیروان است. شاید نام عامی قرمزی (قرمزپوش)، همان نام احمد میر سور (میر قرمز)، یکی از هفتوانه باشد که نزدیک خُرمال در شهرزور مدفون است (ر.ک: صفی زاده، ۱۳۶۰، ص ۵۶ـ۵۷). کلام های ندیم قرمزی، قوشچی اوغلی، به ترکی آذربایجانی است که مطابق است با میانۀ سدۀ هشتم؛ یعنی زمانی که خاندان پس از مغول، کوشیدند بغداد را با تبریز پیوند دهند.

فعالیت محمّدبگ در میان دلفان شمال لرستان آغاز شد. وی بعدها به آجَری نقل مکان کرده، آنجا موعظه های خود را شروع نمود. آجری، ناحیه ای است در ساحل شرقی رودخانۀ جَغَتو که از جنوب شرق به دریاچۀ ارومیه می ریزد. جغاتو یا زرینه رود، رودی در آذربایجان است که از کوه های کردستان به حدود دیه سیاه کوه برمی خیزد. جغتو پیش از استیلای مغول موسوم به زرینه رود بود و مغول آن را جغتو تغتو نامیده اند (دهخدا، ۱۳۷۷).

کتاب سرانجام از تماس های محمّدبگ با بِلباس، قبیلۀ پرآوازۀ کردان مُکری، در غرب جغتو، یاد می کند. پس از مرگ محمّدبگ، پسرش، خان آتش، به درخواست شبحی قرمزپوش جانشین او شد که این امر به پیوند تجلی ششم و هفتم با تجلی پنجم قرمزی اشاره دارد.

منابع

نهج البلاغه، ۱۳۸۶، ترجمۀ محمّد دشتی، تهران، آدینۀ سبز.

ابن مهلب، بی تا، مجمل التّواریخ و القصص، تصحیح محمّدتقی بهار، به اهتمام محمّد رمضانی، تهران، کلاله خاور.

الهی، ن.ع، ۱۳۶۱، برهان الحق، بی جا، بی نا.

جلالی مقدّم، مسعود و داریوش صفوت، ۱۳۷۲، اهل حق، دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.

خواجه الدّین، م.ع، بی تا، سرسپردگان ـ تاریخ و شرح عقاید دینی و آداب و رسوم اهل حق (یارسان)، کتابخانۀ منوچهری، تهران.

دهخدا، ع.ا، ۱۳۷۷، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران.

راوندی، محمّد بن علی، ۱۳۸۵، راحـه الصدور و آیـه السرور: در تاریخ آل سجوق، به کوشش و تصحیح محمّد اقبال، تهران، اساطیر.

زرّین کوب، عبدالحسین ۱۳۸۷، ارزش میراث صوفیه، تهران، امیرکبیر.

زکریا قزوینی، ۱۳۷۳، ترجمه با اضافات جهانگیر میرزا قاجار، آثار البلاد و اخبار العباد، تصحیح میر هاشم محدّث، تهران، امیر کبیر.

صدرالمتألهین، ۱۹۸۱م، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دارالفکر.

صفی زاده بورکه ای، صدیق، ۱۳۶۰، مشاهیر اهل حق، تهران، کتابخانۀ طهوری.

علی نوری، علیرضا، ۱۳۷۹، بررسی مذاهب و فرق، تهران، ادارۀ آموزش عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه.

قربانی لاهیجی، زین العابدین، ۱۳۷۵، به سوی جهان ابدی، تهران، سایه.

لسترنج، گ، ۱۳۷۷، ترجمۀ محمود عرفان، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، تهران، علمی و فرهنگی.

مدرسی چهاردهی، نورالدّین بی تا، خاکسار و اهل حق، تهران، اشراقی.

مرادی، حسن، ۱۳۸۶، بررسی و نقد فرضیه کارما از نگاه حکمت متعالیه، کتاب نقد، ش ۴۵، ص ۲۴۷ـ۲۷۲٫

مینورسکی، و، ۱۹۶۴، بیست مقاله (شامل مقالات تحقیقی مربوط به مطالعات ایرانی)، تهران، دانشگاه تهران.

نیازی، احمدعلی، پاییز ۱۳۹۰، نگاهی تطبیقی به آموزه تناسخ در ادیان هندی و رجعت، معرفت کلامی، ش ۳، ص۶۷ـ۹۴٫

هدایت، رضاقلی بن محمّد هادی، بی تا، فرهنگ انجمن آرای ناصری، تهران، کتابفروشی اسلامیه.

محبوبه مسلمی زاده: استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت.

معرفت ادیان- سال پنجم، شماره چهارم، پیاپی ۲۰، پاییز ۱۳۹۳٫

ادامه دارد…