امروز

یکشنبه, ۱ بهمن , ۱۳۹۶

  ساعت

۰۶:۱۸ قبل از ظهر

سایز متن   /

بزرگی به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از اوخواست تا مهمان وی باشد.
آن بزرگ پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به او رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او نروید.»

آن بزرگ به كدخدا گفت: «یكی از دستانت را به من بده.»

كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان او گذاشت.
آنگاه گفت: «حالا كف بزن.»

كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: «هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند.»

آن بزرگ لبخندی زد و پاسخ داد: «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد