پایگاه خبری نمانامه: وجه تمایز دیگر در شیوه برخورد مدیران با مسائل، دو نوع تفکر متضاد یعنی «سیستماتیک» و «شهودی» است. آنهایی که تفکر سیستماتیک دارند با مسائل به صورت عقلایی و تحلیلی برخورد می‌‌‌کنند. آنها می‌‌توانند مسائل پیچیده را به اجزاء ساده‌تر تقسیم کنند وسپس به روش منسجم و منطقی به حل آنها بپردازند. از آنها می‌توان انتظار داشت که قبل از اقدام، برنامه تهیه کنند وسپس برای تسهیل حل مسأله و حل گام به گام آن در جستجوی اطلاعات برآیند.این روش وقتی که اطلاعات به سهولت در دسترس باشد و برای جمع آوری و تحلیل دقیق مسأله فرصت وجود داشته باشد به بهترین وجه کاربرد دارد. 
متفکران شهودی انعطاف پذیری و خودجوشی بیشتری از متفکران سیسماتیک دارند و ممکن است کاملاً خلاق باشند.آنها ممکن است بر اساس بررسی کلی وضعیت و راه حلهای مختلفِ عمل، به نحو ابتکاری به مسأله پاسخ دهند. از آنها انتظار می رود که به بسیاری از جنبه های مختلف مسأله یکباره بنگرند، و به سرعت از یک مسأله به مسأله دیگر بروند و «عواقب» کار را بر اساس اندیشه های خودجوش در نظر آورند. این روش در وضعیتهای بسیار نامطمئن که واقعیات محدودند و سوابق قبلی وجود ندارد مؤثرتر است. مدیران باید در اعمال هر دوشیوه تفکر سیستماتیک و شهودی در حل مسائل از اعتماد به نفس برخوردار باشند. اما جالب این است که بعضی از کارفرمایان از این بابت نگرانند که تحصیل کردگان دانشگاه دیده ممکن است به واسطه بیش از حد سیستماتیک بودن، در حل مسائل اشتباه  کنند. آنها می گویند که نتیجه این شیوه از دست دادن خلاقیت در فرایند حل مسأله است. وقتی که فروش نوشابه کول اید بدون شکر شرکت جنرال فودزپایین آمد یک نفر پیشنهاد کرد که شرکت از شش تیم دانشجویان دانشکده های مدیریت بازرگانی برای توسعه طرحهای بازاریابی دعوت به عمل آورد. یک روز تمام دانشجویانی از دانشگاههای استنفورد، میشیگان، نورث وسترن، پنسیلوانیا، کلمبیا و شیکاگو اطلاعات ارائه شده از طرف این شرکت را به دقت مورد بررسی قرار دادند. هیأتی از داوران شرکت و نمایندگیهای تبلیغاتیش مأیوس شدند و احساس کردند که طرح پیشنهادی نکات تازه و ابتکاری ندارد. از دانشجویان انتقاد شد که آنها بیش از حد به آمار و ارقامی که در اختیارشان قرار گرفته بود پرداخته‌اند و به مسائل پردامنه تر استراتژیک توجه نکرده اند.

تفکر چند بعدی

تفکر چند بعدیعبارت است از قابلیت نگرش به مسائل متعدد در آنِ واحد در ارتباط با یکدیگر و با در نظر گرفتن بعد زمان در بلند مدت و کوتاه مدت.  اهمیت این شیوه تفکر هر چه مدیر به رده های بالاتر ارتقاء می یابد و مسؤولیت مدیریتش وسیعتر می‌شود، افزایش می یابد. مدیران ارشد خصوصاً به عنوان کسانی توصیف شده اند که با مجموعه ای از مسائل و فرصتها(شامل مسائل مرتبط و چندگانه) سروکار دارند. برای حل این مسائل به نحو مطلوب ضرورت داردکه مسائل مزبور در یک شبکه‌ای به تصویر درآیند که بتوانند در طول زمان فعالانه همچنان که اولویتها، رویدادها و توقعات به طور مستمر تغییر می‌کنند، حل و فصل شوند.مدیران کارآمدمی توانند در کوتاه مدت به نحوی تصمیم گیری کنند که به نفع هدفهای بلندمدت تمام شود. در میان همه چالشهای روزانه مربوط به مجموعه ای از مسائل مختلط پیچیده و متغیر باز هم لازم است که همراه با حل هر مسأله جهت کلی را حفظ کنیم. توانایی انجام این کار فرصت طلبی استراتژیک نامیده می شود، یعنی توانایی توجه داشتن به هدفهای بلندمدت و در عین حال داشتن انعطاف پذیری لازم برای حل مسائل کوتاه مدت و پرداختن به فرصتها در زمان مناسب.