بحرین پاره ای از ایران نوشته سید حسن امین

  • تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۷/۱۸
  • نظرات : بدون دیدگاه

به قلم؛  برومند شکری

پایگاه خبری نمانامه: این کتاب به موضوع  مهم جدائی بحرین از ایران پرداخته است. نگارنده پرفسور سید حسن امین حقوقدان و تاریخ دان ایرانی که یکی از شخصیت های تراز اول حقوقی در جهان است و در دهه ۹۰ میلادی دادستان شهر گلاسکو اسکاتلند بوده اند. در مقدمه کتاب شرح کاملی از تناقضات کشورهای قدرتمندی چون انگلیس و آمریکا در برخورد با اعتراضات مردمی در کشورهای مسلمان و مخصوصا بحرین دارد. بحرینی که به تعبیر نویسنده اقلیتی سنی بر اکثریتی شیعه حاکم هستند و این اکثریت تنها خواستار حقوق شهروندی و انسانی خود بوده که با شدیدترین مجازات مواجه می شوند.

نگاه روشنگرانه  سید حسن امین به جوامعی که نسبت به حاکمیت خود معترض هستند و این حق را یک حق مسلم و دست یافتنی می دانند و در مقابل موضع کشورهای غربی در دو طرف متخاصم که هر کجا منافع آنها را بیشتر تامین نماید حمایت مالی و لجستیکی می کنند با مقایسه هر یک از اظهار نظرهای آنها در کشورهای لیبی، مصر، تونس، الجزایر و … مخاطب را نسبت به وضع موجود جهان آگاه تر می کند.

در ادامه به مطالعه تاریخی حقوقی ، سیاسی، فرهنگی از پیوند ایران و بحرین از عهد باستان تا عصر حاضر پرداخته و بعد به طور تفصیلی و از نگاه حقوقی ابعاد جغرافیای بحرین را در خلیج فارس با تکیه بر دعاوی حاکمیت ایران بر این جزایر در طول تاریخ و در نهایت اعراض دولت ایران از این حق در سال ۱۳۴۹ و تصمیم مستقیم ، مستقل و مستبدانه محمدرضاشاه پهلوی می پردازد.

کتاب در هفت بخش نگاشته شده است که بخش آغازین آن به ذکر  مطالبی راجع به بحرین، پیوند تاریخی آن با ایران و روند انتزاع آن از ایران اختصاص دارد .نگارنده با تحلیل و تفسیر و با منابعی که به آن اشاره می کند فرآیندی که باعث شده است این جزیره مهم و غنی از نفت را از ایران جدا کند را شرح می دهد  و در نهایت چنین نتیجه گرفته‌است:

اکنون باید از خود بپرسیم که آیا این تصمیم در باب بحرین خدمت بوده‌است یا خیانت؟ از خودمان یعنی از نسل خودمان و نسل پیش از خودمان آغاز می‌کنیم. آیا سکوت غریب ملت ایران در برابر این تصمیم، چگونه قابل توجیه است؟ به عقیدهٔ ما، عامهٔ مردم گناهی ندارند، مردم عادی را باید رهبران سیاسی و مراجع فرهنگی جامعه هدایت کنند. آزادسازی خرمشهر در ۱۳۶۱ نتیجهٔ عزم راسخ رهبران نظامی و سیاسی کشور به نجات خرمشهر از دست دشمن قهاری مثل صدام بود؛ اما به هنگام دسیسهٔ انگلیس برای ربودن بحرین، رهبران سیاسی و فرهنگی ایران، قدمی برنداشتند. برای اثبات این بی‌تفاوتی، باید دید که آیا موافقت رژیم پهلوی به تقدیم‌کردن بحرین به سیاست استعماری انگلیس، در احزاب سیاسی، در قوهٔ مقننه، در مطبوعات، در قوّهٔ قضاییه، در ستاد [[بزرگ ارتشتاران]] و دیگر نهادهای مرتبط با حفظ یکپارچگی سرزمینی کشور، و سرانجام در شعر و ادب فارسی چه بازتابی داشته‌است؟ آیا (در روز واقعه! نه بعد از سقوط رژیم پهلوی) کدام سیاست‌مدار یا روزنامه‌نگار ایرانی در این باب موضع گرفته‌است؟ چرا شاعران بلندآوازهٔ ایران  شاملو ، اخوان ثالث ، سهراب سپهری و خطیبان نامی – حسینعلی راشد  و محمدتقی فلسفی  و بعدها علی شریعتی  و  فخرالدین حجازی  یا نویسندگان شهره – جلال آل‌احمد  و… – مخصوصاً آن‌ها که در رثای چریک‌های خلق دل می‌سوزاندند، سینه‌چاک می‌کردند، اشک می‌ریختند، قلم می‌زدند و شعر می‌گفتند، در این باب، ساکت ماندند؟

آیا فقط خاقان مغفور فتحعلی‌شاه قاجار که هفده شهر ایران را پس از مغلوب شدن در جنگی نابرابر اجباراً به روس‌ها داد، مستحق دشنام ابدی است؟ آیا محمدرضاشاه و اعوان او در انتزاع بحرین (یعنی کابینهٔ امیرعباس هویدا، وزارت خارجهٔ ایران به سرپرستی اردشیر زاهدی، قوهٔ مقننه با آن همه سناتور و نمایندهٔ مجلس و دیگر نهادهای کشوری و لشکری) هیچ راه فراری از تصویب قاطع این انتزاع نداشتند؟ اگر به فرض، رژیم سابق ایران، تصمیمی درست می‌گرفت و در همان تاریخ، به‌جای «طرح نظامی–امنیتی تصرّف بحرین» در یک مقطع و کار «دیپلماتیک و مذاکرات پشت پرده‌ای» در مقطع بعدی، کار زیربنایی فرهنگی می‌کرد و سپس بر برگزاری یک همه‌پرسی جدّی با مشارکت همهٔ باشندگان بحرین پای می‌فشرد، بخت بیشتری برای ایرانی ماندن این بخش از سرزمین پدری یا دست‌کم سرفرازی واقعی در برابر جهان نداشتیم؟