امروز

یکشنبه, ۱ بهمن , ۱۳۹۶

  ساعت

۰۵:۵۸ قبل از ظهر

سایز متن   /

پایگاه خبری نمانامه: من ترسوترین و وحشت‌زده‌ترین آدمی هستم که ممکن است به او برخورده باشید. من هر شب خود را در اتاقم حبس می‌کنم. انگار که دیوانه‌ای در پشت در منتظر بریدن گلوی من است. من از همه چیز می‌ترسم از دزدها، از پلیس‌ها، از شلوغی، از تاریکی، یکشنبه‌ها، ترس از یکشنبه‌ها ترسی است که از کودکی وقتی پدر و مادرم می‌خواستند به رستوران بروند در من به وجود آمد. آنها سر ساعت شش من را به رختخواب می‌فرستادند. ساعت هشت من از خواب بیدار می‌شدم. هیچ کسی در خانه نبود جز سکوت و نوعی روشنایی خفه. بی‌خود نبود که قبل از ازدواج به زنم گفتم که شب‌های یکشنبه می‌خواهم یک غذای خوب در میان نور فراوان بخورم و مردم در اطرافم باشند. ترس از پلیس‌ها وقتی ۱۱ ساله بودم و برای برگشتن پول بلیت نداشتم. پیاده به طرف خانه راه افتادم و شب ساعت ۹ به خانه رسیدیم. پدر در را باز کرد و چیزی نگفت. نه سرزنشی و نه هیچ چیز دیگری فقط به من نامه‌ای داد و گفت این را ببر برای واستون. واستون پلیس بود و از دوستان خانوادگی ما به حساب می‌آمد. هنوز نامه را تمام نکرده مرا در یک سلول زندانی کرد و فریاد کشید «این سزای پسرهای بدی است که شب‌ها ساعت نه به خانه برمی‌گردند.»۵۳ سال هر وقت پلیس را می‌بینم از ترس شروع می‌کنم به لرزیدن. از آدم‌هایی که با هم دعوا می‌کنند هم می‌ترسم.من هرگز با کسی دعوا نکرده‌ام و اصلا نمی‌دانم کتک‌کاری یعنی چه؟از تخم‌مرغ‌ها هم می‌ترسم. در حقیقت بیشتر نفرت است تا ترس این چیزهای سفید گرد. بدون همزنی آدم‌ آنها را می‌شکند و باز هم در وسط آن چیز گرد بی‌روزنی وجود دارد اما چیزی زشت‌تر از تخم مرغی که می‌ترکد و مایع زردرنگش را قاطی می‌کند، دیده‌اید؟ خون شاد است. قرمز است. ولی زرده تخم مرغ زرد است. نفرت‌اور است. هرگز آن را نچشیده‌ام. بعد هم از فیلم‌های خودم می‌ترسم هرگز به دیدن فیلم‌های خود نمی‌روم. نمی‌فهمم آدم‌ها چطور طاقت می‌آورند.
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد